X
تبلیغات
دفتر مشق
دفتر مشق
Home Email Archive Designer
وبگردی و ولگردی

       پیشتر گفته ام و باردیگرهم می گویم که وب گردی چیزی شبیه ولگردی است.منتها از نوع آبرومندش. (منظورم از وبگردی دراین جا، وب گردی های عاقلانه است واصلا با آن قماش وب گردی های بچگانه  ودرباب مزاحمت و س .ک .س وامثالهم کاری ندارم.)اینجا مثل داخل کوهستانی و یا زیر یک پلی بلند و طولانی است که هرکسی برای دل خودش و یا تمرین صدا می زند زیرآواز.معمولا هم عابران به او بی اعتنا هستند.اما او بدش نمی آید که یکی دونفردرنگ کنند وبه صدایش گوش دهند.اتقاقا جایی که دیگران هم غریبه باشند،بهتر است.راه اندازی وبلاگ وفیض رساندن به خلق الله هم این گونه است.برای همین است که بندرت با یک وبلاگ شناسنامه دار مواجه می شویم وبرعکس در فضای وب شاید میلیونها وبلاگ سرگردان وجود داشته باشد که بسیاری نیزایجاد شده اند تا فراموش شوند.راه اندازی شان که خرجی ندارد ،تازه کمی هم کلاس دارد.اما مهمترازآن، مدیریت و تداوم آن است که درحوصله کمتر کسی هست.خاصه اگر خواننده نداشته باشد.اما جذب مخاطب برای وبلاگ هم ، زوری که نیست.برای همین،اغلب کمی التماس قاطی اش می کنند.مثلابه وبلاگی سرمی زنند ومی گویند که« سرت زدم،سرم بزن» و«اگه لینکم کنی،لینکت می کنم.»قلیل وبلاگ های صاحب حرف ومایه نیز،یا ناشناس اند که راحت نمی شود با آنها گفت وشنود کرد ویا همه چیزدان که لابد دوغش شیرین ترازبقیه هست.نکته جالب دربسیاری وبلاگ ها نیزاین که کم وبیش بچه های چپ پشت آنها مخفی شده اند وگویی جماعت راست با پدیده ی وب بیگانه اند.گفتن وشنیدن بادوستان همدل و همفکر نیز،اگرچه شیرین است اما خیلی سازنده و رشد دهنده نیست.افتادن در ورطه تکرارمکررات وقبول دربست همدیگر است.اما چیزی که ما به آن احتیاج داریم،تصادم فکری است.برای همین است اگرگاهی یکی از بچه های طیف راست چیزکی بنگارد درمیان طیف چپ وبه بهانه پاسخ گویی، نوعی نشاط و سرزندگی  جوانه می زند.باری، درجای خالی آزادی بیان وقحط مخالف فهمیده،ناگهان ردیه نویسی ومسخره سازی وانتقادکردن وچه بسا تهمت زدن،مد می شود که البته این نیز خیلی هم عجیب نیست،مخالف خوانی درتاریخ ما معمولا به شیوه ی زیرزمینی وزیرلحافی صورت گرفته است وعمرزیادی دارد.دیگر اینکه مانده تا عالم وب برای عموم قابل استفاده شود ولذا الان وتا مدت زمان نامعلوم بعد ، وب نگاری وآن هم به این گونه فقط اندکی کلاس برای خودشخص وچند آشنایش دارد وحتی ازنقطه نظرسیاسی نیزهم غیرقابل اعتناست و خالی ازمضرت ومنفعت برای یک جناح خاص است،مگر این که  وب نگار بدبخت،خلاف آن را ثابت کند!(…ناتمام)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خسرو سینمای ایران
      خسرو ،یک پا خسرو سینما ی ایران محسوب می شد.شایدبرای خیلی ها سینما یعنی شکیبایی .کمتر کسی است که اسم او را نداند و اورا نشناسد.بنده خدا چندان زندگی را و مرگ را به سخره گرفت که کمتر کسی فکرمی کردممکن است برای او هم ناگهان زود، دیرشود.اما شد و در سن شصت و چهار سالگی بر اثر سکته قلبی و البته به بلای بیماری قند از میان ما رفت.هنرشکیبایی درمنحصربه فردبودنش بود.او شبیه کسی بازی نمی کرد.مثل خودش وهمانطور که زندگی می کرد بازی می کرد.جالب این که فارغ از غم وغصه هایی که داشت ،بیشتر کوشید تا مردم را بخنداند وخوب می دانست که خندان این خلق عبوس چقدرحوصله می خواهد.پرکاری وتلاش بسیارش نیزمثال زدنی بود.
       شکیبایی ابتدا روی صحنه تئاترگم شده بودکه مسعود کیمیایی پیدایش کردودر سال ۱۳۶۱ با انتخاب او برای نقشی کوتاه در فیلم خط قرمز(فیلمی که اصلا به نمایش درنیامد) او را به دنیای سینما کشاند.اوبعدها بیشتروبهترشناخته شد واین باربه همت داریوش مهرجویی بودکه او را برای ایفای نقش اول در فیلم هامون انتخاب کرد. هامون نقطه عطف زندگی حرفه ای خسرو شکیبایی محسوب می شود. او با بازی در نقش روشنفکرانه حمید هامون یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینمای ایران را رقم زد. نقشی که بعدها نیز او را در قالب های مختلف تکرار کرد و نتوانست از آن جدا شود.
    شکیبایی چهره ی سرشناسی در دنیای سینما بود ودر فیلم های زیادی بازی کردکه در میان آن ها کیمیا  و کاغذ بی خط معروف ترند. او دو بار توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به خاطر فیلم های هامون و کیمیا به خانه ببرد و همچنین سه بار نامزد سیمرغ بلورین برای فیلم های یکبار برای همیشه ، سایه به سایه و کاغذ بی خط شد. علاوه بر سینما ،شکیبایی در تلویزیون نیز نقش های ماندگاری را ایفا کرد. از جمله سریال هایی که شکیبایی در آن به ایفای نقش پرداخت می توان به مدرس، ‌کوچک جنگلی، تهران ۵۳، روزی روزگاری و خانه‌ی سبز اشاره کرد.اوصدای خوبی هم داشت وبه همین جهت مجموعه ای از اشعار شاعران معاصر ایران همچون علی صالحی، سهراب سپهری و عبدالرضا ملکیان را دکلمه کرده بود که منتشر شده است.روحش شاد.
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
سال غارتی وختی اومد...

     گوشی را که گذاشت،صدای پارازیت بی سیم هم قطع شد.انگار که همه جا آرام شده بود.ازداخل پاکت روی میز، سیگاری برداشت وگذاشت روی لبش.کبریت کشید وپک محکمی به سیگار زد.به صندلی تکیه داد و پاهایش را انداخت روی میز.رو به بالا فوت کرد و مدتی به دود سیگار خیره شد.چهره خونسردی داشت.خوشحال تر شده بود.یکهو بلند گفت:سروان زابلی؟ کمی بعد دربازشد.سروان به حالت خبردارایستاد وگفت:جناب سرهنگ امری هست؟گفت:<راحت باش سروان.خبرخوبی برات دارم.>هیجانی در صورت سروان دوید.انگار که بخواهد بخندد.شاید چون می دید سرهنگ خوشحال است.در این یکی دوروز قبل ،تنهایی او را عجیب حس کرده بود.همیشه سرهنگ  در هزار توی خودش گم می شد.اما الان حال و روز دیگری داشت.شنید که گفت:<همین الان از فرماندهی لشگر پیام دادند که یک واحد کمکی در راه است.هفت تا کامیون اسلحه و غذا ولباس و دارو.با یه آمبولانس و یه زره پوش و یه اتومبیل.البته از پاسگاه آباده میان.ستوان رضایی نژاد هم هدایتشون می کنه.حتما می شناسیش؟>سروان با خوشحالی گفت:<بله.آموزشی با هم بودیم.حالا کی میرسن؟>...

     تیرماه هرسال هم یادآور واقعه ی تلخ وتاریخی سال ۱۳۲۲معروف به جنگ سمیرم است وهم اسباب دردسرخیال من که کی می خواهی آن رمان موعودوخیالی را تمام کنی؟خودم هم نمی دانم.شاید ازآنجا که سمیرمی ام وفقط چون کمی جوگیرشده ام ،دست از اصرار برنمی دارم.راستش مطالعه تاریخی آن را مدتهاست تمام کرده ام.منبع کتبی و شفاهی بسیار هم در این باره خوانده و دیده ام وبه همین خاطروسواس خاصی پیدا کرده ام.واقع گراشده ام وانگار که مشکل بتوانم دروغ بافی های مخصوص یک رمان راجفت و جور کنم.تا چه پیش آید.اما گذشته از این حرفها،یک نکته جالب درتوجه به این اتفاق هست وآن این که ما در حافظه تاریخی خود جزدرگیری و جنگ،چیز زیادی نداریم والبته برای یک منطقه ییلاقی ومرزی که کمترمحل سکونت دائمی بوده هم خیلی عجیب نیست.برای همین است که این همه قلعه های مختلف در سرتاسر این ولایت سراغ داریم.سرحد بودن این آبادی پراز سنگ وکوه و دار و درخت و محصور شدنش در بین چهاراستان با مردمان ترک و لر و فارس،طبیعی است که هویت مشوشی برای بازماندگانش به یادگار گذاشته باشد.به برکت همان هویت است که الان ذهنیت های مشوشی هم پیدا کرده ایم.مثلن دردوره مدرنیته بیخود و بی جهت جمع می شویم ویک ماه بعد برای خودمان حماسه ۲۵ مرداد را خلق می کنیم.تابستان وزمستان هم برایمان ندارد.درانتخابات هم حضور فوق حداکثری پیدا می کنیم. درسرمای زمستان هم با دست خالی به جنگ قاچاقچی های حرفه ای می رویم .چندان که شهیدمان درمی آید.امامن نگران روزهای نیامده ام.که تا بازکجا وکی حماسه ای از خودمان در آوریم.ولی خیال می کنم همه چیز مربوط به همان(رویارویی نیروهای ارتشی با عشایرقشقایی) سال ۲۲ است.آن اتفاق یک نقطه عطف است.پیش درآمدی برسرکوبی ذهن وزبان ماوعقده ای شدن نسل اندر نسل ما که :یه عمر نشس ای جمعیت رو پشت بوم مملکت.صداشونم به گوش هیشکی نرسید،سرخی خیناشون فقط دیدنی بید.یه چل تا خین سال بیس و دو،یه چار خین هشتاد  ودو.برای همین بود که سالها قبل گفتم:سال غارتی وختی اومد،شقاقی از پا دراومد،فقد یه چن تا لاف کرسی و جوم مسی ،یاچن تابار گندومو ویه چن تا دله عدسی ،یهو گم و گور نشدن،اجاقامون کور نشدن.او معنی جمیامونم،حرمت وآبرومونم،هرچی که بید تو سیمیرون،دید شد و رفت تو آسمون...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ن والقلم

  دردیار ما هرجماعتی برای خودش یک روز دست وپا کرده است.مثلن :.معلم،دانش آموز،پرستار،زن،نوجوان،روحانی، دانش آموز، کارمند،دانشجو،پلیس و.، اموات هم برای خودشان روز دارند.حافظ،سعدی،مولوی،عطار،فردوسی،خیام و..چیزهای هم روزدارند،کتاب،آب،آتش،آمار،هوا،خون و...گرامیداشت نام ها البته سنت پسندیده ای است.اما یادمان باشد برخی گرامیداشت ها ،مسئولیت آور است.تعارفی و تشریفاتی نمی تواند باشد.مثل همین چهارده تیر که مثلن روز قلم است.قلم چیزساده ای نیست.دنیایی پررمز و راز پشت قلم است.ما اگر به تاسی از کتاب و پیامبرودین خداسعی در گرامی داشتن قلم داریم،نباید فقط این را شعار بدهیم.درعمل هم باید نشان بدهیم.گناه دارد که برای قلم حد و مرز بکشیم وتقسیمش کنیم به خود اندیش و دگر اندیش.خداوند هم همین را خواسته است.قسم خورده به قلم وآنچه می نویسد نه آنچه باب سلیقه من وما می نویسد.قلمزنی خوب یک کار سفارشی نمی تواند باشد.درآن دردمندی حرف اول را می زند.این که در آرامش پیش از طوفانی که در راه است بنشینی وبنویسی.ازچیزی که کمتر کسی فکرش را می کند.به هزارزبان.شد شعر،نشد داستان،نشد مقاله،نشد خاطره،نشدطنز و..سیاست های برخوردسلیقه ای با اهل قلم فقط برای شکستن قلم کتابت آنها نیست که بیشتر برای شکستن قلم معیشت شان است.تنها نه ازنوشتن که چه بسا از نان خوردن هم تو را بیندازند.در یک جامعه اسلامی می نشینی و به خیال خام خودت  و بنا به سنت امر به معروف با ذکر اسم ورسم واقعی خودت وفارغ از هوچی گری ، حرفهای یک خطیب را مثلن نقد وبررسی می کنی اما هنوز جوهر قلمت خشک نشده که می بینی متهم شده ای به توهین.جای دو واژه تحلیل و توهین عوض شده است.هرگونه توضیح تو نیز حرف اضافه است.مهم هم نیست که تو تنها معلم این آبادی باشی که تاکنون از قلمت دهها صفحه مقاله تربیتی در نشریات کشوری و استانی  منتشرشده است.می روی و می آیی.خسته می شوی ازبس دوباره توضیح می دهی.حس می کنی این حضرات نمی خواهند بفهمند.می دانی که بیدارکردن کسی که خود را به خواب زده است،کارآسانی نیست.بالاخره آن سرنوشت محتوم ،مکتوب می شود.باید به ناچار واجبارتن به سکونت درجایی غیراز آبادی خودت بدهی.این را هم می دانی که محروم کردن کسی از شنیدن صدای جیک جیک گنجشک های آبادی خودش کار کوچکی نیست.کمتر ازقتل نیست.کشتن احساس است.ناخواسته رفتن به هرجا به جزوطن ،برای توجهنم است.حتی اگر کنارزنده روداصفهان و رکن آباد شیراز باشد.تنهایی بلاست حتی اگر در بهشت باشد.با این همه ومثل همیشه یادت می افتد به همان حرف آرام بخش که: این نیز بگذرد و صد شکر که از این بد،بدتر نشد.می روی و دلخوش از این هستی که هنوز معلمی واهل قلم.برای همین ،این روز را به هرچه اصحاب قلم تبریک می گویی. اگر چه کمی مایوس!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چرا شريعتي متهم است؟

 

        خرداد، ماه رخ داد است ورخدادهای وخیمی دراین ماه روی داده است.آخر خردادکه می شود،روزی فرا می رسد که هنوز تقویم ها در ثبت آن وسواس دارند.بیست ونهم سالروز مرگ یا شهادت یا درگذشت و...فرقی نمی کند.مهم این است که یکی را خیلی زود از دست دادیم.یکی که بزرگ بودو از اهالی امروز بود.دکترعلی شریعتی کسی که یک دهه وبی وقفه برای این جمع  وجماعت حرف زد.روزهایی که او سخن می گفت همه سرشار هیجان می شدند ودچار خشمی انقلابی.درد واحساس همه نیز مشترک بود.ازروحانی و دانشجو بگیر تا مجاهد و مارکسیست و مکتبی همه به یک راه می رفتند.اغلب به درهم ریختن وضع موجود می اندیشند و فکرفرداچندان در خیالشان نبود.دانشجو جماعت چشمش به دهان یکی مثل دکتر شریعتی بود که چگونه می گوید.برای بیشترآنها چگونه گفتنش جالب بود که چه زیبا حس آمیز می نمود.آن وقت ها مجالی برای نقد و بررسی شریعتی نبود وضرورت هم نداشت.حتی یکی مثل آقای گنجی که این روزها زیرآب شریعتی را می زند نیزازجمله هواداران پاکباز او بود.شریعتی هرچه که بود بیشتر به یک گذرگاه می مانست و نه یک توقف گاه.درسایه سار شریعتی نمی شد آرامید.فقط باید بیقراری و بی تابی کرد.این چیزی بود که خودش نیز توقع داشت.برای همین بود که کمتر از سرتامل می نشست و می نوشت و بیشتر ایستاده وبا نگرانی وتند تند حرف می زد.از بس که بیم فوت فرصت داشت.علي شريعتي .هر كه باشد وهرچه كرده باشد، حتی اگر تاریخ مصرفش هم گذشته باشد اما تبيين وتحليل آثار و افكار او بعنوان كسي كه درتاريخ فرهنگي اين ملك ردپائي از خود برجاي نهاده است، ضرورت دارد.ماهيت كار وفكر شريعتي نظير اغلب در گذشتگان معروف،متاسفانه دستخوش تحريف گشته است.مظلوميت بعد از مرگ وتا الان شريعتي ،اقامه فرهنگ سكوت در برابرآثار و افكار او،ابزاري نمودن فكر ونام او براي سوءاستفاده ها ونامگذاري هاي مختلف،شفاف وروان نساختن سياست مواجه با افكار و آثار وي دررسانه هاي جمعي ومنابع آموزشي؛تنها بخشي از مصاديق بارز موضوع تحريف شريعتي هستند

...(ادامه در لینک مطلب)

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
رفیق چپ وشریک راست!

     بازخوانی تاریخ آموزش وپرورش سمیرم همیشه برایم جالب بوده وبه همین خاطر هم تاکنون قلم وقدم بسیار دراین باره زده ام.برخورداریم از یک مدرک ناقابل کارشناسی مدیریت آموزشی هم مزید برعلت است .فصل خرداد وبه پایان رسیدن قیل وقال درس و بحث مدرسه ها نیزفرصت خوبی برای بیشتر اندیشیدن دراین باب است.این همه گفتم تا شان نزول این نوشتار را نه توجیه که توضیح داده باشم.واما ابتدا فهرست رؤسای آموزش وپرورش شهرستان سمیرم را باذكرتاریخ شروع وخاتمه كارشان،مرورمی کنیم وقبل از آن ،یاد ونام درگذشتگان این جمع را گرامی می داریم وبرای حاضران نیز صحت وسلامتی آرزو داریم.

1- سیدمهدی محبوبی ازاول سال تحصیلی1343 لغایت شهریور1344

2-سجادنبی ازاول مهرماه 1344 لغایت دی ماه 1345

3- سیدحسین مدرس اسفه ای ازاوایل بهمن ماه 1345 لغایت مردادماه 1346

4- علی جان عسكری ازاول شهریور1346 لغایت بهمن 1347

5- حیدرمحجوبی ازاول اسفند1347 لغایت شهریور1350

6-محمد تقی دادگستر ازاول سال تحصیلی1350 لغایت دی 1352

7- حبیب اله سامی ماههای بهمن واسفند 1352

8-  حبیب اله سامی ماههای فروردین واردیبهشت وخردادوتیر 1353 به عنوان كفیل اداره

9- رضاپورزاهد ازاول مردادماه 1353 لغایت تیرماه 1354

10-ستوده ازنیمه دوم مردادماه 1354 لغایت شهریورماه 1354

11- كلیشادی ازاول مهرماه 1354 لغایت مهرماه 1354

12- باقرنقیب زاده ازاول آبان ماه 1354لغایت نیمه اول شهریورماه 1356

13- فتح اله فدایی تهرانی ازنیمه دوم شهریورماه 1356لغایت شهریورماه 1357

14- هوشنگ رحیمی ازاول مهرماه1 357لغایت مهرماه 1358

15- انشاءاله جعفری ازاول آبانماه  1358 لغایت دیماه 1359

16- محمد باقری ازاول بهمن 1359لغایت آبان1360

17-رسول لبخند ازاول آبان 1360لغایت دی 1361

18- عبدالحسین چوپانی ازاول بهمن 1361لغایت آذر1363

19- حسنعلی تاجمیرریاحی ازاول دی 1363لغایت مرداد1366

20- باقرسنجاوری ازاول شهریور1366 لغایت دی 1367

21- بهروزجعفری ازاول بهمن 1367لغایت مهر1374

22- سیدعمادامامی ازدهم مهر1374لغایت پنجم بهمن 1376

23- حسنعلی ترابی ازپنجم بهمن 1374لغایت بیست ویك شهریور1378

24-رمضان همت ازبیست ویك شهریور1378 تاكنون

       با یک تامل گذرا دراین فهرست می توان فهمید که درطول چهل وچهارسالی که از عمرآموزش و پرورش رسمی دراین دیار می گذرد، اغلب مدیریت های تاریخ آموزش و پرورش سمیرم غیربومی بوده اند.قریب به اتفاق آنها نیزدولت مستعجل بوده اند و بطور میانگین،فقط کمتر ازدوسال دراین مقام مانده اند.الا دونفر که بیشترین درصد ماندگاری را دارند.اولی آقای جعفری(نماینده فعلی مردم در مجلس)که البته بچه ی منطقه هم هست و برای اولین بارازبهمن ۶۷ تامهر۷۴(شش سال وهشت ماه) درپست مدیریت منطقه ماند.دومی هم مدیرفعلی،آقای همت است.اوبچه ی اسفه (ازتوابع شهرضا)است وجالب این که پیش از او ودرسال ۴۵ نیزیک اسفه ای دیگر(آقای مدرس) ،مدیریت منطقه سمیرم رابرای مدت کوتاهی برعهده داشت.

      اما آقای همت به طرزبی سابقه ای سکان دارمدیریت منطقه ماند.اوحتی رکورد آقای جعفری را هم شکست. به طوری که تا این زمان به مدت هشت سال و هشت ماه، سرگرم خدمتگذاری است واگر بتواند تاب بیاورد،تاچند ماه بعد می تواند نه سالگی مدیریتش راهم جشن بگیرد.علت العلل این دیرپایی او شاید درشهرت او به «همت» است که دردرازمدت برای دیگران وهم برای خودش این توهم را تداعی نموده که درهرچه هم اگرهمت نداشته باشد ،لااقل درچسبیدن به میزریاست خویش همت دارد وانصافا هم داشت.الان ازنظر بسیاری ،قریب 9 سال درپست مدیریت منطقه ماندن، کارهمه کس نیست.با این همه به گمان من آقای همت ،خیلی هم زرنگ نیست،شانس خوبی که او داشته،مواجه شدنش با نوعی بی تفاوتی نسبی جماعت فرهنگیان شهرستان نسبت به کم وکیف مسائل آموزش وپرورش بوده است.دامنه ی این بی تفاوتی حتی به منتخب آنها(آقای افشاری) درمجلس شورای اسلامی هم رسیدکه علی رغم آن همه اعتراض وانتقادهای دوره معلمی اش نسبت به عملکردآقای همت،اما دراین چهارسال عجیب با او همکاروهمراه شد.ازاین منظر،ودراوج این بی خروشی شهر،البته آقای همت فرصت شناس خوبی بوده است.

       ازنگاه آقای مدیر که اتفاقا به یمن تصدی اداره سمیرم رسما مدیرشد وتوانست باشرکت دردوره ی آموزش ضمن خدمت ،مدرک فوق لیسانس رشته مدیریت راهم اخذکند،مدیریت یعنی استفاده به موقع از موقعیت ها.به همین خاطر بود که او درابتدای آغاز مدیریتش که مصادف با صدارت دولت اصلاح طلبان بود، درتمام نشست و برخاست های اداری خویش،(که بنده نیز دربرخی از آنها حضور داشتم)مرتب ازحماسه بودن دوم خرداد و محبوبیت آقای خاتمی دم می زد اما در این اواخر وبا روی کارآمدن دولت اصول گرایان،ازخون دل خوردنش در دوره اصلاحات گفت و حتی کارکرد مدارس غیرانتفاعی را نیز رسمامظهر عدالت و مهرورزی درجامعه عنوان کرد.!دراین میان او معمولا به تمام نقد و نظر واعتراض دیگران وقعی ننهاد.به طوری که دربرابر نقدنامه ی من نیز ( اینجا بخوانید:) به جای این که پدرانه وبرادرانه ،بامن وبه قهروعتاب سخنی بگوید وبشنود،سکوتی معنی دار اختیارکردو درعوض زحمت پاسخ دادن به نامه ی مرا به هیئت تخلفات اداری استان حوالت داد.

       گفتنی است که استمرارمدیریت همت به واسطه پدیده ی قحط الرجالی درمنطقه هم هست.بدیهی است که دربرابرامتناع دیگران،امکان بیشتر ماندن ایشان هست.اگرچه یکی مثل من ناخوشی بسیارازمدیریت نابخردانه ی ایشان دیداما هیچ خوش ندارم به عادت خودشان،منافقانه درقفایش وبرای بریدن نانش بکوشم وبه همین خاطر،همه ی نقد ونظراتم نیزآشکارابوده وحی وحاضرند.همه ی حرف وحدیث این نوشتار نیزاین است که برای ایشان،بوی خیرازاین اوضاع نمی شنوم و فکر می کنم اکنون شرایط دشواری فراروی وی است:

      ازسویی؛ امام جمعه شهرستان به عنوان عمده ترین حامی او ،ازاین شهر منتقل شده است.هم چنین آقای براتی به عنوان مدافع اصلی وی،دیگرریاست سازمان آموزش و پرورش را برعهده ندارد.اضافه براین، آن صبر وتحمل که دروجود آقای افشاری بود،همه ازمیان رفت وبعد از این ،نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی برعهده یک نفر فرهنگی است که باسابقه ای قریب هفت سال مدیریت آموزش و پرورش،به عنوان تنهارقیب تاریخی او درتولیت بخش فرهنگی شهرستان به شمار می رود.

       صرف نظر از همه این ها،وحتی با قبول این نکته که آقای همت مدیریت مطلوبی هم داشته ودارد،الان و بعد از این همه سال،وباتوجه به امسال که به سال نوآوری ملقب شده است، آموزش و پرورش شهرستان نیازمبرم به یک تغییر وتحول در مدیریت وحداقل ازباب تنوع و نوآوری دارد.البته این را نیز می دانیم که گره کورآموزش و پرورش سمیرم ،اصلا آقای همت نیست که با رفتنش تحولی اساسی در ساختار ومحتوای آن صورت گیرد.ماندن ونماندن او برای من دلشده وپایین افتاده از بام ایران نیزمنفعت ومضرتی ندارد.حضورطولانی او درراس این هرم فقط مانعی برای شیفتگان خدمت در منطقه است که ادعا دارندمی خواهیم و می توانیم اگربگذارند.اگرچه مدیر بعدی نیزنمی تواند منجی فرهنگ این آبادی باشد اما هرچه وهرکه باشد،لاجرم نباید ونمی تواند هم یکی ازبومیان منطقه باشد.با این همه باید منتظرتصمیم آقای همت درروزهای بعد ماند.البته او اگرزیرک باشد ـ که هست ـ شاید متن استعفای خویش رانیزانشا نموده باشد.ولی کسی چه می داند شاید هم دراوج ناباوری همگان ،دوباره با بهره گیری ازهنرفرصت شناسی منحصربه فردی که دارد،خود را با شرایط پیرامونی ،همسو وهمگون نماید وچندان بماند تا به آرزوی دیرینه اش برسد وتنهابه موجب حکم بازنشستگی اش ازاین ولایت برود.

--------------------------------------

پی نوشت:

! سعی وافرکردم که تحلیل فوق را هم خالی از غرض بنویسم وهم چندان در آن رعایت احتیاط را بنمایم که دیگر بوی توهین واهانت ازآن به مشام بعضی هاکه عادت به بوکشیدن دارند،نرسد.اگرچه می دانم آقای همت هرکه وهرچه هم که باشد،لااقل فعلا درشمارمسئولین ومقامات نظام نیست.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اینجا ننشین ،ما را تحویل نمی گیرند!

        می خواهم این روز را به شما شادباش بگویم.اما می ترسم.دست خودم نیست.حتی می ترسم به خودم تبریک بگویم.حیف شد.بیخود وبی جهت این روز هم سیاسی شد.انگار که پیش کشیدن ذکر خیرخاطره ی استاد مطهری و دکتر خانعلی هم خطرآفرین شده باشد.ترسم از این است که از منزلت ومرتبت مقام معلم بنویسم وبعد هم یکی مثل حضرت همت لعنت الله علیه برای بستن دهان نقدمن وخوش خدمتی به بالادستی های خویش، انواع اتهامات نامربوط رابه من بزند وبعد هم خوش نشین شوم آن سوی کوه دنا و یا حاشیه زاینده رود.دیگر نه بی همتی همت برایم اهمیت دارد که به چندوچون عملکردش بیندیشم وهمان بهتر که اورا بابرج عاجی که سالهاست باچقدرخون جگر دراداره شهرستان برای خودش دست وپا کرده ،رها کنم تا بیش از اینها دلش خوش باشد.وهمینطورنه قیل وقال معلمان را چندان برخوردارازیک گفتمان وتئوری قوی واستواری می بینم وشاید هم من اهلش نیستم که بتوانم برایش هزینه کنم.گذشته از این حرفها،درودیوار پرازشعروشعاردرتجلیل از مقام معلم است وهمین باید برای معلمان کفایت کند ودیگر چه جای نقد وبررسی وتحلیل است!

        بعضی وقتها خیال می کنم نکندراستی راستی حق با سیاستمداران است که می گویند:معلمان همینطور که تعدادشان زیاداست،انتظاراتشان هم زیادی است.والا خوب که نگاه می کنی می بینی معلم هم معلمهای قدیم.به راستی درطول این همه سال، چند تا معلم مثل مطهری و شریعتی و آل احمد و بهرنگی ظهور کرده اند؟طوفان تکنولوژی ،معلمان را هم درنوردیده است وبندگان خدا دررقابتی نابرابر با ابزاراطلاعاتی و ارتباطاتی روزگرفتارآمده اند.دیگر گذشت آن زمان که معلم بنشیند روی صندلی وتمام ساعت حرف بزند وذوق کند که چندین جفت چشم وگوش مفت هاج وواج اورانظاره می کنند.الان تلویزیون داخلی با پنج شش شبکه وماهواره با صدها شبکه درکناراینترنت،معلمانی ناخوانده ونامریی برای بچه ها هستند که اختیار خواب وخوراک وخیالشان راهم دردست گرفته اند.دراین جدال،نظام آموزش هم کم آورده است وسخت دلبسته  ی عالم ـ و نه آدم ـ تربیت کردن شده است.

        دیگر آموزش چهره به چهره و سینه به سینه خریداری ندارد.فکر کردن به آن آدم را می برد به روزگار قرنهای پنجم وششم و مدرسه نظامیه.پرستوی پرورش زیرچرخهای آموزش له شده است.دانش آموزان ،با عنوان دهان پرکن فراگیران، به امان خدا رها شده اند.طفکلی ها همه چیزخوان وهمه چیزدان شده اند اما هنوز قادر به کنترل خویشتن نشده اند.بسیاری از آنها هم ازمعلمانشان پیش افتاده اند و بیشتر از آنها می دانند.چیزهایی می دانند که شاید فعلا نباید بدانند یا معلمانشان وقتی به سن آنها بودند،اصلا نمی دانستند.برای بچه ها، بود ونبود معلم درکلاس،یکسان شده است.گویی تاریخ مصرف معلمان موجود برای این نسل گذشته است.معلمان به مجریان ومربیان مهدهای کودک شبیه شده اند تا ساعاتی از روز ،بچه ها را در محلی امن نگاه دارند تا والدینشان راحت به کارهایشان برسند.اگرچه هنوز ته مانده ی امیدی به کارکرد آموزگاران دردوره ابتدایی وجود دارد اما دردوره های راهنمایی و متوسطه،اوضاع نگران کننده است.بچه هاعلی الظاهر دریک مدرسه چهاردیواری حضورفیزیکی دارند اما درواقع در مدرسه هایی نامریی تربیت می شوند که حتی روح مدیرومعلمان هم ازکم وکیف آنها خبرندارند.

        دراین میان،معلمان هم نمی توانند ونباید بی کار بنشینند ولذا چندکاره می شوند. اگر تا دیروز با سروروی گچی ازکلاس خارج می شدند،امروز با سروروی گچی و روغنی وخاکی و...چقدرعجله واردکلاس می شوند.بعد هم لطیفه اش برروی زبانها می افتد که معلمی خوب است اما اگر این کلاس رفتن را نداشت،خوبتربود.برای همین است که درهای وهوی اعتراضاتشان ،این همه ازمطالبات ومعوقه وافزایش درصدحقوق می گویند اما یکی ازاوضاع مدارس وکمبود فضا ونبود ابزارآموزشی دم نمی زند.بااین همه به حرمت شان وشکوه مقام معظم معلم و یاد ونام هرچه آدم خوب،البته که این روز سبز را باید گرامی داشت.چراکه که هرآدم خوب،یک معلم است وما هرچه داریم از همان معلمان خوب است. والبته این همه  اصلا به آن معنی نیست که هر معلم هم یک آدم خوب است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بهروزی بهروز

 

     انتخابات مجلس هشتم شهرستان سمیرم نیز مثل هرجای دیگر به پایان رسید.این بار یک لیست دوازده نفره همه ی نامزدهای منطقه را تشکیل داده بود.اما همه دعوا بین نفراول و آخر این فهرست بود که به ترتیب الفبایی مرتب شده بودند.آقای جعفری نفر اول لیست بود والبته  نفراول میدان هم شد.نفر آخر اما آقای نادری بود که باآراء قابل توجهی،نفردوم معرکه شد.این اتفاق اما اصلا به معنی سر وته یک کرباس بودن این دو نیست.

     ضمن تبریک به آقای جعفری و با امید به توفیق ایشان در مسوولیت سنگینی که بردوش خواهند کشید،گفتن ندارد که بگوئیم دراینجا مثل بسیاری از شهرستانها،درواقع اعضای یک جناح به رقابت با هم پرداختند.همه ی عزیزان، معتقدان به طیف اصول گرایی بودند حتی اگربرخی ازآنها وانمود کردند که بصورت مستقل وارد بازی شده اند.لذا دراین دوره، انتخاب نامزد کارچندان دشواری نبود و شاید به همین خاطر بود که فارغ از جناح بندی های سیاسی،دوباره و بیهوده درمیان مردم بحث کهنه ی محلی گرایی تازه شد.جالب این که هر دو نامزد برتر،شعار وحدت شهر و روستا را سرمی دادند.چراکه یکی بچه ی روستا بود و دیگری بچه ی شهر والبته هیچ یک از آنها نیز پربیراه نمی گفتند.روستایی دوست داشت تا شهر را با روستاها مانوس سازد و شهری نیز مشتاق بود تا روستاها را با شهر آشتی دهد.دراین میان شدت وحدت تبلیغات شهر نمایان تر بود و این نیز به واسطه متمرکز بودن جمعیت غالب شهری بود. پیش از این نوعی همراهی نسبی درشهرسمیرم بود که هرگونه اظهارنظرجمعی آن،موجب پیروی روستا می شد.به عبارت دیگر روستا چشمش به دست شهر بود واتفاقا اغلب نمایندگان قبلی نیز اینگونه راهی مجلس شدند.

      امسال ،اولین باری بود که تجربه جدیدی در سمیرم اتفاق افتاد.این رویداد اگرچه برای بسیاری از مردم شهر سمیرم تلخ و نا خوشایند بود اما در سطح منطقه ای باید آن را به فال نیک گرفت.این اتفاق قبل از آنکه متاثر از نوع عملکرد بچه های شهرسمیرم باشد که پست های نمایندگی مجلس،فرمانداری وادارت شهرستان  را دراختیار داشته اند،یک امری طبیعی و ناگزیراست.تو گویی درراستای پیشرفت های روز وهمراهی با فرایند جهانی شدن، سمیرم نیز دارد پوست می اندازد وزیرپوست شهر خبرهای تازه ای هست.دیوار کم اعتمادی یا بی اعتمادی بین شهر  روستا دارد فرو می ریزد واین نیز قبل از آنکه متاثر از حضور یکی مثل آقای جعفری باشد،بیشتر ناشی از نوعی آگاهی و خودباروی جمعی است.اینکه سمیرم ،فقط شهر سمیرم یا ونک یا حنا یا وردشت و یاپادنا نیست.سمیرم سرحدات وسیعی بین چهاراستان مختلف است با یک مردم همدل و مایل به توسعه وترقی منطقه.

     اکنون آقای جعفری به عنوان پیروز عرصه انتخاباتی،نباید از رقابت های متعدد دوره های پیش ،احساس خستگی کند.وی به مراتب وظیفه ی دشوارتری از نمایندگان قبل دارد.حجم بالای آراء او ریشه در مناطق مختلف شهرستان دارد وبه همین خاطر او بیشتر از همه مدیون همت همه ی مردم است.اکنون او باید بدون واهمه ازطرح دوباره عنوانهایی مثل مشارکت واصلاحات،با استفاده از مشارکت و مشاورت همگانی شهرو روستا دست به یکسری اصلاحات اساسی درساختارنظام اداری واجتماعی منطقه بزند.شایسته است ایشان ضمن حفظ اعتقادو ایمان به منش و روش حزب و جناح خویش درسطح کلان وبین بازی بزرگان،اما اجازه ندهد راه رشد و توسعه منطقه محروم ومنتظرخدمتی نظیر سمیرم،درگرد وغباریکسری سیاسی کاری ها و دسته بندی های ناشیانه گم بشود.سمیرم،نه خط که خدمت و نه حزب که همت می طلبد.توفیق روز افزون آقای جعفری،آرزوی هرچه سمیرمی علاقمند به آبادانی منطقه است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مهرها،درمهرماه زنده می شوند.

       روز اول مهر،صبح قشنگی دارد.انگار زمین خانه ها سبزشده اند.نونهالان خانواده ها ،شکوفه کرده اند.شکوفه های مهری که بهار را چه بی صبرانه چشم به راه بوده اند . هم آنها که همه ی دنیاشان یک دست لباس نو ویک کیف ومداد ودفتر است.دراین روز،گویی هوا هم خوبترشده است ؛ازبس که باران مهربانی درآسمان مدرسه ها می بارد.این روز،فرصتی برای یک طلوع جاویدان است.بهانه ای برای نوشتن برسرسطر زندگی.روزی که ذهن کوچک آن همه کودک معصوم دربین راه مدرسه،پرازسوال وآسمان دلشان پرازصدای بال می شود.آرزوی سبزشان،آموختن پرواز وبه خویشتن رسیدن است.

        مهرماه،یادآورتمام دیروزهای کودکی ماست.روزهایی که بعد از زنگ کلاس سایربچه ها،تازه اول آشنایی ما کلاس اولی ها بود.روزهایی که به بازی وخنده گذشت.«قایم باشک»،«گرگم وگله می برم» و...اکنون اگرچه ازآن ایام دورشده ایم اما هنوز هم سرگرم بازی هستیم.تنها تفاوتش این است که حال همه چیز جدی شده است.مثلاالان اگر کسی گرگ شد، یک گرگ واقعی می شود.دیگراگر کسی دربازی سوخت،واقعا دلش وشاید زندگی اش هم می سوزد. دیگر اگرکسی چشم گذاشت،سایرین از غفلتش سوء استفاده های بسیارخواهند کرد. آن روزها فقط با کسانی که دوست بودیم ،بازی می کردیم.الان اما مجبوریم با همه وحتی کسانی که دوستشان نداریم، بازی کنیم. بازی هایی که درآنها کمتر باهم و بیشتر به هم می خندیم.

       به اولین روزهای مدرسه که فکرمی کنیم،یادگفته ی مولاعلی (ع)می افتیم که:«العلم فی الصغر،کالنقش فی الحجر».برای همین است که هنوز خیال می کنیم همه زنان باسلیقه عالم،درست مثل «کوکب خانم» اند.هنوز «ریزعلی» یکی از آدمهای خوب دنیاست.هنوز هم انتظارآمدن «حسنک» برای همه هیجان دارد.وهنوز گربه ای که درلوحه های آموزشی با گلوله ای نخ بازی می کرد و بچه هایی که می خواستند توپشان را از بالای درخت پائین بیاورند،برایمان زنده ترین وزیباترین فیلم کارتون است.کارتونی که درصفحات کتاب ثابت وصامت بود اما در خیال ما حرکت می کرد وحرف می زد.

        ازپنجره بیرون رانگاه کن.دوباره و درپائیزی دیگر،آن بهار پیداشده است.میلیونها معلم ودانش آموز خسته از سه ماه پرملال تابستان، دارندبه استقبال بهار می روند.برای این همه دل مشتاق،روز اول مهر عید است.«حول حالنا»است.شوری است که همه را به سمت آگاهی می کشاند.امیدی برای سبزشدن که«یامقلب القلوب».که اگر این بهارپیدا نمی شد،پائیز چه آسان می توانست ما رازپادرآورد.راستی هیچ فکرکرده ای که ماندن درهجوم بادهای سردپائیزی و روبروشدن با جای خالی بچه های سرودخوان، چه اندازه دشواربود؟حال اما فقط خداحافظی یک کودک کلاس اولی از داخل خانه وصدای پای او درداخل کوچه،عطرشورونشاط وامید را درهوا می پراکند.

     پس بیائیم به این بهار ،هزاربار سلام وسپاس گوئیم .پشت دانایی اردو بزنیم وبکوشیم تامدارس ما،سربلند تر ازهمیشه، مدارسلامت جامعه باقی بمانند.اگرچه درپناه يك چهارديواري كه به وسعت يك دنیاست، ديدن همه كس را و نديدن خود را، كارساده اي نيست والبته كار هركس هم نيست:

سينه بايد گشاده چون دريا        تاكندنغمه اي چودريا ساز

بانگ دريادلان چنين خيزد       كارهرسينه نيست اين آواز.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کودکی سنگ به دیوار دبستان می زد.

      اسمش هوشنگ بود اما بچه ها او را «هوشو»صدا می کردند.خانه شان دریکی ازروستاهای کرمان بود.به درستی یادنمی داد مادرش را دیده باشد.هفت هشت بهار بیشتردرکوچه ها ندویده بود که پدرش را پیداکرد.پدری که دیگرنای پدری کردن برایش نداشت.با این حال سالها نگاهش داشت تا ببیند که پدری هم دارد.تقدیرمی خواست تا بچه ی مردم بشود.بیشتر زیرپروبال عمو ،دایی ودیگران جای گرفت.درروستایی که نمی شد زندگی کردن را تمرین کرد وفقط می شد چندروزی بیشترزنده ماند.کودک عجیب تنها شده بود اما این را خودش نمی دانست.شاید هم نمی خواست بداند.ارث و میراث دندانگیری که عایدش نشده بود.دست برقضا زوربازوی زیادی نیز دربازوهایش مخفی نبود.ازبخت بدش ،فک وفامیل دم کلفتی هم دراطراف نمی دید.

     مثل تمام بچه ها، اورابه مدرسه بردند اما مدرسه نتوانست دل از او ببرد.بعضی ازدرسهایش تعریفی نداشت.اما دردرس انشاگل سرسبد بچه های مدرسه بود.روزهای بعد وبه زحمت سنگ های زندگی را از پیش پای خویش کنارزد.جلو رفت.افتاد وبلندشد.دوباره رفت.به شهررسید.درآشوب شهرگم شد و به همه جاسرک کشید.همه کارکرد.انبارداری کرد.نوکری کرد.نوشابه هم فروخت.آنقدرگشت تا خودش راپیداکرد.کنکورداد.دانشگاه رفت.لیسانسه زبان خارجه شد اما هیچگاه کتابی خارجی را ترجمه نکرد.جیره خواردولت هم شد.اما بازهم همان کودک انشا نویس ماند.نوشتن دست از سرش برنداشت.نشست ونوشت.ازکودکی،برای کودکی و به نام کودکی.به دیروز که نگاه می کرد،حسرت نچشیدن طعم خوش کودکی،دلش را آتش می زد.اگرچه دیراما سخت بی تاب بود تا دوباره کودکی کند.جبران کند و برای همین نوشته هایش خواندنی شد.کتاب نوشت.دررادیو قصه گفت.قصه هایش فیلم شد.ترجمه شد دست کودکان آن ورآبها رسید.چهره اش ماندگارشده بود.هوشو،دوباره هوشنگ شده بود.

      امروز برنامه ای درنکوداشت آقای مرادی کرمانی وبا حضورایشان ازسوی تشکل غیردولتی خانه آفتاب درسمیرم برگزارشد.ایشان را من از سالها قبل می شناسم وهمه آثارشان را خوانده ام.دوازده ساله بودم که بعضی از قصه های مجید ایشان را خواندم.درسالهای معلمی درروستا هم قصه هایشان را سرکلاس برای بچه ها می خواندم .امروز برای اولین بارایشان را ازنزدیک می دیدم.مقاله ای مفصل نیز با عنوان «داستان داستان های هوشنگ مرادی کرمانی باتکیه بربعد آموزشی و پرورشی آنها» درحضورشان خواندم که اگرطولانی بودن آن تاب وتحمل ازکف حاضرین برد اما به دل آقای مرادی نشست.دراین مقاله گقتم:

     وقتی قصه های مرادی کرمانی را می خوانیم بی اختیار به یاد جمله معروف مارک تواین می افتیم که:«من هیچگاه اجازه ندادم مدرسه رفتنم، مزاحم تحصیلاتم بشود.»دربسیاری ازآثارمرادی کرمانی ،صدای زنگ مدرسه وهای وهوی بچه ها به گوش می رسد.او اکنون که کودکی ازدست رفته اش را دوباره بازیافته است،عجیب شورگفتن از روزهای مدرسه دارد.ازاینکه کتاب خواندن را دوست داشته وانشا نویس خوبی بوده است.ازاینکه به شدت از درس ریاضی بدش می آمده است.ازاینکه چشم دیدن همکلاسی های پولداررانداشته است.اما این بازگویی ها قبل از آنکه مایه فخرفروشی او وغبطه خوردن خواننده بشود،حس غریبی ازاندوه ونوعی ترحم را نسبت به قهرمانان قصه درمخاطب ایجاد می کند.او چندان ذکرخیرمدرسه ای که می رفت را پیش نمی کشد،خیلی هم به مدح وتمجیدمعلمان اش نمی پردازد.انگارخاطرات شیرینی ازدرس وکلاس نداردکه روایت کند.بلکه بیشتربه پسرکی می ماند که سنگ به دیواردبستان می زنداما بازهم از دور وبرآن دورنمی شود وبا تیغ طنز به جراحی شیوه کارنظام آموزشی مشغول می شود…

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
درسکوت وخروش سروش

          محمدقوچانی ازجمله جوانانی است که سخت جویای نام است.او بیشتر ازسن خویش ،دوست داردسرازکاربسیاری چیزها درآورد.نوشته های او ازآغازدوره اصلاحات نمایان شد.اوبه عنوان یک تحلیلگرسیاسی ونیزیک روزنامه نگارحرفه ای ،کارهای خوبی درپرورنده خویش دارد.اداره روزنامه شرربه جان گرفته ی شرق،یکی ازتجربیات موفق اوست که سرمقاله هایش معمولن برای اغلب خوانندگان ،خواندنی بود. او اکنون نشریه ی شهروند رااداره می کند.اما اخیرا نوشته ای مفصل ازاو خواندم درباره دکترسروش با عنوان  سروش درترازو که نمی دانم چرا چندان چنگی به دلم نزد.برخلاف دیگر دست نوشته های قوچانی که بیش از اینها برای من خواندنی بودند. نه اینکه بی پایه و بیهوده نوشته شده باشد بلکه حرف برسرگنگ ونیمه تمام بودن مطلبشان است .

         انگیزه اصلی او رادرنگارش این نوشته به درستی نمی دانم.اما ظاهرا نقد موضع دکترسروش درانتخابات ریاست جمهوری اخیر بهانه این کاربوده که البته قریب دوسال از آن ماجرا می گذرد.آن ایام دکترسروش بنابه باورخویش وباناباوری تمام ازنظردوستدارنش، چنین استدلال کرد که زمینه برای کاردکترمعین-ولو درصورت برگزیده شدنش ـ نیست ولذا ازمیان گزینه های موجود ادعا کرد که به آقای کروبی رای خواهد داد.او می گفت که با توجه به معضلات فراروی پروسه اصلاحات، دکترمعین ضمن این که نخواهد توانست گره ازکارفروبسته اصلاحات بگشاید، همچنین دشواری های تازه ای برسرراه آن ایجاد خواهد کرد وبنابراین ازآنجایی که آقای کروبی یک روحانی است وراحت ترمی تواند  باروحانیت دست اندرکارتعامل وگفتگو داشته باشد، بهتر به هموارساختن راه صعب العبور اصلاحات کمک خواهدنمود.اما این چنین که ازفحوای کلام آقای قوچانی برمی آید، این اظهارنظردکترسروش فراترازموقعیت سنجی ایشان است وریشه درجاهای دیگری دارد.اومی گویددکترسروش اساسا روحانی زاده است ومراوده بسیار بامرحوم مطهری ودستی در فلسفه صدرالمتالهین وردپایی درشورای عالی انقلاب فرهنگی داشته است.اصلن بخش زیادی ازبالندگی ایشان مرهون حمایت روحانیت ونیزصدا وسیماازاو دراوایل پیروزی انقلاب است.حتی شاید احترام وعنایت او به دکترشریعتی بیشتر به مثابه ی ایجاد سپربلایی دربرابرجماعت روشنفکراست.ضمن اینکه مواجه اش با آن مرحوم نیزنقادانه است.به عقیده قوچانی، دکترسروش باتوجه به طرح نظریه قبض وبسط ودرافتادنش با قرائت رسمی ازدین گویی ذهنیت مشوشی دارد ومعلوم نیست ایشان منتقد روحانیت است یا جایگزین آن.

         البته آقای قوچانی ابهام تازه ای رانمایان نساخته است.می دانیم که دکترسروش با همه درمی پیچد.ازروحانیونی مثل مصباح ولاریجانی بگیر تا روشنفکران مسلمانی مثل نصر وزیباکلام تا روشنفکران لائیکی مثل دوستدارونیکفر همه ولو برای یک بارآماج نقدهای تند وادیبانه او واقع شده اند.اوحتی برآقای خاتمی نیزرحم نکرد ونوشت:خاتمی می روی و از مژگانت خون خلق می ریزد.باری،قوچانی به عنوان دانشجو ونکته خوان دیروزدکترسروش ،گویا الان به چیز تازه ای رسیده است والبته خداخدا می کندصحت نداشته باشد .او چون می بیند ایشان دوسه سالی است چونان گذشته با اربابان قدرت درنمی افتد، احتمالن درکاردکتر شک کرده است.اماخبرازآینده دادن کارآسانی نیست. فیلسوفی مثل دکترسروش قطعابیشتر ازما می فهمد ولذا سکوت وخروش ایشان نیزخالی ازمعنی نیست.بااین همه خود سنجی ونقدازدرون آقای قوچانی غنیمت است وبهانه خوبی برای رفع ابهامات موجود خواهد بود.قطعا دکترسروش این مطلب را بی جواب نخواهد گذاشت ودراین باره قلمی خواهد زد.بااین همه یادمان باشد که  به خاطر آبادانی این مرز وبوم ، چه درجبهه ی اصلاح طلبان و چه درجبهه ی اصول گرایان به قهرمان نیازنیست که بیشتر به قهرمانی جمع احتیاج است واین چیزی است که ما اغلب آن راازیادمی بریم ازبس که دربند احساساتیم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
سیرم ازفرهنگی و فرزانگی

      دیروز یک برنامه نکوداشت سال مولانا از طرف دانشگاه پیام نورسمیرم برگزارشد.عنوان همایش مولانا وجهان معاصربودواین تنها چیزی بود که هیچ درباره اش صحبت نشد.سخنران صبح دکتری از دانشگاه اصفهان بود که اصلا مولانا را نمی فهمید.هیچ هم آماده صحبت نبود.حرفهایی جسته وگریخته جورکردکه یک محصل دبیرستانی هم بلدبود.آسمان وریسمان به هم بافت که چیزی گفته باشد.مثلن درباره تصویر روی تریبون گفت.یک غزل مولانا را خیلی بدقرائت کرد.قصه گفت.به جای مولانا،مکررازسیب سمیرم گفت.من که نتوانستم تحمل کنم ودربین سخنرانی اش از سالن بیرون آمدم.عصراما بدنبود.سخنران دکترجوانی بود وجویای نام و به همان اندازه پرانرژی.باآرامش و مسلط حرف می زد.لحنش آدم را به یاد طرزسخن گفتن دکترسروش می انداخت.بعدکه این موضوع را به او گفتم،گفت که ایشان استاد راهنمای دوره فوق لیسانسم بوده اند.بعد ازختم برنامه ایشان را تا دم درسالن بدرقه کردم.این همه گفتم واین را نگفتم که البته با احترام به این کارجالب دانشگاه پیام نور،امابه نظرمن پرداختن به مولانا اساسا همایش نمی خواهد،بیشتر همدلی می طلبد.همدلی باروح حرفهای مولانا.بی آنکه بخواهیم بدانیم او ایرانی بوده یا غیرایرانی.یااینکه امسال ،سال نکوداشت او هست یا نه؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نوشتن یا ننوشتن؟

      بنشینم؟.ننشینم؟،بنویسم؟،ننویسم ؟نوشتن درمحشر مسخره اهالی گپ وحرف وحدیث.بندیان تعطیلی دستها.صاحبان دهانهای باز ونیمه باز.بانیان نیشخندها وتمسخرها ،مجریان گریه ها وخنده های زورکی دلمشغولی غریبی است..تنها دلخوشی آدم دراین هیاهو همین است که هنوز هم دراین تب حرف ،بسیارندکسانی که تشنه ی جرعه ای آب بصیرتند.همین که مثل سهراب دررگ یک حرف خیمه می زنند وسعی می کنند جور دیگر نظاره کنند.گاهی آرزو می کنم کاش ساکن شهرشیراز بودم.اینطوری شبهای جمعه می رفتم سرقبرحافظ.فقط به حرمت همن یک حرفش که :آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست...جدا اگر غیرازاین،حرف دیگری هم نمی گفت،بازبرای من همین حافظی بود که هست.هزاره ها ی بسیار پشت حوصله تاریخ درازکشیده اند وهنوز انگار آدمیت، همان تک گوهرگمشده است.درغیبت همین حضور است که هنوزهیچ معلوم نیست ایرانی بودن ما سبب رحمت بشودیاامریکایی بودن دیگران سبب لعنتشان. به همین اندازه که ما مسلمانیم بی آنکه مومن باشیم،چه بسیارآنها که مومن باشند بی آنکه مسلمان باشند.شوخی نیست.صدوبیست وچهارهزارآدم خوب آمدند وازخوبی دم زدند وبه خوبی سفارش کردند وچه خون دلها که نخوردند. خیال می کنم همه آنها زهره شیرداشته اند والاما که وارثان همه تاریخیم وادای مدرنیته وفراترازآن را درمی آوریم ودست ودلمان به بیشترخواستنی ها و دانستنی ها رسیده است،این چنین بخاطر بایدها و نبایدها به روی هم شاخ وشانه می کشیم.پس وای به حال مردمان روزگاران پیشین که حتی حوصله وتوان گفتن وشنیدن دو کلام حرف حسابی را نداشتند.

           راستی اگر حرف خواجه درست باشد ـ که هست ـ انگارما خیلی ول معطلیم.آن همه درد ورنج اهالی هدایت کجا رفت؟حجم تنهایی حضرت محمد چه اندازه بود؟چه ناگواراست که بشنوی هنوز جنازه آن نوربرزمین مانده باشد ومدعیان فرمانروایی خلق الله با هم درجنگ باشند.بعد ازاوما چقدربه یاد او ومثل او زندگی کردیم؟حضرت محمد،پیامبراسلام نبود،پیامبرانسان بود.وصیت هایش که تمامی پشت قباله ی مشرق زمینی وخاورمیانه ای و ایرانی نیست.پس این همه رنگ وبو برای چیست؟اصلن مشکل از وقتی شد که بی رنگی ،اسیررنگ شد.رنگ نژاد وزبان ومحله وسابقه وهزارزهرماردیگر.آن وقت بود که مرتب موسی ای با موسی ای ومحمدی با محمدی درجنگ شدند.اکنون دراین قحط خاک باران خورده وبوی نان تازه ،نگران برسرچارراه حوادث ایستاده ام وبیهوده انتظارمی کشم ونفرین می کنم.نفرین به زمین وزمان.به تاریخ.به انسان.به بازار.

        نه!این صفحه دیجیتالی هم ذره ای ازعمق تنهایی مان را پرنخواهد کرد.هیجان صوت وگرافیک وترفندهای رایانه ای اینجا چندان خلق الله را برسرکارگذاشته است که آنچه واقعی است ازدیده ها نهان مانده است.حکایت غریبی است.نوشتن محض تفنن وتفریح وخواندن  به همین نیت.بنازم عالم قلم وکاغذرا که سخت محرم است وصمیمی.اینجا تا دستت به کیبورد می رود،باید احتمال بدهی که دیگر خودت نیستی .روی آنتنی.اینجا نباید خیلی فکرکنی وگرنه همین برای تو بداست.همین گناه تو بس که اندیشیده ای.خنده دارتر وقتی است که پرهیزکنی وغیرازاین پیشه کنی.آن وقت دیگربه خودت دروغ می گویی.نقاب می زنی و از پشت نقاب می نویسی.دیگر خودت نیستی.یکی هستی که محض ازنان خوردن نیفتادن و کلاس گذاشتن ولینک دادن خودت را سرگرم می کنی.اما شاید هم حق داری.تازه ازمدرسه آمده ای.بابچه های نفهم مردم سروکله زده ای.ازمطب برگشته ای.ازشرکت.ازاداره.ازدانشگاه ویاازهرقبرستان دیگر.خسته ای ودود ودم شهرنیزدیوانه ات نموده است.می نشینی ودوری روی اینترنت می زنی.انگارکه داری باموبایلت بازی می کنی. می خوانی ودردل همه آنهایی که اسرارمگو را باز می نویسند،تحسین می کنی. همین والا تو هیچ نمی نویسی.دوست داری فقط بخوانی وبخندی.دست ودلت به نوشتن نمی رود.شاید هم از نوشتن بدت می آید.انگارهرچه بیشتر می نویسی،بیشتر از مردم بدت می آید. یادت می افتد به حرفی که روزی به خودت گفته بودی که درانبوه این همه هیاهو وواهمه وام وطوفان تورم وتوزیع پراید ونازبنزین، وقتی سرود «به من چه »این چنین درسراسراین سرزمین طنین انداخته است،مگرتوغیرازاین خلایقی؟پس بکوش که نه صاحب هنر،که زرشوی.بی دردسر شوی واصلن درست مثل  این خلق کوروکرشوی.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازوبگردی تا ولگردی

       وبگردی،چیزی شبیه ولگردی است.با این فرق که وبگردان،معمولا آدمهای مودب تری هستند.وب ،اینترنت و شبکه جهانی هرچه هم نداشته باشد،حداقل کلاس داردوهمین کلاسش است که خیلی ها را کشته است.خاصه آنهایی که دست ذهن و زبانشان به آن نمی رسد.شاید از بی عرضگی تعلیم وتربیت جامعه ما باشد اما الان دیگر نباید کاربا وب،کارهمه نباشد.شاید هم هنوزضرورتش مسلم نشده است.شاید هم هنوز وهچنانکه می دانیم ومی بینیم،این شبکه درجامعه ما خیلی هم جهانی نشده است.یک نگاه گذرا به میزان فیلترینگ واندازه سرعت وپهنای باند آی اس پی های آن دراین مملکت،فهم این ادعا را ساده تر می نماید.پزدادن برای خیلی کارها،عادت دیرینه ما ایرانی هاست.درزمینه وب هم خیلی هابدشان نمی آیدکلاس بگذارند.وب ندیده ووب نخوانده و وب نگشته،نزد وبگردان نطق می کنند: سایت ها ی خوب که همه فیلترند،باباجمعش کنیین.این که اینترنت نیست.جالب است اگر سری به خانه همان شخص بزنید ،می بینید یک سیستم ازنوع خوبش گوشه حالش گذاشته حتی یک اسکنر وپرینتر هم ضمیمه اش کرده وجالبتر اینکه روزها می گذرد و حتی روشنش نمی کند.بلد هم باشد برای چه بگردد.بنده خدا اصلن سوالی برایش پیدا نشده است.فوق استفاده اش از آن هم برای وقتهایی است که گوش شیطان کر،یکهو ماهواره قات بزند وقطع بشود!

      ماهواره هم که باشد،دیدن بعضی عکسها و خواندن بعضی نوشته که سیروپری ندارد.تورابخدا بگذارببینیم!برای همین است که می بینیم ما ایرانی ها علی الظاهر کاربران اینترتی زیاد داریم ودرزمینه های خاصی هم رکورد شکنیم.مثلن درسرچ کردن بعضی کلمه ها.البته حساب این جماعت ازبقیه اهل اینترنت جداست.به هرحال بیهوده کاری که قاعده وقانون مشخصی ندارد.اما خوب که نگاه کنی می بینی وبگردهای غیراین فازهم درواقع ولگردهایی بیش نیستند.یک نکته ازاین معنی من حس کرده ام واینکه اساسن مطالب دندانگیر ودرست وحسابی روی اینترنت گذاشه نمی شود.حالا حالا ها شان ومنزلت مادی و معنوی کتاب محفوظ است وهرکسی مگر دلش درد می کند که مطالبش را بگذارد اینجا.ضمن اینکه بسیاری از قلم بدست های ما خوشبختانه سواداینترنتی زیادی ندارند.اضافه براین درروی شبکه ما الان تعداد زیادی سایت می بینیم که  روزی بازشده اند وازآن تاریخ تاماهها وسالها بعدوبی هیچ استفاده ای معطل مانده اند.تنها یک نامند.من به این ها،سایت های متروکه می گویم.عوامل زیادی هم دراین کاردخیل است.ازکلاس گذاشتن هست تاجوگیرشدن وعقب نماندن از قافله وب وفضل فروشی ونظائرآن.به هرحال هرچه که عامل آن باشد،لااقل کنجکاوی وبیشتردانستن،عاملش نیست.به نظرمن چت کردن اصلن وب گشتن نیست واگراین حساب این بخش را ازوبگردی جداکنیم،می بینیم که امروزه بخش اعظم وبگردی مربوط به وبلاگ خوانی وبعد از آن به وبلاگ نویسی است.جوهره غالب وبلاگها هم حدیث نفس وحرفهای شخصی و بازی با احساسات همدیگر است.چیزی درمایه های عشق.جالب اینکه درنوشتن مطلب برای همدیگر هم تلاش می شود حالگیری بشود که :بله ما این را بهترمی فهمیم ویا اینکه جنابعالی اصلن از موضوع پرت هستید.باری،هرچه هست اما موضوعات کمتر اجتماعی وبه فراخور حال همه وجامعه است ونمی تواند هم غیرازاین باشد.برای همین است که دربرابریک مطلب تو دراین بخشها،حتی پس از یک هفته هم یکی دو نظربیشتردریافت نمی کنی اما دربرابردوسه سطربه اصطلاح شعر وواگویه های شخصی،کلی نظرمی خوانی.

       کلام آخراینکه وب امکان ناگزیرروزگار ماست.یکی از مظاهر تمدن امروز که شاید هم هیچ تعجبی نداشته باشد.بسیارند کسانی که بی خیال این تحلیل ها همچنان درآن می گردند.آنقدر که تنها با قطع برقی و یا اتفاق غیرمنتظره ای ازآن خارج می شوند.مابازهم درعرصه وب خواهیم گشت.اما تنها یک نکته می ماند وآن اینکه تا کی ماباید ازوب تغذیه شویم ونباید به تولیدوب نگاره هایی هم بیندیشیم.به عبارت دیگرخواندن دست نوشه ها ومقالات دیگران البته خالی از فایده نیست وما روحمان را تغذیه می کنیم اما آیا نوشتن مطلب تازه ای و یا مقاله ای توسط خودمان وبا استفاده ازهمان مطالب وب،آیا تولید دانش تازه ای نیست؟اینجاست که باید پرسید اگرروزی امکان کانکت شدن ووب گشتن برای همیشه ازبین برود وما دیگر نتوانیم ویگردی کنیم،به راستی چقدربرای ما مهم خواهد بودواصلن مهم خواهدبود؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ورجاوندارجمندوچه دردمند!

      یک معلم دلسوز،جز ازبرای روایت شرح مظومیت مردم،صدایش بلندنمی شود.او هم که پا به پای انقلاب راه درازی آمده بود،دراین سالهای اخیرنیز همراه نسل جوان انقلاب آمد.مردآزاده، به ويژه پس از دوم خرداد 76 با وجود نقطه نظرات متفاوت، همراه منتقد و چشم نقاد اصلاحات و اصلاح طلبان شد.بي شک،محمد خاتمي و برخي ديگر از همراهان بلندپايه اش در دوران نخست و آخر رياست جمهوري تجربه ها و موارد متعددي را از راهنمايي ها و توصيه هاي مشفقانه او- در عين انتقادات تند و بي تعارف وي- به خاطر دارند. مرد آزاده، شکسته تر و فرسوده تر - بسيار شکسته تر- از آنچه که سن و سالش حکم مي کرد، در ميان ما تنفس کرد، سخن گفت، نوشت، نقد کرد و آمد و رفت... مرد ارجمند رفت؛ مثل بسياري ديگر که قدرشان - چنان که بايد- نمي دانيم و مي روند. او بسيار گمنام تر از بسياري از هنرپيشگان تلويزيون درگذشت. نه کسي او را «چهره ماندگار» خطاب کرد؛ نه منزلت و توان علمي و دانش اش در حوزه باستان شناسي و ايران شناسي چنان که بايد و شايد قدر ديد و مورد توجه و استفاده مراکز و نهادهاي مربوطه قرار گرفت؛ و نه روزي آرامش لازم يک پژوهشگر را به جان لمس کرد و چشيد...يک ناسيوناليست ديگر، در ابتداي هزاره سوم ميلادي، از «ايران» رخت سفر بست؛ آن که «ورجاوند» نام ارجمند و برازنده اش بود.روحش شاد وراهش هماره پررهرو باد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
به یاددوم خردادباش،ولی دوم خردادی نباش!

       نمی خوانند؟خب نخوانند.برای که مگر می نویسم؟برای خودم.دل خودم.دوم وسوم این ماه دست از سرخیالم برنمی دارند.اصلن خرداد ازبس پرازرخداد است،ماه تامل برانگیزی است.تصورکن،دوتا حماسه پشت سرهم.دو،سه.هردوتاشون هم نوعی مقاومت اند.حماسه سوم خرداد ساده نبود.خرمشهر ی که داشت از دست می رفت با دست خالی دوباره به دستمان افتاد.الان حوصله تحلیل چندوچون جنگ را نه من دارم ونه شما.به قبل و بعدآن جنگ کاری ندارم.اصلن چون از جنگ بدم می آید،خوشم هم نمی آید درباره جنگ بگویم وبشنوم.اما درباره آن روز موضوع کمی فرق می کند.خانه افتاده بود دست بیگانه واین برای ایرانی جماعت درطول تاریخ غیرقابل تحمل بوده است.فرقی هم نداشت که این غائله در جنوب اتفاق می افتاد یا درشرق وشمال وغرب.ایرانی ،ایرانی است.آرزو دارد همواره آزاد وسربلند وآبادباشد وبرای رسیدن به این مهم همیشه خون دلها خورده است.باری، آزاد سازی خرمشهر یک حماسه ملی بود.افتخارش مال همه بود.مثل الان نبود که یک جناح خاصی بخواهد یا بتواند آن را به نام خودش مصادره کند.به هرحال مقاومت بود.مقاومت دربرابربیگانه ها.دوم خرداد هم حماسه مقاومت بود .به همان بزرگی .منتها مقاومت دربرابرآشنایان.عالم وآدم هم فهمید که درآن خبری از توطئه وکودتا نبود.فقط الان آدم می ماند چرا درودیوار ورادیو وتلوزیون دم ازآن حماسه می زند اما این یکی را به فراموشی می سپارد؟مگر دوم خرداد فقط مال بعضی به اصطلاح دوم خردادی ها ی الان است؟درپست قبلی دراین باره بیشتر گفتم واینجا فقط می گویم که باید همیشه به یاد دوم خردادبود اما دوم خردادی نبود.گفتم که احساسات بلای جان اصلاحات شد و از این حرفها.دوم خرداداساس اصلاحات،و دوم خردادی ها انباراحساسات بودند وهمین برای ناکام ماندن آن حماسه کافی بود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چه خبر؟

به نقل از سایت روز وبر اساس دعوت تشكل هاي فرهنگيان، ديروز معلمان سراسر کشوربا شرکت در اجتماعات اعتراضي مختلف، ضمن تکرار خواسته هاي خود از جمله اجراي نظام هماهنگ، خواستار آزادي همکاران در بند خود شدند.در تهران از حدود ساعت 10 صبح تجمعي با حضور معلمان در مقابل سازمان آموزش و پرورش استان تهران واقع در ميدان فلسطين برگزارشد.تجمع معلم ها که از حدود ساعت يازده صبح آغاز شد، حدود يک ساعت و نيم ادامه داشت.در اين مراسم معلمان كه به گفته خود حدود دو هزار تن مي شدند اغلب شعار هاي معيشتي مي داند و خواستار استعفاي فرشيدي، وزير آموزش و پرورش و اجراي نظام هماهنگ پرداخت بودند.تجمع كنندگان فرهنگي در تهران همچنين به اعتراضات خود خواسته جديدي نيز افزوده بودند كه ناشي از احكام انفصال از خدمت بود.اين معلمان خواستار آزادي بي قيد و شرط همکاران خود و همچنين تعليق احکام انفصال از خدمت چندين تن از معلمان ايران شدند.

در اين ميان حضور نيروي هاي انتظامي و امنيتي نيزدر اطراف تجمع کنندگان چشمگير بود. نيروهاي ضد شورش نيز با تجهيزات كامل در كوچه هاي اطراف در آماده باش بودند اما تا پايان مراسم از اين نيرو ها استفاده اي نشد. تجمع كنندگان همچنين در اين تجمع اعلام كردند طبق قرار قبلي در روز ۱۸ ارديبهشت - سه شنبه از ساعت ۱ الي ۵ بعدازظهر در مقابل مجلس تجمع خواهند كرد و اين آغاز دوباره تجمعاتي است كه 6 بار در بهمن و اسفند گذشته برگزار شد و در نهايت به دليل مصادف شدن با تعطيلات نوروزي تعطيل شد.اين تجمعات موجب دستگيري تعدادي از فرهنگيان شد كه هنوز هم در بازداشت بسر مي برند. از اين رو در مراسم ديروز تهران معلمان تصميم گرفتند در صورت عدم آزادي معلمان زنداني به منظور همدردي با خانواده ي هاي آنان روز شنبه ۱۵ ارديبهشت ساعت ۹ صبح در مقابل دادگاه انقلاب واقع در خيابان معلم تجمع نمايند. آنان با شعار "معلم زنداني آزاد بايد گردد" بر اين تصميم خود پاي فشردند.

بر اساس اين اخبار در اصفهان حدود 200 معلم روبروي سازمان آموزش و پرورش حضور يافتند.  معلمان درقزوین، کرمانشاه، همدان، سنندج، رشت، اردبيل، شيراز، مشهد، اراك،گرگان، تبريزو و نيز با پلاكاردهايي همچون "جامعه مدني بدون يک زنداني"، "معلم بيدار است از تبعيض بيزار است"، روز معلم را گرامي داشتند.لازم به ذكر است كه از چند روز قبل با فعاليت شديد حراست سازمانهاي آموزش و پرورش و نهادهاي امنيتي در استانهاي گيلان، مازندران، كرمانشاه، همدان، تهران و صدور احكام انفصال از خدمت، ترس و رعب زيادي در ميان فرهنگيان ايجاد شده بود به همين علت به نسبت پيش بيني تشكل هاي فرهنگي تعداد کمتري در تجمعات شركت كردند اما با اين وجود حضور معلمان بسيار چشمگير بود.

درشهرسمیرم نیزُ، جمعی از فرهنگیان که تعداد آنها قریب دویست نفربود،درمحوطه مدیریت آموزش پرورش شهر ازساعت ۱۰ صبح تجمع کردند.دراین گردهمایی که درآن پرسنل مدیریت نیز همراه شده بودند تا ساعت ۱۲ ظهر ادامه داشت،ضمن ممانعت از قرائت پیام وزیرآموزش وپرورش به مناسبت روز معلم،تعدادی از فرهنگیان به ارائه نقطه نظرات خود پرداختند .همچنین متن نامه کانون صنفی فرهنگیان استان اصفهان خطاب به استاندار خوانده شد ومفاد آن باتکبیر حاضرین مورد تائید قرارگرفت.گفتنی است که شهرسمیرم فاقد کانون صنفی معلمان است واین تجمع به دنبال تجمع روز نهم درهمین محل ،بصورت خودجوش برپاشده بود. 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دانش آموز خوبم سلام

دانش آموز خوبم،سلام .  امروز شاید اولین روز معلمی باشد که چنین ازشما دورمانده ام.قاعدتا امروز باید درمدرسه می ماندم وهدایای شمارا می گرفتم وتبریک نوشته شده تان را روی تخته سیاه می خواندم وبعد همه با هم می خندیدیم وشیرینی می خوردیم.اما می بینی که نشد.دست من وشما هم نیست،حتی اگر بخواهیم.می دانید،درزمانه بدی گرفتاریم.همه چیز دارد رنگ می بازد.همه چیز فقط درحصارقابها و کتابها وشعر وشعارها نشسته است.یادتان هست  درکلاس ریاضی می گفتم که طبق یک قاعده کلی،یک با یک برابر است؟اما راستش را بخواهید الان دیگر چنین نیست.یکهای بسیاری اند که با هم نابرابرند.آینده سازان دوست داشتنی،ما پیرودینی هستیم که حرف اول خدابا پیامبرش از خواندن است وکتاب،معجزه پیام آورآن است.دینی که دراحکام وفرامینش ،حرفهای بسیاری در حرمت ومنزلت معلم است.اما امروزه می بینید که برای معلمان به تنگ آمده از فشار تورم وگرانی،کسی تره هم خردنمی کند.تازه،به اعتراض آنها نیز یا محل نمی گذارند ویا انگ سیاسی می زنند.اما هرکس که نداند شما می دانید که همچنانکه من وهمکارانم سرکلاس ها نشان داده ایم،نه چپیم ونه راستیم وفقط معلم هستیم. 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مادوباره سبزخواهیم شد.

    دیروز دوستی برایم اس ام اس زد.من اگرچه می دانم کلمه ی اس ام اس کوتاه شده ی عبارت:سرکارگذاشتن مردمان ساده است،اما آن را که خواندم به نکته ظریفی رسیدم.متن آن پیام این بود:معلم، مثل شمع هست که می سوزد وهوا را آلوده می کند.بیائیم برای نجات این قشر ودرست سوختنش، آن را گازسوز کنیم.(سازمان بهینه سازی مصرف سوخت)درمواجه با این جمله ،خنده اولین واکنش طبیعی شما و هرآدم دیگری هست.اما به نظرمن اصلن خنده نداشت.گریه شاید.چنین پیامی دیگر سرکارگذاشتن نیست.خواب کردن نیست که بیدارساختن است.نشان به آن نشان که معلم جماعت دیریست سرکار است.اس ام اس هم نمی خواهد.معلم ،حال و روز عجیبی دارد.دیگر نه قادراست که مثل قدیم ایثارگری و دلبری کند تا بی زحمت گله وشکوه،خلق الله هماره قدرش بدانند و بر صدرش نشانند ونه چندان به روز وآبدیت است که گوی توفیق را خود بازبان وقلم وقدم خویش ببرد ،چنان که خلق الله  به جای ترحم، ناگزیرازاحترام نهادن به او باشد.واقعیت این که جای خالی فرهنگ وبه ویژه از نوع رسمی آن،چندان در میان ما احساس نمی شود.برای همین است دیدیم دوروزما دردفتر مدارس بست نشستیم وبچه ها ویلان وحیران درحیاط می گشتند.اما اولیا آنها چنان برایشان مهم نبود که بیایند وبپرسند.

   عجیب تر اینکه به اعتراضات صنفی معلمان بدجوری رنگ ولعاب سیاسی داده اند.گفتن ندارد اما بسیاری از همان بیست میلیونی که روزگاری دوباربه خاتمی رای دادند والان حاشیه نشین شده اند،معلم اند ولذا حضورآن چهره ها دراین اعتراضات بهانه خوبی است تا به همه آنها انگ سیاسی کاری بزنند.جالب اینکه بسیاری از همین معلمان ازانتخاب کنندگان دولت احمدی نژادند.با این حال ،همه آنها به یک چوب رانده می شوند ودرشمار مزاحمان دولت خدمتگزارمحسوب می شوند.برای همین است که می گویم معلمان حال و روز عجیبی دارند.دیگر نه پرومته اند که پرندگان گرسنه را مهمان سفره جگرهاشان کنند ونه پیشرو وموثربرزمین وزمان که خلا بی توجهی به آنها احساس نشود.بدتراینکه جمعشان زیاد است وهمین مدرکی برای زیادی بودنشان است.باری،معلمان الان فریاد می زنند با اینکه می دانند دربرابراین فریاد ها پاسخی درخور نخواهند شنید.چون اولین باری نیست که این گونه بی تابی می کنند.ضمن اینکه بارآخر هم نیست.همینطور۹ و۱۲اردیبهشت و...چیزی که آنها را به این همهمه وامی دارد،هراس از نوعی رسمی سازی و نهادینه کردن بی عدالتی است.معلم وقتی درشب نشینی هایش می بیند باجناقش ویابرادر خودش ویا خانمش که همسن او حتی کوچکتراست وکارمند فلان اداره است ودرماه چقدر می گیرد،بی اختیار دلش می گیرد ودست خوش هم نیست که داد وقال می کند.اگرچه می داند که اینگونه رفتاراجتماعی برای معلم که خود مصداق آرامش وخونسردی است شاید پسندید نباشد.ولی وقتی درمیان ما،جای جامعه ای که واقعا فرهنگی وعلاقمند به کارمعلم باشد،خالی است واز سوی دیگر بدیهی است که دنیا ،جنگل مولاست وحق دادنی نیست که گرفتنی است،بنابراین معلم راهی جزتکرارترانه رهایی اش نمی بیند ونه خیال که یقین دارد ما دوباره سبزخواهیم شد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اگرنامهربان بودیم...

         این روزها که ناآرامی معلمان درپیگیری حق و حقوق صنفی خود درحال اوج گرفتن است وبدتر از آن روز معلم هم نزدیک است،آقای فرشیدی ضمن اینکه بیهوده سعی کرده بواسطه بذل و بخشش کریمانه خویش ضمن اعطای یک بن پنجاه هزارتومانی درآرام ساختن آنها تلاش کند،همچنین سرگرم جمع کردن جواب هایی مناسب برای  سوالاتی خواهد بود که نمایندگان درصحن علنی مجلس از او خواهند پرسید.او ریز سوالات را اکنون نمی داند اما براساس آنچه کرده است ومی کند،حدس می زند که این پرسشها درچارچوب موارد زیرخواهدبود.البته اغلب معلمان از همین الان جواب های آن سوالات را می دانند واصلن خود سوالات را هم می دانند اما به آقای فرشیدی نمی گویند.چون می دانند تقلب درامتحان کاربدی است .تازه جناب وزیر هم حرفهای آنها را یا نمی شنود یا نمی خواهد بشنود.همه حدس می زنند که ایشان در این امتحان مردود خواهد شد.چیزی که وی نمی خواهد آن را باورکند.برای همین بود که قبلا هم گفته من بهترین وزیرکابینه هستم وشما هم سعی نکنید کامتان را با استیضاح تلخ کنید.به هرحال هرچه برای آقای فرشیدی اتفاق بیفتد، گناه هیچ کس نیست.او هرچه می کشد از دست خودش است.اولین وبدترین اشتباه رااو درپذیرش پست وزارت کرد.جامه ای که عجیب برتنش زارمی زد وکاری که کارهرکس دیگری می توانست باشد الا او.کسی نمی داند شاید ایشان قبلا این ضرب المثل را نشینده بودند که:چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی.واما محورسوالات که درمتن تنظیمی استیضاح وزیر توسط نمایندگان آمده است:

۱- منطبق نبودن عملکرد با اهداف و شاخص هاي قانون برنامه چهارم توسعه در موضوعات مرتبط با آموزش عمومي

۲- مسلط نبودن وزير بر امور وزارتخانه،

۳- ضعف راهبردي در هدايت آموزش عمومي کشور،

۴- کند شدن تحول در نظام آموزشي،

۵- نقش ضعيف در استفاده از ظرفيت هاي دولت براي پيشبرد اهداف و برنامه هاي آموزش و پرورش،

۶- کارايي ضعيف در تعامل اثربخش با نهادها و مراجع مرتبط با امور آموزشي، فرهنگي و اجتماعي،

۷- انحراف از راهبرد مدرسه محوري در تعليم و تربيت،

۸- تمرکزگرايي و رويکرد سطحي به برنامه ها و فعاليت هاي آموزشي و پرورشي،

۹- کم توجهي به ظرفيت ها و رهيافت هاي پژوهشي و کارشناسي در نظام آموزشي،

۱۰- عملکرد ضعيف در پيشبرد اهداف و برنامه هاي آموزش هاي فني، حرفه يي و مهارتي،

۱۱- ضعف نظارت بر نظام ارزشيابي تحصيلي و محتواي امتحانات

۱۲-عملکرد ضعيف در صيانت از شأن و جايگاه معلمان،

۱۳- عملکرد ضعيف در پرداخت بهنگام معوقات و مطالبات قانوني فرهنگيان،

۱۴- عملکرد ضعيف در پيگيري مسائل معيشتي معلمان و عادلانه کردن نظام هماهنگ حقوق و مزايا،

۱۵- کم توجهي به پيشکسوتان و فرهنگيان بازنشسته،

۱۶- سازماندهي نامناسب در به کارگيري معلمان و گردش نيروي انساني در فرآيندهاي استخدامي

۱۷- عملکرد ضعيف در حمايت و پيگيري براي تامين تسهيلات مسکن و امور رفاهي فرهنگيان،

۱۸- تغييرات گسترده در مديريت هاي تخصصي و کارشناسان،

۱۹- محقق نشدن برنامه ها و وعده ها به فرهنگيان، مردم و مجلس،

۲۰- اجراي ناقص و ضعيف قانون احياي معاونت پرورشي،

۲۱- تدابير ناکارآمد در ايمن سازي مدارس و امکان برخورداري از تاسيسات متناسب با گازرساني به مدارس و حوادث غيرمترقبه

۲۲- ضعف عملکرد در امور پشتيباني و ساماندهي ساختمان هاي اداري،

۲۳- عملکرد ضعيف در ساماندهي بهداشتي مدارس،

۲۴- نظارت هاي فني بر احداث مدارس و تاخير در مقاوم سازي متناسب با بودجه هاي مصوب،

۲۵- نابساماني در نظارت و امور مدارس روستاها و برخي از مناطق شهري،

۲۶- نابساماني در تدابير و نظارت و مديريت امور مالي و پشتيباني.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بارک الله معلمان خوب!

car_2007_14marchs.jpg

          معلمان عزیز،خوبه که شما خودتون اهل حرف وگفتگو هستین.سرتون هم که تو کتاب هست.همه تون هم که یک تقویم جیبی داریدوبا آن حساب سربرج ونوبت قسط وخرج ومخارج زن وزندگیتات را کنترل می کنین.پس لابد می دونیدکه حالا که روز شما نیست.روز ۱۲ اردیبهشت باید به شما مهربورزیم که می ورزیم.برایتان روز می گیریم.هفته می گیریم.منتها داخل یک حسینیه ای ویا سالن نمازخانه اداره.اینجوری قداستش بیشتراست.تا آن موقع بروید با همین چندکیلو روغن ومرغ وشکر وقندوچای بگردید وخوش باشید.آن ورآب که خبری نیست.به خدا دوبی وترکیه اصلن دیدن نداره.ما صددفعه رفتیم.خبری نیست.همین منطقه جنوب خودمان بهتر است.خریدتوبندرگناوه ودیلم.زیارت بی بی حکیمه وسید حسین.شمال هم خوبه.دریا.قایق سواری.ماهی.ولی این روزا مشهدنه!شلوغه.بارترافیکی هم بیشترمیشه.بعله.دوروزدنیا ارزش نداره.والله.سیرطبیعت بکنین.الحمدوالله عیدی وبن هم که بهتون دادیم.خودش کلی هست.معلمی هم که یک کارپیغمبری ومعنوی وروحانی وملکوتی است.حقوق اصلی شماراخدامی ده.متانت باید شعارشما باشه.شمابا بقیه فرق دارید.معلمان اهل قناعتن نه تجارت!.چکاردارید که حقوق شرکت نفتی ها یا کارمندان صنایع وبانکها چقدره.حساب هرکس سرپل صراط است.اجرشما زیادتر ازاین چندصنارپول دنیاست.تازه حقوق شما هم که بد نیست.سیصد تا هزاری جرینگی هرماه عایدتون می شه.سه ماه تابستون هم که برای خودتون کارمی کنید.اضافه کاری ساعت سه چهارهزارتومان هم والا خوبه.خدایی درامد شما بدنیست .چرادیگه گیردادید به کارمندان دیگه که بیشتر می گیرند.البته می دونید؟آنها دارای یک اشل حقوقی خاصی اند.براساس یک فرمول ومعادلاتی حقوق آنها محاسبه می شود که توضیح آن خیلی راحت نیست.یعنی..،.بابا بروید خونه .خب؟شب عیدی اینجا جمع نشوید.اعصاب خودتان ومارا هم خراب نکنید.ما که می دانیم ازحقوق دم زدن شما بهانه است.والله استکبارجهانی شمارافریفته است.یعنی چه؟اصلن برای معلم جماعت افت داره آلت دست این حزب وآن جناح بشود.معلم یعنی فرهنگی .یعنی فراجناحی.یکی که بالاتر ازهمه آدمها نشسته وفکرمی کند.معلم باید ازمعلمی اش کمال بطلبد نه مال.مگه شما این شعرزیبا را نشنیدید که گفته :معلم چوکانونی از آتش است /همه کاراو سوزش وسازش است.بعله دیگه ،سوختن وساختن .مثل پیامبران.نه دیگه.اصرارنکنید.شما خیلی زیادید.بارمالی برای شما کمردولت را می شکند.شماکه دوست ندارید دولت کمرشکن بشود،دارید؟پس یه صلوات بفرستیدوبگذارید ماهم به مهرورزیمون برسیم.آ.بارک الله.معلمان خوب!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
قصه ی این زن تنها

      ویژگیهای منحصر به فردی دارد.به عبارتی خوش شانس است.شاید هم فرصت شناس خوبی است.فاطمه خانم رجبی را می گویم.تنها تئوریسین زن کابینه دولت وبه عبارتی مشاوررئیس جمهور ونه فقط درامورزنان که درامورزمین وزمان.بی رقیب بودنش سبب یکه تازی او شده است وهمینطور تازه به دوران رسیدنش.تاپیش از یکی دوسال کسی حتی نام ایشان را نشنیده بود چه برسد به مطالعه افکارش.به همین خاطراو ازمعدود افرادی است که یک شبه ره صدساله را می روند.کمترکسی ازرجال مملکت تاکنون از دست مقالات تند وتیزاو درامان مانده است.به نام عدالت ،ملاحظه ی هیچ کسی را نمی کند.ازهمه بدش می آید الا آقای احمدی نژاد.شاید او بیشترازهرکس ،آقای احمدی نژاد را دوست داشته باشد.به همین خاطربود که اواولین وشاید آخرین کسی است که کتابی دراین باره نوشت.کتاب «احمدی نژاد،معجزه هزاره سوم».او حتی معتقد است که ما دراین بیست وهفت سال به سوی ترکستان راه می پیموده ایم وباید راه راست ودرست را بجوئیم واتفاقا آقای احمدی نژاد الان سنگ نشانی است که ره گم نشود.با همین دیدگاه است که  هرچه دوره اصلاحات دراین هشت سال رشته بود، اوهرروزپنبه می کند.ابتدابه ریشه زد.شخص آقای خاتمی را به ترازوی نقدکشید ونه نقد که نفی.ونه فقط او را که هاشمی وکروبی وروحانی وخیلی های دیگر از این دست را.درسخنان گهربارتازه خویش،همه اینها رایک مشت روحانی ورشکسته سیاسی واخراجی ازسوی ملت خوانده است.همچنین دو نکته راقابل تامل دراین روزها دانسته است.یکی نفس کشیدن مافیای قدرت وثروت که قصدبراندازی دولت آقای احمدی نژا د را دارند.مثلث شومی که آقایان هاشمی،خاتمی وکروبی سه ضلع آن هستند.نکته دیگر،فراریافراری دادن شهرام جزایری.جوانک شش میلیون دلاری.که شکوفایی استعداداورامرهون توسعه سیاسی خاتمی و توسعه اقتصادی هاشمی دانسته است.به همین جهت نام این نوشتارراگذاشته است«شهرام جزایری به گردن خیلی ها حق دارد.زمینه سازی وترویج وضعیت ناگواری که فعلا به گمان ایشان وجود دارد،به واسطه لطف ومساعدت دیگرانی هم هست.مثلا اوازبی خیالی وکم کاری مجلس ودوست وهمکارخودآقای حدادعادل هم می نالد.حتی دیگر چیزی به نام سیمای جمهوری اسلامی را باورندارد وآن را «سیمای ضرغامی»خطاب می کند.نکته غیرمستقیم اما قابل تامل او درآخرنوشتارهست . آنجا که قبل از امید داشتن به لطف خدا،امیدواربه آقای شاهرودی شده اند که حتما دربراندازی ریشه مفسدان ومفاسد اقتصادی به ملت کمک خواهندکرد.این امید بستن اما تنها بواسطه وجود آقای شاهرودی نیست.چون ایشان سالهاست که صدارت قوه قضائیه را دارند. بلکه قرارگرفتن همسرایشان درتولیت وزارت دادگستری هم هست.ضمن این دعوی تلویحی که کارراباید هم ازاول به دست کاردان می سپردید.باری،خانم رجبی بازهم خواهدنوشت وهشدارخواهد داد وحمله خواهد کرد.حتی اگرمجبورشود،درمقابله بااین همه مردان قدرت طلب وثروت اندوزی مثل هاشمی وخاتمی،به عنوان یک زن تنها، ازاحساسات زنانه اش استفاده خواهد کرد وچه بسا دشنام هم خواهدداد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چه بایدکرد؟

       قصه ی آموزش و پرورش ما سردراز دارد.درمبانی واصول آن می خوانیم که مترقی،پیشرو والهی است ودرعمل می بینیم که منفعل،پیرو وسیاست زده است.شاید فقرومسکنتی که گریبانگیرش شده نیزریشه در همین نوع کارکردش داشته باشد.واما دراین دوسه هفته قبل شاید برای اولین بار درطول تاریخ جمهوری اسلامی بود که این چنین ازداخل نظام آموزشی هجمه ای علیه مقدسات اولیه اسلام مثل حرمت پیامبرآغازمی شد واین درحالی بود که هم دولت و هم وزارت جدید تاکید والتزام عملی برارزشی ومکتبی بودن داشته ودارند.شایداگر این اتفاق دروزارت ودولت قبل می افتد چندان مهم نبود.چه اینکه ازآنها انتظارهم می رفت!چون بندگان خدا بشدت لائیک، ضد دین ودریک کلام سکولاربودند!البته هرچه که هم بودند اما اصلا اجازه ندادند چنین افتضاحی درسطح وزارتخانه ای فرهنگی مثل آموزش وپرورش رخ بدهد.ولی داستان آزمون ضمن خدمت شاغلين آموزش و پرورش خود حكايتي نوين در تاريخچه ي اين وزارتخانه است. پس از عدم رأي اعتماد مجلس شوراي اسلامي به علي اكبر اشعري اولين وزير پيشنهادي دكتر احمدي نژاد، محمود فرشيدي براي گرفتن رأي اعتماد به صحن مجلس معرفي شد، با اغماض نمايندگان  وي از جمع 248رأي مأخوذه 136رأي موافق ، 91رأي مخالف و 21رأي ممتنع بصورتي ناپلئوني صندلي اين وزارتخانه را بدست آورد.
       وزارت آموزش و پرورش حجيم ترين نهاد كمي دولت با 700مديريت منطقه و بيش از 145هزار واحد آموزشي است.براینها بیفزائید مخاطبان وارباب رجوع های آن که درواقع اغلب جامعه اند.قریب یک میلیون معلم،بیش از شانزده میلیون دانش آموز وهمین ها را جمع بزنید با تعداداعضای خانواده های آنها.پرواضح است صدرات وهدایت چنین وزارتخانه ای کارسترگی است وکارهرکس هم نیست.به ویژه که کاکردی فرهنگی دارد ودرمعرض طوفان فن آوری های روز وپخش اطلاعات برق آسای جهانی هم هست.اما ازبدو مطرح شدن نام اقای فرشیدی ونااشنایی ذهن اغلب فرهنگیان بااسم ایشان ونداشتن سوابق نظری درعرصه آموزشی ،معلوم بود که این کار،کارایشان نیست.ايشان سالها از سطوح كلان مديريتي آموزش و پرورش دور بوده است.وي تا قبل از اين در روزنامه ي رسالت به كار مشغول بود و همزمان يك موسسه آموزشي غيرانتفاعي را نزديك به 15سال مديريت مي كرد.گفتني است وي در سال 1359سرپرست مركز صدا و سيماي كرمان شد، در سالهاي 60تا 61 رياست آموزش و پرورش استان كرمان را بر عهده داشت، و از سال 61تا1364مديركل آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقي بود.وي پس از گذشت كمتر از يكسال بدليل اهمال و مماشات و عدم مديريت بهينه براي پاسخگوئي به مجلس فراخوانده شد.درمهرماه گذشته نیز، طرح استيضاح وزير آموزش وپرورش با 50 امضاء به هيات رئيسه مجلس تقديم شد. قرار بر اين بود اين طرح در روز 30 مهرماه اعلام وصول شده و در تاريخ 10 آبان فرشيدي براي دفاع از خود در مجلس حاضر شود. اما مانند ديگر وزراتخانه ها؛ مهندس باهنر نائب رئيس مجلس جلوي اين اقدام را با ياري عده اي ديگر از نمايندگان با مهلتي 3ماهه گرفت.

    بیشتر دست اندرکاران فرهنگ و آموزش كشور بر عدم اشراف مديريت سطوح بالاي وزارت آموزش و پروش بر مسائل حوزه ي مديريتي خود متفق القول بوده و هستند.محمود فرشيدي با سخناني غير كارشناسانه خودبر اين موضوع عملا صحه گذارد.ایشان درهمان ابتدای قبول وزارت تاکید کردند که سرمایه گذاری دربخش مدارس تیزهوشان نفعی برای مملکت ندارد. روز 17 دي ماه هم در اظهار نظري عجيب در ميان جمعي از خبرنگاران گفت؛ «معلم براي تدريس حلاجانه هر درس بايد 50 دقيقه وقت داشته باشد، اما هم اکنون حق دانش آموزان ضايع مي شود. چرا که زنگ هاي مدارس رأس 37 دقيقه  به صدا در مي آيد.»همنیطور حذف غیرکارشناسانه ی طرح کارشناسانه ادغام فعالیتهای آموزش و پرورشی که بیشترجنبه احساساتی داشت.

    ولی قضیه آموزش و پرورش در نقاط فوق به پايان نمي رسد؛ اوج آن وقتی نمایان شد که روز شنبه 14/11/1385 آزمون ضمن خدمت شاغلين و مربيان برگزار شدوحاوي سؤالاتي وهن آلود در مورد حضرت محمد(ص) بود.تشبيهات عجيب سؤالات و گزينه هايي كه با حذف هر يك، جنبه موهن سؤالات بيشتر مشخص مي شد؛موجبات ناخرسندي عمومي و جلب توجه دوباره به سوي اين سازمان را بر انگيخت؛ گرچه دولتمردان و عده اي از مسئولين تمايل داشتند موضوع با مصالحه و مسامحه و دلجويي حل و فصل شودکه چنین نشد.انتشار اين سؤالات به غير از مردم موجب واكنش شديد نمايندگان شد.علي عسگري نائب رئيس كميسيون اصل90 مجلس اين سؤالات را «سراسر توهين آميز نسبت به نبي اكرم (ص) دانست و افزود آموزش و پرورش به سمت جمود ،تحجر و خشك مقدسي نزديك مي شود»۳۰ نماينده مجلس‌‏  تذكري  به فرشيدي« وزیر آموزش و پرورش» در خصوص علل طرح سوالات موهن نسبت به پيامبر دادند.كاظم جلالي «مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس» سؤال خود را از وزير مربوطه اينچنين مطرح كرد:« چه انسانهای متحجر و کوچک و بی بنیه ای در برخی پست های آموزش و پرورش منصوب شده اند که نتیجه عملکرد آنها هر از گاهی در اینگونه حرکات فوق العاده مستهجن بروز می یابد» اما در همان حال عده اي ديگر نيز سعي در پاك نمودن مسئله دارند، در اين اقدام دكتر حداد عادل« رئيس مجلس» از ديگر همكاران پيشي گرفت و تصريح كرد كه :سالهاست که این گونه سئوالات طرح می شود.

    همچنین اغلب آيات عظام نسبت به اين اتفاق واكنشهاي تندي نشان دادند:آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي، در واكنش به طرح سئوالات موهن در آزمون معلمان استان تهران در ابتداي درس خارج فقه خود؛ اظهار داشتند: علاوه بر محاكمه و مجازات عاملين توهين به ساحت پيامبر اعظم(ص) بايد تدابيري انديشه شود تا در آينده اينگونه امور تكرار نشود و كار به اهلش سپرده شود.فرزند آيت الله فاضل لنكراني از قول ايشان اظهار داشتند : والد معظم ما پس از اطلاع ضمن ابراز نگراني و تاسف شديد فرمودند : « همه مردم عكس العمل نشان دهند چرا كه اين اهانت خيلي عظيمي است.»آيت الله العظمي صانعي نيز در محكوميت اين سؤالات و اقدامات وزارت آموزش پرورش گفت: اميد است با مجازات  دولتمرداني که زمينه ساز چنين مسائلي بوده‏اند ديگر شاهد چنين مصيبتهاي بزرگ براي اسلام و جمهوري اسلامي نباشيم. ايشان  قدرتمندان و دولت مردان جمهوري اسلامي را از مصلحت انديشي و حبّ و بغضها و مسامحه‏ها و بي‏تفاوتي‏ها در برابر اينگونه اتفاقات برحذر داشت...اما از سوي ديگر آيت الله مصباح يزدي در اينباره هيچ اظهار نظري نكرده اند.حجت الاسلام غروي سخنگوي جامعه روحانيت مبارز درباره سؤالات مطرح شده در آزمون معلمان و مربيان گفت: اگرچه برخي از موارد سوالات در روايات ما موجود است اما ندانستن آنها مشكلي در دين ايجاد نمي‌‏كند و نمي توان براي آن نمره اي در نظر گرفت.
     سال 1379 گاهنامه اي با شمارگان 100 عدد در دانشگاه اميركبير منتشر شد؛ كه نويسندگان آن نآگاهانه به امام زمان(عج) اهانت كرده بودند «موسوم به غوغاي موج-نام اين گاهنامه موج بود»در واكنش به اين اقدام تمامي مراجع يكصدا آن را تقبيح نمودند؛ آيت الله جنتي در تريبون نماز جمعه گريست و نويسندگان آن خبرنامه را مهدورالدم خواند،حوزه ها تعطيل شد،روزنامه هاي مغرض آن را بازيچه عليه دولت قرار دادند و به اين آتش دامن زدند در نتيجه آن سيل كفن پوشان روانه خيابان شد وعليه اقدام فوق الذكر تظاهرات كردند.اما آيا گناه نادانسته چند جوان بيشتر از گناه داناياني است كه مهم ترين نهاد تربيتي كشور زير دستشان است؟!؛ يعني گناه جاهل غاصر بيش از جاهل مقصر است؟!آيا شمارگان 100عددي پاسخي آنچنين داشت و تيراژ 80هزارتايي سؤالات وهن آلود جوابش سكوت است. در پاسخ به آن اقدام وزير به مجلس فرخوانده شد ؛اما اينبار صرف معذرت خواهي از سوي فرشيدي وزارت آموزش و پرورش كافي است؟! 
     آیاجزاي آن نشريه ي دانشجويي سيل كفن پوشان بود و سزاي وزارت تربيتي آموزش و پروش سكوت؟!این همه تفاوت براي چه؟! اما  در ماجراي كاريكاتورهاي موهن نشريه يولندپوستن دانماركي ، حتي نام نوعي از شيريني هاي ايران «دانماركي –گل محمدي» نيز تغيير كرد و ديوار سفارت خانه دانمارک که آتش كشيده شد،حال براي آموزش پرورش سكوت و صرف معذرت خواهي بسنده است؟!به نظر مي رسد گروهي از دولتمردان و قدرتمندان در پي اسفتاده ابزاري از موضوع دين تنها به سود خويش هستند و اگر فردي ميان آنان سهواَ و يا عمداَ خطايي مرتكب شود بدين علت كه خودي است، مستوجب بخشش است... با اين تفاسير داستان هاي مذكور تنها وسيله اي براي به چالش كشيدن جناح مقابل يا كشورهاي ديگر بودند.

     بخش دوم قانون مجازاتهاي اسلامي ماده 513 بصراحت ميگويد :هركس به مقدسات اسلام يا هر يك  از انبياء عظام يا ائمه طاهرين(ع) يا حضرت صديقه طاهره (س) اهانت نمايد، اگر مشمول حكم ساب النبي باشد اعدام مي شود و در غير اينصورت به حبس از يك تا 5سال محكوم خواهد شد. عده اي معتقدند كه سؤالات از كتاب سيره نبوي علامه طباطبايي اقتباس شده است در حالي كه بسياري از آگاهان اين سؤالات را در زمره كتابهايي چون گلهاي بهاري و مؤلفاني چون دكتر باقري مي دانند.طرح وتوزیع آن سوالات یا ازسرنادانی وتحجر وخشک مغزی بوده که خدا نکندچنین باشد چراکه بیم آن ویرود که کل سیستم آموزشی به این بلا گرفتارشود.یااینکه ازسرعناد وغرض وزیرکی خاصی انجام گرفته است که بوی ناخوشایند یک توطئه علیه سیستم آموزشی می آید واین نیزدرشان حوزه فرهنگ نیست.به هرحال گفته می شود که كميته ای به دستور رئيس جمهوري براي پيگيري و مجازات خاطيان تشکیل شده است. اما این که این مسئله فوق بدين شكل حل خواهد شدوبعدازدین دیگرشاهد چنین اعمال نابخردانه ای نخواهیم بود،اندکی محل تردید است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
گفتیم کنایتی ومکررهمی کنیم!

       قصه پرغصه معلمان،حرف وحدیث تازه اي نيست.ديريست كه معلمان برهويت ازدست رفته خويش مي گريند. حال ازآخرين باري كه دانش آموزي درانشاء خويش ،معلم را به شمعي پرفروغ تشبيه كرد كه دانش آموزان بسان پروانه هاي بي قراري گرداگرد او طواف مي كنند، سالها گذشته است.ديگربيداد اين همه بي عدالتي وواهمه وام وتنگناي تورم بازار،چندان امان معلمان را بريده است كه گويي از معلم بودن خويش به تنگ آمده اند.براينها ،عبورتندونفس گيرفناوري اطلاعات رانيزبايد افزود كه مربوط به كارمعلم است واكنون اوبه خاطركيفيت تعليم وآموزشي كه پيش از اين ديده است، اصلاً خود راآماده ومهياي نه رقابت كه حتي استفاده از آن نمي بيند.بي اعتنايي وكم اقبالي مردم اين زمانه را به علم ودانش ومعنويت هم بايد براين همه رنج افزود.درنتيجه تركيب اين همه هول وبلا،منزلت وجايگاه معلمي وبه تبع آن معلمان نيز، ازميان رفته است.

        شاید یکی از جمله موانع رشد وتوسعه یک جامعه را بتوان درمیزان کم لطفی و بی اعتنایی معنی داری که نسبت به معلمان اعمال می شود،جستجوکرد.واقعیت این است که برای کشوری مثل ایران وباآن سابقه دیرینه تمدن وفرهنگ ،بسیارناخوشایند است که معلمانش درست درگرماگرم روزهای درس ومدرسه به فکرتعطیلی کلاسهایشان بیفتند.زشت است برای جامعه اسلامی که معجزه پیامبرش کتاب وحرف اول آن خواندن است وافتخارپیامبرش این است که معلم مبعوث شده است وآنگاه معلمان جامعه اش برای بدیهی ترین حقوقش که جاری وساری شدن عدالت درتوزیع درآمدها وپاداشهاست ،این چنین نقل هرمحفل ومجلس بشود وبه جای احترام،ترحم مردم کوچه وبازاررا به خودبرانگیزد.معلمان اکنون نیک می دانند که حق گرفتنی است ونه دادنی.ازسوی دیگرزمینه کاری آنها نیزکاملا فرهنگی است.بنابراین برآنهاست که طی تدوین یک گفتمان اساسی وپرهیزازراههاوبرخوردهای سوء سیاسی به نهادینه کردن حرف وتئوری خویش همت گمارند وبه همگان نشان دهند که بیقراری آنها صرفا صنفی وشغلی است تا فعالیت آنها خدای نکرده ملعبه دست یکسری سیاسی کاران وسیاستمردان فرصت طلب واقع نشودوبه آسانی شانه های معلمان را نردبانی برای بالانشینی های خویش قرارندهند.

         اكنون برهمه دست اندكاران امر ونيزمعلمان دردآشنا ونگران ،وظيفه است كه هرازگاهي حرفي ازآن هزاران درعبارت آرند .شايدگوشي بشنود ودلي به درد آيد وآستين همتي بالا زده شود.طرح مسئله وعمق حادثه البته بدون احساسات تندازسوي معلمان وفارغ شعار وتعارف ازطرف مسولان شايد بتواند گره گشاباشدکه ناآرامی فعلی معلمان نیزازآن جمله است.خوب اگربیندیشم می بینیم که معلمان درواقع حرف عجیب وغریبی نمی زنند.آنها به تناسب حرفه ای خویش یک حرف راچندین بارتکرارمی کنندتا دانش آموزان بفهمند.این بارآنها یک حرف ساده وخیلی ابتدایی به نام اقامه عدالت را نه برای دانش آموزان که برای دست اندرکاران برای چندمین باردارندتکرارمی کنند تا شایدآنها منظورشان را بفهمند وبه آن جامه عمل بپوشند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
درفروریختن فرفرشیدی

       همیشه همینطوربوده است.آدمی به نیت خیرمی آید وناگاه دچارشرمی شود.شری ناخواسته که بی امان گریبانگیرش می شود.بنده خدا باچقدرتاکید برتعلیم وتربیت وآن هم از نوع ارزشی اش شروع کرد اما بدترین بداقبالی عایدش شد.مطمئنا اکنون بیش از همه ،خود آقای فرشیدی از این واقعه رنج می برد.اضافه بر بچه مسلمان بودنش ،مسئول بودن اودر تولیت این وزارتخانه بیشتراو را می آزارد.البته که گناه مستقیمی متوجه ایشان نیست.هنوزمانده تا به قصدوغرض طراحان آن سوالات شوم پی برده شود .حتی به خاطرذهنیت توهم توطئه ای که دیریست دچارهستیم احتمالا برای آن پرونده تازه ای بازخواهدشد وبی شک ردپای استکبارجهانی درآن دیده خواهدشد.اما تا آن زمان بازهم چیزی ازاحتمال سهل انگاری آقای وزیردرنصب مدیران خود کاسته نمی شود.موضوع ابعاد نسبتا پیچیده ای دارد.ما درکشوری زندگی می کنیم که دعوی احیا وگسترش سیره وسنت پیامبررا به سراسرگیتی دارد.ازطرفی درسالی هستیم که به نام پیامبرمزین شده است.براینها بیفزائید این راکه درجواردولتی واقع شده ایم که به شدت ارزشی است ویقین دارد که درتمام این بیست وهفت سال ما بی راهه می رفته ایم وباید درزمینه دین ومذهب کاری کارستان کرد.جالب اینکه خود جناب وزیرآموزش و پرورش نیز درآستانه شروع کارابتدا سعی کرد روح تازه ای درکالبدنیمه جان امورتربیتی بدمد تا به این وسیله ادعا ارزشی واسلامی بودن آموزش وپرورش خویش را به اثبات برساند.درحالیکه می بینیم علی رغم هه این موارد،درهمین سال و به نام پیامبر،همین وزارتخانه آزمونی درخلاف جهت معیارها وارزشهای نظام برگزارمی کند.به امان خدا رهاشدن جلسات ضمن خدمت وتشریفاتی بودن آنها امرتازه ای نیست وهمه معلمان هم به این وضع عادت کرده اند.ناشیگری معمول درطرح سوالات هم چیزتازه ای نیست.اما آنگاه که به نام پیامبر،علیه پیامبراقدامی بشود موضوع فرق می کند.تلخترازاین اتفاق،شیوه مواجهه وبرخوردمتولیان امر با آن است.اکتفاکردن به یک معذرت شفاهی به جای انصراف ازادامه مدیریت حتما بیشتردل مسلمانان را به دردخواهدآورد.تصورکنیم این اتفاق دریکی از مناطق مسلمان نشین امریکا یاترکیه روی می داد،آیا فریادوامحمدای تلوزیون ما به اسمان نمی رسید؟.یا اینکه همین کاردرزمان دولت آقای خاتمی صورت می گرفت.آیا زمین وزمان را برکابینه وی تنگ نمی کردند؟ باری به ساحت مقدس پیامبربدجوری حمله شد اماازقبح وزشتی کارنیزبددفاع شد واین چیزی است که درشان ملت اگاه ومسلمان ما نیست.همه را برای آگاهی بیشتر وبهتر ازابعاد این مسئله به اینجاحوالت می دهم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نقطه،سرسطر

          گاهی آدم کاربیهوده ای انجام می دهد وبعد هم خودش را لعنت می کند.مسخره ترین امتحان راروزجمعه دادم وآن هم درباره خداوپیامبرخدا.مدتها بود که درآزمون های ضمن خدمت(بخوانید خفت)شرکت نکرده بودم.هنوزدویست ساعت ضمن خدمت درپرونده ام ندارم.این بار نمی دانم چراولی شرکت کردم.موضوع آزمون(سیره پیامبر)ومنبع آن هم کتاب خدا.به همین راحتی.سپرده بودند که بااستفاده ازبعضی آیات قرآن سوالاتی دو گزینه ای ارائه خواهدشد.شصت سوال .آوردن قرآنُ ،جزوه وانجام هرگونه تقلب آزادبود.امتحانی کاملا شورایی.مراقبانی هیچ کاره وبیهوده اطراف پرسه می زدند.فقط آمده بودندکه چندساعت اضافه کاریشان را بگیرند.مسخره تر،تقسیم بندی فرهنگیان به ترتیب حروف الفبا وپراکنده کردنشان درسطح شهربود.درحالی که می شدسوالات آنها را به تفکیک مدارسشان توزیع ودرهمانجا پرکنند واحتیاجی هم به مراقب وروزمعین وتشریفات نبود وتازه جمعه بندگان خدا هم خراب نمی شد!باری،درسال پیامبر واین همه اهانت به پیامبروکتاب خداواقعا که نوبراست.خاصه بعضی سوالات که طراح بیچاره درطرح آنها به جفنگ گفتن مبتلا شده بود.مثلا آیاپیامبرهیچگاه باکافران همصحبت نمی شدند؟آیایکی ازآموزش های پیامبررعایت اعتدال است؟آیا پیامبرازطرف خدا مردم را بیم می دهد؟و...بدترازاین سوالات آزمون تهران که داد سازمان معلمان ایران را هم درآورد.سوال شده بود:پیامبرازمیان ماهیچه،سردست،ران وجگر،کدام قسمت ازگوشت گوسفند را دوست داشت؟!موی سررسول خدا،چگونه بود؟سیاه بود،سفیدبود،جرچندموبقیه سیاه بودودرآخرعمرسفیدشده بود.همینطورسوالاتی بدترکه ذکرآنها کمی وقاحت وبیشرمی می طلبد.

     حال با درنظرگرفتن این گونه آزمون برگزارکردن وسوالاتی آن چنانی ازطرفی و از سوی دیگربی اعتنایی معنی دار به اعتراضات اخیرمعلمان دربعضی جاها نسبت به ردلایحه هماهنگ حقوق ،یک گمان ساده مطرح می شود که خیلی خطرناک است وآن دردل خندیدن به حال وروز معلم جماعت است وشاید هم بازی کردن با سرنوشت سیاه او.یادمان باشد که معلمان اگرچه زیادند اما زیادی نیستند.آنها قشرغالب جامعه اند که بالقوه پرازانرژی اند.نبایدآنها را دست کم گرفت.احترام نگذاشتن درشکل وشیوه برگزاری آزمون وپرسیدن سوالاتی بی اساس ازآنها ،کم لطفی وبی حرمتی کمی درحق آنها نیست.بنابراین درزمینی و زمانه ای که برطبل تارج منزلت معلمان همواره کوبیده می شود،این وظیفه معمان است که کاری کنندوبه صورتی دیگرمعلمی کنند.فرصت غنیمتی هم دراین دوره دارند وآن وجوداکثریت فرهنگیانی است که حال به باهرزد وبندی جزء نماینده های مجلسند.اگرچه از بسیاری آنها نیزـمثل نماینده شهرماـ،امیدخیری نمی رود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
تجمعي که منطق ندارد دون شأن معلمان است.
     طی دو سال گذشته که اعتراضات صنفي معلمان به اوج رسيده و سکوت چندساله آنان نسبت به عملي نشدن وعده هاي دولت شکسته شده است. اما معاونین پیشین و فعلي سازمان برنامه ريزي و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش با الفاظي به ظاهر متفاوت اما به معناي يکسان معتقد بوده و هستند که خاستگاه اعتراضات معلمان سياسي است و با تحرکات سياسي نمي توان حقوق وصول نشده را پيگيري کرد بلکه بايد به دنبال «راه منطقي» بود. «راه منطقي» همان پاسخ بي سوالي است که هيچ يک از سه فردي که مسند معاونت برنامه ريزي و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش را اشغال کرده اند نتوانسته اند به آن جواب منطقي بدهند. به نظر مي رسد که سکوت در قبال حقوق پايمال شده يا حداکثر بسنده کردن به نامه نگاري هاي عبث و بيهوده آن راه منطقي است که معاونان سابق و فعلي برنامه ريزي و توسعه مديريت به آن توصيه مي کنند.
       واما کلمات قصارحضرت محدث خراسانی(معاون برنامه ریزی آموزش و پرورش) درباره اعتراضات اخیرمعلمان شنیدنی است.ایشان درفرازی از بیانات گهربارخویش فرمودند:« تجمع افرادي که ادعاي شهروندي دارند آن هم بدون داشتن مجوز وزارت کشور يک اقدام بي پاسخ است، در حالي که کار بايد از مجراي خودش طي شود. ما در اينکه به حقوق معلمان اجحاف شده حرفي نداريم اما کدام يک از معترضاني که در سال هاي گذشته در زمره مديران بودند و امروز در مقابل مجلس جمع شده اند آن زمان به اجحاف حقوق شان معترض بودند. من اين حرکات را بازي هاي سياسي مي نامم.»
      ایشان در پاسخ به اين سوال  که اگرشما خود معلم بوديد با کمبود ها و وضعيت موجود چه مي کرديد، گفت؛ «اگر من هم در شرايط اين معلمان قرار داشتم همان کاري را مي کردم که 20 سال انجام دادم. يعني از سال 60 که قدرت خريد معلمان کم شد من کار منطقي را انجام دادم. با قلم، با زبان. يادم هست که از سه وزير آموزش و پرورش در دوره هاي متفاوت وقت ملاقات گرفتم و صبر کردم. هيچ گاه کلاس درسم را تعطيل نکردم و حتي سال 83 که فرهنگيان کلاس هاي درس را تعطيل کردند من تا پايان اسفندماه کلاس درسم را برگزار کردم؛ با اينکه نسبت به وضعيت موجود هم نگاه مشخصي داشتم. تفاوت بين پايه هاي حقوقي، سال هاي سال است که در آموزش و پرورش وجود دارد و مربوط به امروز نيست. تصور من اين است که اگر معتقد به حقوق شهروندي و ضوابط هستيم حرکات مان بايد در قالب همين تفکر پيش برود. بايد از مسير درست براي احقاق حقوق پيش برويم. به هر حال حق معلمان از چندين سال پيش تضييع شده و ما هم قبول داريم که بايد احقاق اين حقوق پيگيري شود، اما از مسير صحيح.» اگرچه به هيچ وجه قابل انکار نيست که قدرت خريد فرهنگيان در طول سال هاي 71 تا 84 رو به نزول بوده اما افزايش 5/17 درصدي حقوق معلمان در سال 85 و جهش 50 درصدي اعتبارات آموزش و پرورش در سال 85 نسبت به سال 84 نشانگر نگرش مثبت وزير جديد و دولت نهم به فرهنگيان و آموزش و پرورش است. البته با وجود افزايش 50 درصدي باز هم ما دچار کسري بودجه شده ايم و بيش از هزار ميليارد تومان کسري بودجه داريم. «ما معتقديم که ميزان توجه به فرهنگيان در دولت جديد رو به افزايش است در عين حال بايد شأن و منزلت معلم را رعايت کنيم در آن حد که معلم شخصاً خواستار تحقق حقوق خود نشود. بنده و وزير آموزش و پرورش موظف هستيم که به حقوق فرهنگيان پاسخ بدهيم.»
            در حالي که محدث خراساني يکي از علل اصلي کسري بودجه سال 85 وزارت آموزش و پرورش را پرداخت بخشي از مطالبات معوقه معلمان عنوان کرد، مرکز پژوهش هاي مجلس در آخرين تحليل خود از ريشه هاي کسري بودجه در آموزش و پرورش آورده است؛ «آموزش و پرورش و سازمان مديريت و برنامه ريزي در مورد اطلاعات پايه، شاخص ها و زيرساخت هاي تنظيم بودجه با يکديگر اختلاف نظر دارند و تا زماني هم که اختلافات مزبور مرتفع نشود کسري بودجه اين وزارتخانه ادامه خواهد داشت و کسري بودجه بر عملکرد آموزش و پرورش تاثير منفي مي گذارد.» مرکز پژوهش هاي مجلس در اين تحليل پيشنهاد داده که کميته مشترکي متشکل از نمايندگان تام الاختيار سازمان مديريت و برنامه ريزي و وزارت آموزش و پرورش و کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس تشکيل شود تا پيرامون موارد اختلاف و تناقض بين سازمان مديريت و برنامه ريزي و وزارت آموزش و پرورش تفاهم عملي حاصل شود.
به نقل ازروزنامه اعتماد/چهارشنبه ۱۸/۱۱(باتلخیص)
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یک اتفاق واندکی تامل

 

مقدمه:

درگذرایام ،بعضی رویدادها هستند که آدمی را سخت به تامل وامی دارند.این اتفاقات از جنس حوادث معمولی نیستند که جزء بلایای طبیعی یا  درگیری شخص یا خانواده ای ویا ازسراتفاق وغیرعمد(مثل تصادفات رانندگی) باشند.این رویداها ماهیتی اجتماعی دارند وگاه به موضوع امنیت ملی مربوطند وبه همین خاطر،ریشه یابی وتحقیق کافی برروی آنها به منظور پیشگیری ازحوادث مشابه درآینده ضرورت دارد.واقعه اخیر سمیرم ، ازجمله این رخدادهاست.

 سمیرم کجاست؟

سمیرم،یکی از شهرستانهای استان اصفهان است که با بیش ازهفتادهزارنفرجمعیت درمنتهی الیه جنوب غربی این استان قراردارد.این منطقه طبیعتی کوهستانی  وتابستانهایی معتدل وسرسبزو زمستانهایی سرد وبرفی دارد. سمیرم، منطقه ییلاقی عشایرقشقایی نیز هست.دراین جا،کشاورزی ودامداری رایج است وسیب درختی آن مرغوبیت ومحبوبیت خاصی چه درداخل وخارج کشوردارد.چغندرقند ومعادن سنگ مرمریت آن نیز معروف است. درگذشته های دوربه این منطقه،«سرحد»می گفتند واین به خاطرواقع شدن آن دربین چهاراستان:اصفهان(شمال)،فارس(شرق)،بختیاری(غرب) وبویراحمد(جنوب) است که اغلب عشایری اند.سمیرم تا پیش ازسال1342 تابعیت استان فارس را داشت وپس ازآن ضمیمه خاک استان اصفهان گردید. سمیرم،سابقه حضورسبزی درطول انقلاب وجنگ دارد.ازمعدود شهرهای ایران است که درسال 57مردم ضمن راهپیمایی عظیمی موفق به فتح پاسگاه ژاندارمری شهرشدند.درطول جنگ نیز مردم,حضور گسترده ای درجبهه ها داشتند ودراین را ه قریب دویست شهیددادند بطوریکه یکی ازروستاهای آن به نام ونک، درطول جنگ بیشترین تعداد شهید(83نفر) را  درسطح استان داشت.این شهرستان تا چند سال قبل وعلی رغم برخورداری از بسیاری از منابع طبیعی و معدنی ،یکی ازمناطق محروم کشوربه شمارمی رفت که البته صفت مظلوم به جای محروم  برای آن برازنده تر است واین به خاطر برخی تنگناها ی تاریخی مثل دورافتادگی آن ازمرکزاستان،صعب العبوری ونیز بن بست بودن منطقه تا این اواخربوده است که همگی باعث تاخیردرتوجه وعنایت لازم مسئولین استان وکشوربه مسائل آن شده است.

واما اتفاق اخیر:

       همچنانکه دراخبارآمده بود،درچندروز پیش اتفاق ناگواری دراین منطقه رخ داد .ماجرازاین قراربود که درروزنهم بهمن یک محموله قاچاق(5/1تن موادمخدر)درجاده آباده –سمیرم به وسیله یک دستگاه وانت مزداترانزیت می شد که نیروی انتظامی ،درنزدیکی شهرسمیرم ازآن باخبرمی شوند.عصرهمان روز(بعدازاذان مغرب)اولین درگیری نیروها با قاچاقچیان درداخل شهر انجام می گیرد که درنتیجه یکی از پرسنل نیروی انتظامی به شهادت می رسند.سوداگران مرگ ،ازداخل شهرمتواری ودرپنج کیلومتری خارج شهر ابتداداخل یک واحد مرغداری وسپس درارتفاعات نزدیک یک روستا وباستفاده ازسلاحهای جنگی  دوربین دارموضع می گیرند .نیروی انتظامی نیز ضمن درخواست کمک ازاستان،منطقه را به محاصره خویش درمی آورد. .همان شب نیز یک یگان ویژه از استان به محل اعزام می شوند.این وضع تا فرداحوالی ساعت 9ادامه می یابد.کم کم مردم ازقضیه مطلع شده وبه تدریج درنزدیکی صحنه درگیری و علی رغم ممانعت نیروها ی نظامی  تجمع می کنند بعدا نیزتعدادی ازآنها وبنا به درخواست خودشان،توسط نیروی انتظامی مسلح شده وهمراه با نیروها به محل اختفای اشرار حمله می کنند.مدتی بعد یک دستگاه بالگرد نیز به منطقه اعزام می شود که به دلیل شرایط نامساعد جوی قادربه استقرار درمنطقه نمی شود.دراین درگیری که قریب 18 ساعت به طول کشید،درنهایت 6نفرازجوانان شهر،4نفرازنیروهای نظامی به شهادت رسیده و5نفرازسوادگران مرگ به هلاکت می رسند ضمن اینکه محموله به علاوه چندین قبضه سلاح جنگی وکمری توسط نیروی انتظامی ضبط می شود.اجساد شهدا نیزدرصبح روز 12بهمن وباحضورشخص استاندارتوسط خیل عظیم مردم شهر تشیع ودرگلستان شهدا دفن گردیدند.

کمی بیندیشیم.

آنچه گذشت روایت مختصرحادثه بوداما آن چه قابل تامل است ریشه یابی مسئله وسعی درجلوگیری از رخ دادن وقایع مشابه درآینده است.یادمان باشد که درطول سه سال اخیراین دومین حادثه خونینی است که دراین شهر روی می دهد.درمردادسال 82 نیزبواسطه یک موضوع ساده تقسیمات کشوری که  حل وفصل آن با گفتگو ممکن بود،متاسفانه طی درگیری مردم با نیروهای نظامی 4نفرازمردم  ویک سربازکشته شدند.به راستی آیا این گناه مردم سمیرم است که شهرشان دورازدسترس مرکز استان  واقع شده ولذا باید تاوان کم توجهی وکم لطفی آنها را باخون بدهند؟آیا اگرتجهیز وآمادگی کافی نیروی انتظامی شهر دراتفاق اخیربه نحو احس صورت گرفته بود، نمی توانست به تنهایی ازپس مقابله با این سوداگران برآید که ناچاربه سهیم کردن مردم دراین درگیری نشوند؟هنوز این ابهام است که چرا نیروی انتظامی باید اسلحه سازمانی را به دست افرادغیرنظامی بسپارد؟چرانباید مردم را ازنزدیکی محل متفرق ننماید؟چرا بعد ازآنکه محموله قاچاق ضبط نموده است،مدتی سوداگران مرگ را به حال خویش رهاننمود تا هم محل درگیری ازحوالی شهر وازدحام مردمدورترشود وهم دریک فرصت مناسبتر وبا تجهیزات بیشتربه انهدام آنها همت کند؟وچرا جانشین فرمانده نیروی انتظامی استان بعدا درمصاحبه خویش موضوع را طوری دیگر جلوه می دهد ومی گوید:

علي‌رغم تاكيد ماموران امنيتي، مردم بعد از اطلاع از حادثه به محل آمدند كه يكي از اشرار كه هنوز زنده بود 5 نفر از مردم را در اين صحنه به شهادت رساند؟درحالیکه همگان دیدند درلحظات آخر بوسیله پرتاپ خمپاره ونارنجک به محل اختفای اشرار،آنهاراازپای درآوردند.اگرچه دراین واقعه ومبارزه با سوداگران مرگ ،هم غیرت وحمیت سمیرمی ها وهم رشادت نیروهای نظامی  ستودنی است اما نکته قابل تامل این جاست که اگرمی خواستیم می توانستیم پیش ازاین تدابیری بیندیشیم تا اهزینه کمتری برای این قضیه بپردازیم وحداقل پای مردم را به آن نکشیم.اکنون بخشی ازتوجیه این اتقاق به واسطه بی سابقه بودن این قبیل درگیری ها درمنطقه  است اما فراموش نکنیم که این حادثه ،اولین وآخرین ازاین دست نیست.سوداگران مرگ همچنان درکمین وتردند ولذا هوشیاری وآمادگی درمقابله آنها دوچندان ضروت دارد.پایان کلام اینکه پیشنهاد می شود محموله یک ونیم تنی ضبط شده درقالب مراسمی وبا حضورمردم منطقه،سوزانده ومحوشود تا هم اسباب رضایت خانواده شهدا ومردم رافراهم سازد که زحمتشان بیهوده نبوده است وهم باعث عبرت سایرسوداگران شود که بیش ازاین پنجه درجان خلایق نزنند.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
تاساعت 9صبح

        می خواهم بروم.مثل همه مردم.به کجا؟به آنجا که پرازدل شکسته است.برای همدردی.برای بغض کردن.برای درددل کردن.آه کشیدن وگریه کردن.برای بدرقه.خداحافظی.تمرین آن حکایت همیشگی که ناگهان چه زود ،دیرمی شود.ما همیشه رفته ایم.دیریست می رویم به بدرقه.سپردن به دست خاک.خاک سرد.دریک هوای سرد.یک روز سرد.زمانه ی سرد.برای همین است که زمستان است.حرف زیاد است اما نای گفتنش نیست.شاید فعلن.خاصه که باید بروم به سمت ناله ها.اگرچه می دانم ماه،ماه محرم است وآزردن هرتنابنده ای حرام.چه برسد به آدمی.اگرچه می دانم درروزگارصلح زیست می کنیم وهنوز قدرتی خارجی به این مرزوبوم یورش نکرده است.اگرچه می دانم عصرگفتگو وتعامل است وبی نیازبه زور وفشنگ.حال این حرفهابماند برای بعد.روزی دیگر ونوبتی دیگروجایی دیگر.تاآن زمان که ازتشیع وبه خاک سرسپردن هشت همشهری کشته شده در درگیری باسوداگران مرگ درساعت ۹صبح امروز فارغ شدیم...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
من مردعلم وعملم

چه فرقی می کند؟جایی بین همین مملکت است.به نشانه مشارکت همگانی دراداره شهر.اول بسم الله باید دستی به سر و روی سینماها کشید.ناسلامتی یک محل فرهنگی و عرضه گاه محصولات فرهنگی است.اینطوری هم حضورحداکثری جماعت اثبات می شود وهم همدلی بین نامزدها که ازهمین الان به اتفاق گوشه چشمی به فرهنگ دارند.امسال هم درچندوچون کارنامزدها عمیق نشدم.حتی دربرابر دعوت برخی ازآنها برای مشاوره وهمفکری عذرخواستم.آخرمعجون عجیبی شده اند.هریک ازفازهای گوناگون اند وچنین که می بینم حتی درصورت انتخاب همان چندنفرموردنیاز نیز حتما دربدو شروع کارشان هریک سازمخالف خواهند زد.اما هرسازی که بزنند که خلق الله باید باآن برقصند.من فکرمی کنم اگرنامزدی درشوراها یک کنکورداشته باشد بدنیست.امتحانی ومعیارهایی وسابقه کاری درشهر ومیزان شهرت فرد به انجام کارمثبت درشهر وخلاصه چیزهایی که من نمی دانم اما می دانم که اگرچنین بشود آن وقت هرکسی وناکسی به بهانه حضوردراجتماع وشدت بخشیدن به قدرت مانورهرپنج کانال سیمای ضرغامی نخواهد توانست به خودش اجازه دهد که حتی فکرثبت نام را بکند.گاهی خیال می کنم خیلی از این به اصطلاح نامزدهای فعلی درهر شهر و آبادی باید فقط پوسترچسبان وتدارکاتچی نامزدهای دیگری باشند که اکنون درصحنه غایبند.اما مژده به آنها که غم نخورید شما اهل دانش و فضلید وهمین گناهتان بس.اما خودمانیم .شهروآبادی هایی که زیربنا وسنگ بناهاشان چندان که بخواهی اصولی و حساب شده نیست تعجب هم ندارد که نمایندگانشان نیزواقعی نباشند وچنان باشند که همه با هم از همین الان ازدرودیوارسینما بالا بروند.بااین همه این شب وروزهای مانورانتخاباتی هرچه هم که نداشته باشد یک خوبی دارد وآن دورهم نشستن فک وفامیل واهل یک محله که اگرچه هنوز هم با هم قهرند اما همه درخفا سوداهایی درسردارند.هرچه می خواهند داشته باشند اما جمع شان دیدنی است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
هرروزمان روز مباداست

آذرخونین جاویدان/تاابد زنده بادا ایران...گفتن ازآذر دلی آذری می طلبد.آذرریشه درروح اهورایی ما دارد.آتیش آتیش چه خوبه /حالام تنگه غروبه...به آذرکه می اندیشی کوهی ازحرف و حدیث و فریاد وآه وبغض وناله دردرونت تلنبارمی شود.درآذربهترمی توانی بغض کنی وآه بکشی وفریادکنی.شاید به خاطرآن است که پیش درآمد تلخی برزمستان است وما ازبس خسته از زمستانیم پیشاپیش ابرازنارضایتی می کنیم.آذرشایدماه مقدرسرنوشت ما ایرانی هاست.برای همین است که دل آذری وآتشی دراین ولایت بسیاراست.ازآذربجانان آذربایجان بگیرومستقیم بیاتاآذراندیشان خراسان.بعد بنشین وبشمار چنددل آتش گرفته سراغ داری.شاعر.نویسنده.نقاش.چریک.نظریه پردارز.مفسر.دکتر.فقیه.عارف و...بعد این همه را مقایسه کن باآنچه درسایربلاد این مملکت سراغ داری.البته که همه جای ایران سرای ماست.همه درنگه داشتن هرم این روحیه تلاش کرده اند.حتی آنگاه که کسانی مثل شیخ فضل الله برسرداررفت این تفنگ بدست های بختیاری و قشقایی بودند که راه افتادند طرف پایتخت.که زحمت فکرازشما وجانفشانی ازما.باری به آذرسلامی دوباره باید داد.آذربهانه ای برای ادامه کارسیاسی ونه سیاسی کاری ازسوی جماعت دانشگاه رو است.هم به نشانه حرمت آن سه قطره خون وهم با استفاده ازفرصت زمانی مناسب که تازه ترم تحصیلی آغازشده است وهنوز درسها روی هم انباشته نگشته اند وهنوزمی توان درگیرودارآشنائی ها و رفاقت ها وعاشق شدنهای اول ترم وکلاسهای جدید اندکی جوانی کرد وخامی وشیطنت بازی.خاصه که می بینی ازپشت نرده های دانشگاه چشمان خلق الله نگران ایستاده اند که چه می کنید.؟که حرف ونظروپخته کردنش ازشما وفحش دادن وفحش شنیدن وشیشه های خودمان را شکستن ازما.اما من خوب می دانم نه تخریب ونه توهین ونه تهاجم چاره کارما نیست.ما نه انقلابیون جالبی ونه اصلاح طلبان خوبی می توانیم باشیم.دردرون ما انقلابی و اصلاحی باید که پاک ازآن غافلیم.نه برای مبارزه بانفس  که برای شدنی مناسب.شهروندی شایسته .آدمهایی که هنر با هم خندیدن را ونه به هم خندیدن راشیوه وپیشه خویش سازند.آدمهایی که برای زنده مانده مخالف جا بدهند وبه خاطردرجوی آب افتادن عروسکهای بچه های دشمنانشان دلگیرشوند. وخوب می دانم که تاآن روز هرروزمان روز مباداست.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازچارگوشه آبادی

      چندروزی نبودم.خب نباشم.مگرچه میشود؟مگردراین سرای بی کسی کسی به درمی زند؟همین چندروز نیز کلی اتفاق درکنارگوشه عالم رخ داد.برای ما که دنیا همین مملکت خودمان است به اندازه کافی سرگرمی هست.فقط سرگرمی ونه بیشتر.ازجاروجنجال های سیاسی بگیرتا وضعیت آب وهوا ومرگ ومیربزرگان وپخش سی دی هنرمندان وباقی قضایا.برای جماعتی که خودشان سرکارند خنده داراست که بخواهند دیگران سرکاربگذارند.بااین همه می نویسم تنهابرای آنکه چیزی نوشته باشم.دراین چندروز خبرارسال نامه دیگرآقای احمدی نژاد به مردم امریکا البته چندان نگرفت شاید برای آنکه کاردوباره وچه بسا بیهوده آقای رئیس جمهوربود.اما جوابیه آقای نبوی به ایشان اندکی تامل برانگیزبود.خبرگازگرفتگی چنددانش آموز تهرانی هم که هیچ هم مهم نبود کلی وقت تلویزیون را گرفت ومن تازه یادم به سیزده بچه  بی پناه لردگانی افتاد که دو سه سال پیش که درآتش خاکسترشدند وچه ساده قضیه به بادفراموشی سپرده شد.ازاولاد ناخلف هم هرکاری برمی آید.حتی ضایع کردن نام رفتگان.سیروس خان نمی دانم چرا ولی الان که پدرش نیست توی رویش ایستاده وهرچه ازدهانش درآمده نثارمرحوم شاملوکرد .اینها البته ذره ای ازعلاقه خلق الله به شعرشاملو نمی کاهد اما درافزایش شهرت بیست وچهارساعته آقا سیروس هم بی تاثیرنیست که باشد مگرچه عیبی دارد؟وبالاخره اینکه بابک بیات هم بدرود حیات گفت.اما برای کسی که یک دل سیرموسیقی سربدارن را شنیده باشد بابک هنوز زنده است چون او درموسیقی اش حلول کرده است ومگراین همه سال حتی آنها شیفته این موسیقی بودند پرسیدند که بابک زنده است یا نه؟باقی بماند تا بعد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ای وزیران وطن!

من وابوالفضل زورریی نصرآبادهمسالیم.اما همسان نیستیم.مثلااودرشعربلندهمت تراست واصلا استاد .منتها شعرشوخی.اودرشعرباهمه مشکل داردوبه همه گیرمی دهد.اغلب هم با وزن رمل(مثنوی)کارمی کند.درقطعه زیراویقه هیئت وزیران راگرفته است.نمی دانم چرا ولی من که خوشم آمدوچون خوشم آمدواینجا هم که جای من است صلاح درآن دیدم که شمارابه مطالعه اش دعوت کنم:

اي وزيران وطن! دستم به دامان شما
نيم باقي ماندة جانم به قربان شما
فقر و محروميت و تبعيض و كمبود و فشار
زشت باشد در بلاد تحت فرمان شما
اين همان ملك است كاندر خاطر رنجور خويش
دارد اندر ياد، ايام دبستان شما
پشت مظلومان به شمشير وزارت نشكنيد
چند روزي را كه اين حكم است مهمان شما
فكر آباداني «سودان» چه مي باشيد؟! تا
غرق در فقر است، رشت و يزد و كرمان شما
بنده مي پرسم كه آيا از «غنا» هم كمتر است
بابل و سمنان و تبريز و خراسان شما؟!
در زمستان مردمان بينوا را بنگريد؛
فرق دارد اين زمستان، با زمستان شما
هيچ اقدامي پي رفع تورم كرده ايد؟
ما نمي دانيم، خود دانيد و وجدان شما
اين «روابط» كم كمك جاي «ضوابط» را گرفت
ضامن پست كسان شد پست و عنوان شما
دوست مي داريمتان از جان و دل، هر چند نيست
سوي ما شب زنده داران چشم احسان شما
اي بزرگاني كه ما بيچارگان را راه نيست
بر سر خوان چلو مرغ وفسنجان شما!
پند گفتم؛ گر چه بر خوبان عالم محرز است
عقل و تدبير و كمال و عدل و ايمان شما
گاه گه، وقت فراغت يادي از مردم كنيد
سخت محتاجند بيماران به درمان شما
زير بار فقر و رنج و داغ ياران عزيز
پشتمان بشكست و نشكستيم پيمان شما

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بازی بزرگان

      بالاخره همایش سنت ومدر نیته به همت آقای ابطحی ،همان روحانی وب نویس برگزارشد.سرحساسیت وجالب بودن آن برای بسیاری درمقتضیات زمانی آن بود.واقعیت این است که بعد ازافول دولت به اصطلاح اصلاح طلب آقای خاتمی وطلوع دولت شبه اصول گرای آقای احمدی نژاد،این برنامه اگرنه اولین که از معدود برنامه های یادگارآن روزهای اصلاح طلبی بود.جای خالی اینگونه همایش ها وسپری شدن ایام بسیاردراین خصوص،بازارآن را پررونق ساخت.براین اضافه کنید حضور دکترنصر وبه ویژه دکترسروش وآن هم بعد ازیکی دوسال دوربودن از این دیار واینکه باز چه حرف و حدیث تازه ای خواهد داشت.باری به این دلایل وقطعا هزار ویک دلیل دیگر همه آمده بودند.به جزدکترسروش که البته اگرمی گذاشتند می آمد.درغیاب او فرزندش متن صحبتش را خواند.ماحصل متن مناظره غیرمستقیم او با دکترنصربود.وی نوگرایی دینی راجارمی زد واما اوسنت پرستی را.نصرگفته بود که این روشنفکران داعیه دارنوگرایی دینی که البته به صراحت نامی از دکترسروش نبرده بود،راه به جایی نمی برند ومقلد ومترجم افکارغربیان هستندکه دراینجا بازاری ندارد.وسروش برآشفته بود که خموش!که تادیروز با تلسکوپ اشراق ازدفترفرح پهلوی به رصد معنویت می پرداخته ای وامروز داعی وجویای نام.وهم او نیز نامی از دکترنصر نبرد.

       بحث و مجادله بین روشنفکران چیز عجیبی نیست واگراین نباشد مجالی برای باروری درخت اندیشه نمی ماند.اما سوال اینجاست که آدم بزرگهای ما چرا چندان که بخواهی توان تحمل همدیگر راندارند ودرمجادله با همدیگربه جای بحث های معرفتی،مسائل شخصی را پیش می کشند؟چگونه می شود میزان ظرفیت آنها بالاتربرود واصلا ایا امکان دارد؟دراینکه دکترنصردیری داخل گودنبوده واکنون که آمده همه را به یک چوب رانده ودراین که سروش دراین چندسال چیزی نمانده تا سرش را برباد دهد،شکی نیست.به گمان من آنچه برزبان نصرجاری شده حرف نسنجیده ای بود واما نسنجیده ترازآن برآشفتن سروش بود.اگرچه مدتی است معلوم نیست دکترراچه می شود.عجیب با همه هنگامه برپا می دارد.فردید،مصباح،داوری،دوستدار والان نصررابه چارمیخ نقدکشیده است.نه که این کارها حق او نیست.آری همه این افراد ودیگران بسیاردرحق او جفاروا داشته اند ومی دارند.ولی صحبت دراین است که دامن زدن به این بگومگوها ماحصلی جز تیره وگل الود کردن حوض اندیشه ندارد واین چیزی است که دیگران مترصدند تا ماهی مقصود خویش را بگیرند که مطمئنا این نتیجه موردنظروخوشایند بیشتر این جماعت اهل تفکرنیست.این همه گفتم ونگفتم که بهتروبیشتر ازمن آقا حمیدرضا آبک شرحی برماجرایی که میان نصروسروش رفت،نوشته است که خواندنیست.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بیس پنج مردادیادت هس؟

فردا،روز بزرگی برای شهرمن است.فقط بزرگ است ولی نه من ونه هیچ کسی هنوز نفهمیده است برای چه بزرگ است.همینقدرمی دانم که یادآوریک ناارامی است.انگیزه آن هم نه حماسی ونه آرمانی ونه ناموسی نه ملی ونه مذهبی است.چرایی قضیه رانمی شود واصلن نمی توان توجیه کرد.تنها می توان به چگونگی قضیه پرداخت .کاری که بهتر وبیشتر ازمن سایرشهروندان بسیارگفته اند ونوشته اند.خلاصه آن رویارویی فیزیکی مردم بانیروهای نظامی درطول یک روز بود که ماحصل آن کشته شدن چهارنفرازبچه های شهر ویک نفرازسربازان بود به علاوه مشتی زخمی وخانه ها وشیشه های سنگ وفشنگ خورده وشکسته.بهانه امربی عدالتی درتقسیمات کشوری بود.اما اصل ماجرابه نیت نردبان سازی ازاین فاجعه برای بالا نشینی بعضی ها بود.موضوع قدیمی گل آلود کردن آب وبرای بهترگرفتن ماهی.من نیزبه عنوان یکی ازهمشهریان حساس درآن اتفاق،سخت احساساتی شدم وفردای آن روزغزل زیررا گفتم ودرمراسم ختم کشته ها خواندم.اکنون خودم بسیاری ازاین حرفها که گفته ام را قبول ندارم وحتی گمان می دانم تاریخ انقضا این غزل به سررسیده است.بااین همه به اصراربسیاری دوستان اکنون آن را دراینجا می آورم.

شهر من آباد زويرانه هاست
مجمر پرسوزي پروانه هاست
گم شده در نقشه جغرافيا
سرحد ناكامي دردانه هاست
بين كه براين بام بلند وطن
هق هق گريه به سر شانه هاست
بعد سرود صف گنجشكها
ماتم و اندوه در اين خانه هاست
آن طرف خانه قربانيان
بزم هوسبازي ديوانه هاست
سام شد آ رام ونشد نسل او
بغض فرو خورده در اين خانه هاست
قصه خونريزي اين سوي دشت
يك ورق از دفتر افسانه هاست.

قطعه زیرنیز بریده ای ازیک منظومه بلندی است که بیشتردرمنقبت شهرگفته ام وتنها بخش آخرآن(قطعه زیر)مربوط به آن فاجعه شوم است.این مطلب به گویش محلی گفته شده واحتمالن خواندن وفهمیدن آن برای غیرسمیرمی ها دشوارباشد

...سيميروم، آخ سيميروم
غم وغصه صب تا شوم
سيميروم يعني يه را پرتيك و سنگ
يه دهن دوبيتي ويه دل تنگ
سيميروم يعني يه ابشار و همين
يه وجب خاك زيادي رو زيمين
بعضي وختا به خودوم ميگم اخه
حضرت سام و او چن تا خدمه
جا مگه قحط بيدس كه اومدن
علم سياشون اينجا زدن
باد مي مد .سرما مي اورد
چه دلخوشيا كه نبرد
هي گونه و خيزم بيار
آتيش كن و كرسي بزار
يه عمر نشس اي جمعيت
رو پشت بون مملكت
چششون سيفيد شد به اي را
به يه كمك از اون بالا
صداشونم به گوش هيشكي نرسيد
سرخي خيناشون فقد ديدني بيد
يه چل تا خين سال بيس و دو
يه چار تا خين هشتاد و دو
راس راسي آدم نمدوند
درد دل به كي بگد
بيس پنج مرداد يادت اس
او داد و فرياد يادت اس
آخ تاقيومت از او روز
يه داغ پر گيريه و سوز
حرف مي زديم، فشنگ زدن
شيشامون با سنگ زدن
اندوه لبنان موند او پشت
داغ اي ولايت مار كشت
فایده ی او دعوا چی بید

می ارتشی کاکا نبید

سيميروم، آخ سيميروم
غم وغصه صب تا شوم...

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خواستن یا توانستن؟

مطلب زیر رادیروزآقای نبوی نوشت که چون برای خودم خال از لطف نبود،تصورکردم شاید برای شما هم،هم.

کروبی:

اگراصلاح طلبان مواضع خود را شفاف بیان نکنند، نیروها پراکنده می شوند.

       آگاهان برای آقای کروبی توضیح دادند که اولا نیروها در حال حاضر پراکنده هستند وامکان ندارد ازاین پراکنده تر بشوند.ثانیا اصلاح طلبان مواضع شان را نمی توانند شفاف بیان کنند،چون اگرمی خواستند این کاررابکنند دراین هشت سال می کردند.ثالثا این اصلاح طلبان اصلا موضع ندارند که بخواهند آن را بطور شفاف یا غیرشفاف بیان کنند.

نقطه نظرمن:حرف آقا ابراهیم صحیح.اما یک نکته این میان می ماند.توانستن یا خواستن؟ مسئله این است.بله.اصلاح طلبان  طلب امروزدیگر دو دسته اند.جمعی  که بسیارند نمی خواهند چون حداقل به اصلاح کاروبار وزندگی خودشان رسیدند وهمین برایشان کافیست.وعده ای هم  که اندکند نمی توانند چون هنوز قاعده بازی راازیادنبرده اند وازکبوترشدن حالا حالاها خسته نشده اند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
الهی صدساله شی!

این روزها بازارمشروطه پرستی داغ است واینجا وآنجا محافلی به این منظور برپامی شود.شک نیست که مشروطه سرفصل مهمی از رویدادهای تاریخ معاصر ایران و سرآغاز تحولات دیگری است که هر کدام سرنخ بسیاری از وقایعی است که در ادوار بعدی رخ دادند و می دهند. جالب اینکه غالب اظهار نظر کنندگان، کسانی هستند که مشروطه را به ابزاری برای ارائه دیدگاه های خود در زمینه های مختلف سیاسی و حقوقی و توجیه مواضع سیاسی خود در قبال مسائل و مشکلات موجود در جامعه از یک سو و نشانی از دلبستگی های ایدئولوژیک از سوی دیگر قرار داده‌اند. به همین خاطراست که می بینیم طیف حکمیت باپشتیبانی مجلس و صدا وسیما وحتی درداخل محل پارلمان برای آن نکوداشت گذاشت وطیف دیگر نیز ازطریق اصلاح طلبان و روزنامه شرق صدسالگی آن را گرامی داشت.

درخارج کشور نیز در دانشگاه آکسفورد همایش مفصلی برگزارشد. این همایش به دلیل مشارکت جمعی از مورخان و محققان دانشگاه های مختلف جهان که منافعی در سیاسی فکر کردن از نوع ایرانی آن نداشتند، بیشتر رنگ و روی علمی داشت. منهای سیاسی کاران داخلی، در درون و بیرون کشور کم نیستند محققانی که مشروطه را بواسطه گرایش های عمیق لیبرالیستی خود همه چیز را به نفع تجدد و مدرنیسم تصرف و مصادره می کنند. که آجودانی از آن جمله است. البته تحقیقات امثال آجودانی که برخی هم بسیار مغتنم است، تفاوت ماهوی با افکار آدمیت و کسروی ندارد. آنان هم از سر اعتقاد به لیبرالیسم - البته به معنای وسیع آن - تاریخ مشروطه را نوشتند و نتیجه گیری کردند. کسی که در این تحلیل بی دفاع می ماند و ظاهراسرش کلاه رفته است ، روحانیت است که به زعم اینان دخالت بی جایی در مشروطه کرده و هرچه کرده، بی ربط بوده و هیچ کاری هم برای این ملت انجام نداده است. درست همین قضاوتی که روشنفکران لائیکی فعلی مثل دوستدار در باره روشنفکران مذهبی عصر مانظیرسروش دارند.
به هرحال روحانیون وروشنفکران دو بخش عمده ای بوده اند که در تقسیم غنائم حاصل از مشروطه نزاع داشته  ودارند.مصادره اموال مشروطه به نفع یک دسته وبیشتر به نفع روشنفکران چیزی است که آن را درفراوانی تلاش روشنفکران وسکوت معنی دارمذهبیون برروی بحث مشروطه می توان دید. تا وقتی که دو گروه مزبور در درون جامعه ما حضور نیرومند دارند مشروطه همچنان محل نزاع است و چه بسادر دویستمین سالگرد مشروطه هم همین تجربه تکرار خواهد شد.

       درزیرباهم تصاویری ازحاشیه همایش هایی که به این منظور درداخل وخارج کشور برگزارشد (به نقل از سایت بازتاب )می بینیم:

كروبي: قهر... قهر تا روز قيامت!

خلق را تقليدشان بر باد داد!


معين به سروش: ها ها ها ... باورم نمي‌شه... واقعا رفتي به كروبي رأي دادي؟!
سروش: آخه مي‌خواستم پنجاه هزار تومنم رو بگيرم تا مجبور نشم سقف معيشت رو بر ستون شريعت بزنم!


حداد(درحال مهرزدن برروی تمبرمشروطه): باطل شد... بعون الله تعالي!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازقیاسش خنده آمدخلق را

نمی دانم چه کسی گفته که زمان به مردم نادان دهد زمام مراد.ولی به هرحال کسی بوده که مثل حافظ همواره می نالیده که زحمتی می کشم ازمردم نادان که مپرس!ماالان قریب سی سال است مثلا بیدارشده ایم واهل حرف وحدیث و مقاله و روزنامه ایم.این همه زمان هم فرصت کمی نیست برای هرکسی دراین مملکت تا خودی نشان داده باشد.خاصه درهای وهوی هشت ساله اصلاحات که هرکی وهرچی خواست گفت ونوشت.اما اینکه الان ببینی خواهری پیداشده ودررد وتقبیح واهانت قلمزنی می کند،آدم می ماند که تا حال کجا بوده است.خانم رجبی که اتفاقا همسرسخنگوی دولت هم هست اخیرا دریکی دو یادداشت به خاتمی و هاشمی وکروبی وجماعت روشنفکرحمله ورشد،چندان که برادرش را به معذرت خواهی ازجانب او وادارکرد.همه اینها را گویا وی به خاطرعلاقه زیادی که به آقای احمدی نژاد دارد انجام می دهد.دریادداشت اخیرش اقدام آقایان خاتمی و هاشمی را درنامه نوشتن به پادشاه عربستان وروشنفکران اروپایی یک بلبشوی سیاسی خوانده است وضمن مقایسه آن با نامه احمدی نژاد، این تلاشها را مذبوحانه معرفی کرده است.اما غافل ازاین بوده که اگر آقای احمدی نژاد نامه می نویسد درواقع این او نیست که می نویسد که این نقش و جایگاه وقدرت سیاسی اوست که به نمایندگی از دولت ایران بیان می شود وطبیعی است که برد وتاثیردیگری باید داشته باشد اما وقتی کسانی مثل خاتمی و هاشمی می نویسند ازآنجایی که فعلافاقد قدرت سیاسی اند لذا این جایگاه فرهنگی واجتماعی ونفس گرم آنهاست که ازروی دلسوزی ومودت به مردم لبنان اینها را می نویسند که اصلا دلیلی نداردخانم ناراحت شوند.واقعیت این است که این خانم رجبی نیست که نامه می نویسد بلکه او فقط نماینده وسخنگوی صدایی دیگر است که این باردرقالب یک زن خود را نشان می دهد.به عبارت دیگر خانم رجبی ودرواقع همسرالهام درنوشتن این حرفها از جایی دیگر الهام می گیرد که فعلا به درستی معلوم نیست والا همچنان که از قلم وسابقه نویسندگی این خواهر پیداست، ایشان نه اهل حرف و نظرند ونه اهل تحلیل .متن نوشته ایشان رااینجا بخوانید.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حال ازدهان دوست شنیدن چه خوش بود

کودکی رفت وندانستم که آن            آخرین فرصت برای بندگیست

مرحبا آن کودک شاعرکه گفت:      مثل سیبی توی جیب زندگیست

دوست  سمیرمی ام یادداشتی کودکانه نوشته بود ومدتها بود که ذکریا د ایام کودکی راچنین شیرین اززبان خودم نشنیده بودم.مثل همیشه زیبا والبته با حسرت از آن روزهانوشته بود.چندان که مرا به قلمی نمودن این جملات نیزترغیب کرد..آری همچنان که گفته است کودکی ستون خیمه وجود ماست.ماباآن زنده ایم وهرکه کودکتر،بیدارتر.کودک همیشه یاسرخوش است ویا دلش گرفته است.بیرون از این دوحال نیست.مثل آدم بزرگها تظاهرنمی کند وادا درنمی آورد.درهردوحال نیزلبریزگفتن ودویدن وخواندن می شود.پرمی گوید ویکریز.چندان که آدم بزرگها را کلافه می کند.همه چیز می گوید وهمه جور.تلخ وشیرین..کودک می گرید اما بزرگترها باهرجمله او می خندند ونازش می کنند ازبس که شیرین می گوید.فقط هرکه کودک دورنش کمی زنده تر است تلخ گویی هایش رانیز شیرین می شنودوبااومثل خودش همراه می شود.همه نمی توانند کودکی اش را درک کنند.اما دوست دارند به عالم او نزدیک شوند.برای همین است که کودکان معروف تاریخ نظیرمولوی و سپهری،این چنین سربسیاری را گرم کرده اند وآنها را نشانده اند دورخودشان ویکریز برایشان حرف می زنند.صحبت ایام کودکی که می شود،آدمها کمی خود را جمع و جور می کنند.فیلسوفانه می نشینندوحرفهایشان حکیمانه می شود.کودکی، سنگ نشانیست که راه آدمیان گم نشود.برای همین است که بعد ازبیست روززدوخورد درلبنان،کمترکسی برای لبنان گریست اماهمینکه دوسه روز پیش تصویراززیرآواردرآوردن جنازه کودکان رادیدند، همه سرآسیمه شدند.دنیا به هم ریخت.حتی سیاستمداران نیز برآشفتند که نکند کودکان آرامششان را برهم زنند.انگارکه تازه به لبنان حمله شده است.وقتی جنازه بچه های معصوم برسردستها می رفت،ووقتی که دیدم بچه های قانایی چگونه برای همیشه غنودندبی اختیاربه یاد گفته دکترشریعتی افتادم که جداً تمدن یعنی کینه یعنی نفرت یعنی دشنام.راستی که مرده شورانسان متمدن را ببرد.چرابچه ها نبایدراحت بازی کنند.اصلا گورپدرنصرالله وصهیونیست ها.آخرکودکان دنیا وکودکی ما چه می شود.امروز کودکان لبنانی وفردا نیزکودکان اسرائیلی.من دلم می گیردکه نکند این فاجعه برای کودکان اسرائیلی تکرارشود.صف بندی جبها های به اصطلاح حق و باطل برای کودکان عالم ،چیزی است که بسیارنامفهوم وحتی بی معنی و خنده داراست.چراکه مذهب کودک ازتمام مذهبها جداست.دنیای کودک ،دنیای بی رنگی است ووای ازآن روزی که بی رنگی اسیررنگ می شود.آنگاه است که یک موسی با موسای دیگردرگیرجنگ می شود.من به برحق بودن یک طرف وناحق بودن طرف دیگرکاری ندارم.فقط کاش می شد بگذاریم کودکان دنیاآسوده زندگی کنند.اگرآنهانتوانند ما نیزکودکیمان راازدست می دهیم.ما هم می میریم.مثل همین روزها.قرن ما قرن بی کودک شده است وبرای همین است که ما گم شده ایم.هرگاه مرگ کودکی رابه نظاره می نشینیم ،تنهابرای آن کودک نیست که دلگیرمی شویم که به خاطرکودکی ازدست رفته خودمان است که روزی روزگاری دروجودمان راحت بازی می کرد وحال این اتفاق انگاربوی کودکی خودمان را می دهد.دعا کنیم که بعدازاین دیگرتمام کودکان لبنانی وفلسطینی و اسرائیلی  درکمال اسودگی دوستان خوبی برای هم باشند وبا هم بازی کنند وبیش ازاین دولتها ازآنها برای رسیدن به مقاصد خویش هزینه نکنند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اندوه طفلان کشت مارا

هرکه باشی وهرایده ای که داشته باشی دربعضی وقتها نمی توانی تظاهر کنی.گاهی بی آنکه بخواهی دلت به درد می آید.حتی اگربه اسرائیل بی تفاوت باشی وحتی اگردل خوشی از حزب الله نداشته باشی وحتی اگر...اما وقتی می شنوی دریک روستا چه ساده وچه آسان بچه های بی گناه را قتل عام می کنند سرآسیمه می شوی.کودک ، دلش کوچک است اما خانه خداست.حرمت زیادی دارد.اصلا همه زد وبند زندگی ما برای بازگشت به دوران کودکی است که اوج معنویت وایمان درهمه عمرماست.وقتی بچه های مرده قانارا اززیرآواربیرون می کشیدند،آدم دلش می گرفت وبدش می آمد ازروزگاری و عصری که درآن زیست می کند. اسرائیل باید معذرت بخواهد.خلبان حامل بمب ها تا الان باید دیوانه شده باشد ازاینکه  بچه های پناهنده درزیرآن ساختمان را جدی نگرفت.به راستی درلحظات آخرچه اندازه نگران بودند؟باهم چه می گفتند؟چه بازی می کردند؟ وچه... ومن از روزهای بعد می ترسم.اینکه چقدرفاجعه هایی ازاین دست تکرارخواهدشد.هم برای مردم لبنان وهم برای غیرلبنانی ها.دلم برای نوزاددشمن لبنانی هامی گیرد که نکند همین فردا به تلافی این اتفاق درخاک وخون کشیده شود،که کودکان دنیا ازهرنژاد وملیت هنوز کودکند وساده ومعصوم .باری؛ شاید قربانی این جمع کودکانه بتواند درگره گشایی کلاف سردرگم اسرائیل ولبنان کاری کند.به هرحال ماجرای زجرآوربزرگی بود.چندان که یکی مثل نبوی را که به همه چیز می خندد ،گریاند ووادارکردبنویسد:<اسرائیل باز کثافت زد به خودش و تمام دنیا. حمله به روستای قانا و کشتار گروهی غیرنظامی در تمام دنیا انعکاس یافت. حالم از این اوضاع به هم می خورد.>

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
داغ لبنان

چندصباحی بود که داغ لبنان دیگر ما را نمی کشت ودلخوش ازآن بودیم که این عروس خاورمیانه آرامش از دست رفته اش را دوباره بازیافته است ومردمش سرگرم زندگیشان هستند تااینکه خبرپرتاب موشکهای اسرائیلی به داخل سرزمینهای آن رسید .فکر فلسطین کم بودُاندوه لبنان هم اضافه شد.واکنش حزب الله لبنان نیزاگرچه به وخامت اوضاع افزوداما به همان اندازه دل خیلی ازمردم زیرآتش راخنک کرد که شاید امیدی باشد.اکنون چندین روز است که ماهمانطور که داریم پای تلویزیون هندوانه قاچ می کنیم ویا تخمه می شکنیم ُدرفاصله بین پیامهای بازرگانی صحنه های ناراحت کننده این اتفاق را نیز می بینیم.دیگرمثل سالهای قبل چندان که بخواهی ککمان نمی گزد.انگارخیلی از ما عقیده داریم اینها همه بازی بزرگان درعالم سیاست است.اصلا دعوا بین اسرائیل وحزب الله نیست.جنگ بین ایران وامریکا است که حزب الله عامل ایران درخاورمیانه است.همچنانکه اسرائیل عامل امریکا دردنیاست.ماسخت دچارتوهم توطئه ایم.همه چیز بوی توطئه دارد.احساس می کنیم کسی راست نمی گوید.اخباردروغ است.گاهی که روشنفکر می شویم حق را به یهودی ها می دهیم ودعوت به سازش وآرامش می کنیم.ازتاریخ مصرف حزب اله می گوئیم که وقتی کفگیرش به ته دیگ بخورد وآخرین موشکش را پرت کند چه می خواهد بکند.بعد  هم از بی برنامگی ایران خودمان که مگرمرض داردبرود درآنسوی خاورمیانه هزینه کند وهستی بیت المال را بریزد دردست وبال لبنانی ها و فلسطینی ها.ومگر...اینها وبسیاری دیگر از این دل نگرانی ها وابهامات دیریست ما را به خود مشغول ساخته است.ولی من چیزی نمی دانم فقط این را می دانم که چه حالی دارد کودک دو سه ساله  لبنانی که بعدازشنیدن هرآژیرخطر بی اختیارخود را به آغوش مادرش می رسانده وفکر می کرده آنجا امن ترین نقطه عالم است ویکی ازهمین روزها که موشکی برروی خانه شان می افتد همان یک نقطه امن را نیزازدست داده باشد..

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مادر

مادر.مادر.مادر.مادروچارحرف زیبای آن یعنی محبت وامنیت ودردمندی ورستگاری.نه یک روز که همه روزها به نام او وبرای اوست.افسوس که کمترروزی همه به یاداوهستند.درشان وشکوه بی بدیل مقام مادرحرف و حدیث بسیار گفته اند ومی گویند.اما مادرشعرنمی خواهد که خوداو شاعرترین همه اعصاراست بی هیچ شعرچاپ شده ای ویادردست انتشار.خدابیارمرزحسین پناهی گفته بود:من به بهشت نمی روم اگرمادرم هم نیاید.چندروز پیش مادرپیریکی از رفقا بعد ازسالها رنج بیماری ازدنیا رفت وازمن شعری برای روی سنگ قبرش خواست ومن گفتم:تمام تاروپودش آب رفته است / شکسته خسته وبی تاب رفته است/کمی آهسته آخربعد عمری/دراینجامادری درخواب رفته است.باری.مادران زیباترین شاهکارعالم هستی است.قدروقیمت مادران راآنها که مادرشان را روزی و روزگاری از دست داده اند کمی بهتر و بیشتر ازدیگران می دانند.مادرها اصلا لباس و پارچه وزیور وزینت نمی خواند.انهافقط اندکی محبت می خواهند واین دراین وانفسای واهمه وام وبیداد بی عدالتی و توفان تورم برای ما چندان دشوارنباید باشد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شهرمن آبادزویرانه هاست

        گاهی وقتها بی آنکه بخواهی باید بتوانی!وقتی می بینی چیزی یا کاری را که نباید ببینی،بی اختیاربرافروخته می شوی.روزگارما مثلاً مدرن است اما تفکرما هنوزآن سوی سنت است.شاید حق با آقای آشوری است که گفت ما وارد مدرنیته ومدرنیسم نشده ایم بلکه فقط کمی به مدرنیزاسیون خو گرفته ایم.واقعا برای همین است که ما مشتی ازماشینها ودستاوردهای دوره مدرن رادراستفاده گرفته ایم بی آنکه فرهنگ استفاده اش رایادگرفته باشیم.ببینیدحجم تولیدموتورسیلکت واستفاده جوانان ونوجوانان را ازآن ویاپهنای شبکه اینترنت واستفاده بسیاری از کاربران را ازآن وهمینطور تلفن همراه واتومبیل وابزارصوتی تصویری وامثال آنها.مثلا همینکه به آسانی می توانی صفحه ای را تایپ کنی وآسانترازآن درتیراژزیاد منتشرش کنی .

        این را گفتم چون چندروز پیش شبنامه ای وبهتربگویم فحش نامه ای رادرشهرم خواندم که ناراحتی اولین واکنشم به آن بود.به راستی درروزگاری که به مدد این همه ابزارارتباطی و اطلاعاتی،همگان امکان گفتن حرفهایشان را دارند چرا باید برگردیم به چندین دهه قبل واینگونه حرفهایمان را بزنیم.چرانمی خواهیم باورکنیم که عصردرپرده سخن گفتن به پایان رسیده است؟حرف اگرمعقول ومنطقی است دردل سنگ هم اثرخواهد کرد حتی اگرنگذارندبگوئیم واگرهم غیرمعقول وبادهواست که همان بهترگفته نشود.ردیف کردن مشتی مطالب جنسی وعامه پسندبرعلیه دست اندرکاران اجرایی شهرفقط به آذار واذیت مخاطبان آن مطالب نمی انجامد که باحرمت ومعصومیت یک منطقه بازی می کند والا همه این اشخاص رفتنی هستند وکسی هم نمی گویدآنها جایزالخطا نیستند ضمن اینکه همه آن مطالب برعلیه اینها نیز فعلا تنها توهین واتهام است که البته هیچگاه نویسنده اثبات آنها را ازمجرای قانونی نمی خواهد والبته نمی تواند دنبال کند.نویسنده به نوعی ناکام شده بود.شاید درتقسیم غنائمی که ازدستاوردفتح دولت نهم می شد عایدش بشود،محروم گشته بود.بنده خدا علی رغم ادعایش اصلا دلش به حال منطقه ومحرومیتش نسوخته بود وگرنه به خوبی می داند که پیش از این نیزمنطقه دچاراینگونه تنگناها ومحرومیتها بوده است.صحبت برسرنوشتن یک شخص گمنام نیست که هرکسی ازاددررفتارهایش است اما مسئله دراینجاست که چرا باید ازعنوان مقدس <جمعی از حوانان شهر>به عنوان نویسندگان آن استفاده کند.باری،آن نوشته علی رغم مایه های طنز واوروتیکی که داشت وخیلی ها را خندانداما یکی مثل مرا وبسیاری ازهمشهریان راگریاند .

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
باختن اتفاقی یا انتخابی!؟

نشستن کنارگود وگفتن که لنگش کن .عادت مسخره ما ایرانی هاست.من اهل توپ وفوتبال نیستم ولی دیروزنمی دانم چرا نشستم وبازی ایران ومکزیک را تاآخردیدم.کاربچه هااولش خیلی جالب بود ولی دست آخرخیط کاشتند.بندگان خدا درنیمه اول هرچه زور داشتندبه کاربردند.آنقدرکه درنیمه دوم کم آوردند.قدربودن مکزیکی ها بمانداماکم تلاشی ایرانی ها هم مزید برعلت شد.به نظرمن بهتربود یکی مثل کریمی ومهدوی کیا درنیمه دوم یاموقع تعویض واردشوند تا روحیه ای دوباره به سایرین بدهند ودرعوض نیمه اول تیم بیشتربرود درلاک دفاعی تانفس حریف را بگیرد.بنده خدا ُدایی هم که انگارفکرمی کنم دیگربارش را بسته است اوبه جای آنکه دنبال توپ بدود می ماند تا توپ به سراغش بیاید.اشتباهات بقیه هم فراوان تکرارشدوهمینطورناتوانی آنها ازهمراهی کردن با کسانی مثل کریمی ومهدوی کیا.این همه گفتم ونگفتم انگاردستی وطرحی درکاربود تا برای نبردن بازی بشودکه شد.این ادعا البته فعلا ازهمان مقوله قدیمی توهم توطئه است که بی اختیاربه ذهن حقیررسوخ کرده است تا نظرشما چه باشد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
غارنشینان یاطالبان آب ونان؟

«پیدن‌کوییه»  "پید نكوپیه"،  "پیدنكوئید"، و  "پیر نكوئیه"

ما مردم عجیبی هستیم.شک نکنید که همواره ازکاه ،کوه می سازیم.مثلاً همین نماینده مردم جیرفت که دست برقضا روحانی هم هست.ایشان به خاطرجذب کمک وبودجه برای حوزه انتخابیش ،حتی ازتوهین به مردمش هم فرونمی گذاردوآنها را شبیه انسانهای اولیه معرفی می کند.پیش از این آوردیم که نماینده‌ی جیرفت و عنبرآباد،  علی زادسر که عضو کمیته‌ی حقوقی و قضایی مجلس هم هست هفته‌ی پیش با اعلام خبر کشف انسان‌های غارنشین در منطقه‌ی انتخابیه‌ی خود ولوله‌ای در میان رسانه‌ها به راه انداخت. 

اکنون با توجه به گزارش‌های منتشر شده و با عنایت به مشاهدات خبرنگاران، معلوم شده صحبت از کشف قبیله‌ای با مردمانی شبیه به انسانهای نخستین اگر جنجال نباشد، غیرمسئولانه، اغراق‌آمیز و در هر حال خلاف واقع است. آنچه از گزارش‌ها برمی‌آید وجود مردمانی فقیر و محروم است که بخش اعظم آنها در طول سالیان خشکسالی و در پی یافتن آب از دره‌های این منطقه به مناطق مرتفع‌تر کوچ کرده‌اند و در گروه‌های کوچک در کپرهایی ساده که اغلب با شاخ و برگ درختان ساخته شده زندگی می‌کنند.

اما ایجاد این تصور که اینان غارنشینان برهنه‌ای هستند که از برگ درخت تغذیه می کنند نیز چندان با واقعیت همخوانی ندارد. خبرنگاران از موتورسیکلت‌ها و سلاح‌هایی خبر می‌دهند که برخی از این کپرنشینان داشته‌اند و از کمک‌هایی که بعضی از روستاییان مجاور به آنها می‌کرده‌اند. در برخی از این کپرها حتا کسانی می‌زیند که خواندن و نوشتن می‌دانند و تا کنون نامه‌هایی نیز به مقامات محلی نوشته و خواستار کمک و رسیدگی به وضعشان بوده‌اند.

آنچنان که از گزارش‌های روزهای اخیر برمی‌آید فقر و محرومیت صفت‌های مناسبتری برای توصیف وضعیت مردم این منطقه است تا غارنشینی. منطقه‌ی جیرفت به ویژه با کاوش‌های چند سال گذشته به عنوان محلی با تمدنی بسیار کهن شناخته شده که به زعم برخی از کارشناسان بناها و یافته‌های آن که خبر از تمدنی هفت هزار ساله می‌دهد می‌تواند به بازنویسی بخشی از تاریخ تمدن و منطقه منجر شود.

خبررسانی در مورد مردم این منطقه و وضعیت زیست و معیشت آنها شاید به‌گونه‌ای در ضبط نام آن روستایی متجلی باشد که خبر کشف آن موضوع را به مطبوعات کشاند. این روستا که ۲۰۰ نفر جمعیت دارد و از چند آبادی تشکیل شده ظاهرا «پیدن‌کوییه» نام دارد. این نام در گزارش ایرنا "پید نكوپیه"، در ایلنا "پیدنكوئید"، و در ایسنا "پیر نكوئیه" ضبط شده که این آخری به برخی از روزنامه‌های از جمله روزنامه شرق، ۲ خرداد، نیز سرایت کرده است.

این همه آشفته گوئی شایدازنشانه های یک جامعه کم حرف یا بی حرف باشد.شاید هم ازبن بست اطلاعاتی آن باشد.شاید هم ازبی توجهی وکم دقتی مخاطبان رسانه ها باشد.شاید هم ازمصلحت اندیش ونان خوردن رسانه ها به هرقیمتی باشد.شاید هم ازبزرگ نمایی کردن قضایا وگل آلود کردن آب باشد وشایدهم..البته به هرجهت هم که باشد ولی ازیک نکته نمی توان بی اعتنا گذشت که یک گوشه کارسخت می لنگد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خورشت قیمه لیبرالیسم!

خاتمی، سروش، كديور و بسياری از چپ‌های مذهبی به درستی گوشزد می‌كنند كه ليبراليسم با دين تعارض دارد، اما صداقت حكم می‌كند كه آنها در مقام يك فرد ديندار به صراحت ليبراليسم را نفی و طرد كنند، نه اينكه تمام آموزه‌های ليبرالی را بپذيرند، اما آنها را دموكراسی بنامند و مدعی شوند كه دموكراسی با اسلام سازگار است و از مردم‌سالاری دينی دفاع نمايند.

جملات بالا راچندی پیش اکبرگنجی درمراسم سالگشت ۲خرداد بیان کرد. او با تشبیه لیبرالیسم موجود به خورشت قیمه وضمن مقدمه چینی درخصوص سه بیمارفرضی که درمواجهه با خورشت قیمه سبزی واکنشهای مختلفی دارند  نگاهی گذرا به دموكراسی‌خواهی امروزایران انداخت.او یادآورشد که روشنفكران، چپ‌ها و احزاب و فعالين سياسی، دقيقاً مشابه سه بيمار ياد شده اتخاذ موضع می‌كنند.
يك گروه ( روشنفکران سیاسی )به شدت از آموزه‌های ليبرالی دفاع و در راه تحقق عملی آنها گام بر می‌دارند. اما به دليل جهل و عدم آشنايی با مكاتب سياسی، مدعی‌اند كه آرمانشان ليبراليسم نيست، بلكه تمامی آموزه‌هايی كه باور دارند و آنها را تبلغ و ترويج می‌كنند، آموزه‌های دموكراتيك است. نه ليبرالی.
گروه دوم (چپ ها) می‌داند كه ليبراليسم مسائل و مشكلات او را حل و رفع خواهد كرد، لذا آگاهانه از آموزه‌های ليبرالی دفاع می‌كند، اما آگاهانه و از سر شرمندگی مدعی می‌شود كه اصول مقبولش، اصول دموكراتيك است.
گروه سوم(احزاب دوم خردادی) افرادی هستند كه می‌دانند ليبراليسم با فرهنگ و دين‌شان تعارض بنيادين دارد و ليبراليسم باورهای ريشه‌ای‌شان را متزلزل و نابود می‌كند. اينان هم از آموزه‌های ليبرالی دفاع می‌كنند، اما آن آموزه‌ها را آموزه‌های دموكراتيك می‌خوانند
.

      ازنگاه گنجی اول بابد چامعه را لیبرال کرد که بعد خودبخود دمکرات هم می شود.ازاین نگاه دینی کردن ونه اسلامی کردن آن درمرتبه بعد قرار می گیرد.فرایندی که دیرست برعکس انجام شده است ومی شود.گنجی تازه ازبندگسیخته چنان این جملات را اداکرده است که گویی همه اینهایی که  زندان نرفته اند ویا مثل او دردنکشیده اند هیچ از مناسک لیبرالیسم نمی دانند.البته نباید از نظردور داشت که مطابقت دادن همه آموزه های دینی ما با آموزه های لیبرالیسم کارآسانی نیست ولااقل کاراین روزها نیست.فعلاْ پله پله باید تاملاقات کوی لیبرالیسم رفت. تا آن زمان اما می توان بصورت لیبرالی اندیشید.مثل ذهنیتی که بسیاری خلق الله باخود همراه می کنند اما درعمل گمان نمی کنند که هنوز زمینه لازم برای کارلیبرالی فراهم باشد.چیزی که گنجی رابه گفتن این حرف وخرده گیری برحرفهای دیگران وامی دارد شاید دراین باشد که او اساساْ اعتقاد دارد:پروژه اصلاحات قبل از اینکه قهرمانی لازم داشته باشد قهرمان نیاز دارد.شاید یکی مثل خودش !یکی که با جرات تمام وبدون ملاحظه زمان مناسب حرفهای چندین سال بعد را الان بزند.اما واقعیت این است که اصلاحات حتما قهرمانی می خواهد ونه قهرمان.این نکته را شاید خود گنجی که بسیاری ازبهترین ایام عمرش رادرزندان گذرانده است بهترازهرکسی دانشته باشد.باری مقوله مردمسالاری دینی رایج البته که هنوزخام است.مانده تااین قهوه دم بکشد.هنوزمعلوم نیست تاکی باید منتظرماند ودید که دین اسلام موجودو با برداشت خاص مرسوم آن آیا می تواند درظرف لیبرالیسم بگنجد یا نه؟فعلاْ هم که همه چیزنشان ازآن دارد که این قیاس مع الفارق است.ازاین نگاه اسلام اساساْ بالیبرالیسم کنارنمی آید.همچنانکه با ناسیونالیسم.حتی جامه ی دموکراسی نیز برتن او زارمی زند.کسی چه می داند شایدبعدها والبته خیلی دیربفهمیم که دین واقعاْ به مثابه تجربه ای شخصی بوده است و نباید دردست وبال جمع وجامعه وحکومت می افتاده است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نهضت آزادی ایران

سالگشت تاسیس نهضت آزادی ایران نیز گذشت.میراث موجود ،یادگارروزهای سخت وداغ مبارزه آزاداندیشانی است که یادوخاطره سبزشان همواره درذهن وزبانها باقی خواهد ماند.نام مصدق،طالقانی،بازرگان،سحابی،شریعتی وهمه آنهایی که دستی دراینکارداشتند،هنوززنده است.این نهضت سهم زیادی درپیروزی انقلاب سال ۵۷ داشت.تالیف قلوب ملیون با مذهبیون یگانه هدف زیبای این جمع بود که هموارکننده مسیرسازندگی این مرز وبوم می توانست باشد.توجه به ریشه اصیل ایرانیت ونیز آب وهوای پاک اسلامیت چیزی است که ما همیشه به آن محتاجیم.همچنین این نهضت اولین تجربه بزرگ اجتماعی سیاسی ایران معاصر هم هست وبرای همین است که هنوزماندگاراست.سلوک عاقلانه وبزرگوارانه آن نیز چه درسال اول پیروزی انقلاب که زمان به قدرت رسیدن آن بود وچه بعد از کناره گیری از اوضاع وعلی رغم آن همه جوروجفاها که درحق این تشکل رفته ومی رود،برگ دیگری ازافتخارات آن است.بااین همه عیبی که براین حزب می توان گرفت،شیوه مسن سالاری آن است.این حزب یا نخواسته ویا نتوانسته به جوانان وقعی نهد.روی همین حساب عضویت درآن بیشتر مناسب حال آنهاست که حال وروز سالهای قبل از انقلاب رادرک کرده اند واکنون دوران میانسالی عمر را می گذرانند.بنابراین چه خوب می شود اگراین حزب بتواندیا بخواهد یک شاخه جوانان نیز درخود ایجاد کند.به هرترتیب باید این چراغ فرا روی همه آنهایی که به سربلندی وآبادانی این ملک می اندیشندروشن نگاه داشته شود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دراحوال نامه نگاری


ازجمله حرفهای آقای جنتیُُ امام جمعه تهران درباره نامه احمدی نژاد به بوش:

: اين نامه نشان داد که خدا بر اين مردم و مملکت عنايت دارد و بايد قدر اين عنايت را دانست.

: اين نامه، نامه عجيبي بود و توصيه مي‌کنم اين نامه در مدارس و دانشگاه‌ها خوانده شود و در کتاب‌هاي درسي گنجانده شود زيرا اين نامه حاوي پيام‌هاي مهمي است.

: هيچ کس در دنيا جرات ندارد که چنين نامه‌اي به رئيس جمهور آمريکا بنويسد. اين نامه بوي حکمت و اقتدار و عزت را به مشام مي‌رساند و احساس کوچکي در آن ديده نمي‌شود. اين نامه حالت يک ناصح مشفق دارد که رئيس جمهور امريکا را نصيحت مي‌کند و فسادها را بيان مي‌کند.

: اين نامه مي‌گويد شما با اين همه دروغ گويي و تناقضاتي که در عمل داريد بازهم ادعا مي‌کنيد که مسيحي هستيد و پيرو آيين مسيح هستيد و از حقوق بشر و دموکراسي دم مي‌زنيد.

: اين نامه مي‌گويد ما نسبت به مسائل دنيا تحليلي روشن داريم در حالي که تحليل آمريکا از مسائل گوناگون غلط است.ادعاي پيروي از مسيح و دموکراسي و حقوق بشر با کارهاي شما نمي خواند و شما دروغ گو هستيد اين نامه دروغ گويي آمريکا را به دنيا نشان داد و روشن کرد که آمريکا محور شرارت است.

: اين نامه داراي اين پيام بود که با وجود ادعاهاي دور و دراز آمريکا، قدرت اين کشور رو به افول است، همان‌طور که امام هم در نامه خود به گورباچف اشاره کرد که قدرت شوروي رو به افول است. حال چه کسي جرات دارد به آمريکا بگويد که قدرتش رو به افول است.

: کدام محاوره سياسي در مجامع کوچک و بزرگ دم از قرآن مي‌زنند در حاليکه رئيس جمهور ايران آيات قرآن را مي‌آورد و شماره آيات را ذکر مي‌کند.

: آمريکايي‌ها چه جوابي دارند که به اين نامه بدهند. اگر هم جواب ندهند اين نشان ضعف و انفعال آنهاست.
: اين نامه همه را مبهوت کرد.

یادداشت: بیشترازنامه فوق سخنان آقای جنتی همه را مبهوت کرد.به راستی متن ونفس نوشتن نامه مهم است یا میزان تاثیری که باید درکاهش تنش درسطح جهانی داشته باشد؟حال بماند که این نامه رااگریکی مثل آقای خاتمی درچندسال قبل می نوشت آیا بازهم الهام الهی تلقی می شد یا شیطانی؟شکی نیست که او درنویسندگی وسخندانی ازآقای احمدی نژاد استادتربود.بااین همه این کار فقط ازعهده یکی مثل احمدی نژاد برمی آمد که برآمد.واین هم برخلاف گفته آقای جنتی به هرعلت که بوده حتماْ بواسطه الهامات غیبی نبوده است.باری. ما ملت حرافی هستیم ولذا دولتمردان ما نیز درطول تاریخ بسیارزیبا حرف زده اند.اصلاْ یکی از معیارهای مهم در برگزیده شدن نمایندگان ما چه برای ریاست جمهوری ومجلس و شوراها وووهمین هنرخوب حرف زدن (البته نه الزاماْ حرف خوب زدن) آنهاست.ما همه با هم حرف می زنیم تا یکی که شیرین بیان تر ازدیگران است را انتخاب کنیم.برای آنکه بازهم شیرین بگوید.همین خصیصه ما دردنیا مثل زدنی است والبته این ویژگی روح مشرق زمینیان است.موالانا درهفتصد سال پیش پربیراه نگفت که:

بسکه دردام سخن آغشته ایم             ازحکایت چون حکایت گشته ایم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
فقروغنای جنبش مدنی فرهنگیان

فقروغنای جنبش مدنی فرهنگیان

          تحركات صنفي و سياسي معلمان در چند سال اخير علي‌رغم فراز و فرودهاي خود، شرايطي را در جامعه‌ي فرهنگيان ايجاد نمود تا نخبگان و فعالان تشكيلاتي در اين مجموعه به تحرك واداشته شوند و مهم‌ترين نتيجه‌ي اين فضاي ايجادشده، اجماع همه‌ي فعالان و صاحب‌نظران بر اين واقعيت است كه براي حل معضلات آموزشي و پرورشي راهي جز مشاركت فرهنگيان و خروج آن‌ها از انفعال تاريخي در قالب تشكل‌هاي صنفي و سياسي نيست.
اين اجماع در گروه‌ها و تشكل‌هاي مختلف، علي‌رغم اختلاف‌نظرهاي تاكتيكي، يك امتياز و يك فرصت است و هرچند رنگي از يأس، فعالان اين عرصه را نسبت به عملياتي‌نمودن طرح‌ها و برنامه‌هاي خود دچار ترديد مي‌نمايد، اما چون تنها و بهترين گزينه‌ي پيش روي آنان در شرايط فعلي است به‌ناچار تحركات خود را ادامه خواهند داد؛ لذا ضرورت دارد همه‌ي گروه‌هاي فعال براي اين‌كه بتوانند عملكرد اثربخشي داشته باشند، با نگاهي به درون، فرصت‌ها و تهديدهاي موجود را شناخته و با تدوين برنامه‌هاي كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلند‌مدت از روزمرگي و گسست فعاليت‌هاي خود جلوگيري نمايند و به‌عبارتي ديگر، جنبش مدني فرهنگيان بايد با نگاهي نقادانه موقعيت‌ها و استعدادهاي خود را در چارچوب فرضيه‌ي فقر و غنا موشكافانه تحليل نمايد. لذا در اين مختصر اشاره‌اي به اين مهم خواهيم داشت.

غناي جامعه‌ي فرهنگيان:

1) سلامت فكري: بيش از يك ميليون فرهنگي با تحصيلات مختلف در گرايش‌هاي گوناگون علوم انساني و تجربي و ساير رشته‌ها، منبع گران‌قدري از سرمايه‌هاي علمي كشورند و انديشه‌هاي علمي آنان به اقتضاي شرايط كاري و ارتباط با سالم‌ترين قشر جامعه يعني كودكان، نوجوانان و جوانان، بخش مهمي از سالم‌ترين سرمايه‌هاي فكري جامعه است كه اگرچه نيازمند ارتقاي كمي و كيفي است، اما هيچ ترديدي در سلامت آن وجود ندارد و اين يكي از فرصت‌هايي است كه مي‌تواند گواهي بر غناي جامعه‌ي فرهنگيان باشد.
2) سلامت كاري:
ويژگي‌هاي شخصيتي معلمان و تعلق آن‌ها به طبقه‌ي خاصي از جامعه و نوع كار و مخاطب و محيط فعاليت آن‌ها، همگي دست در دست يكديگر، شرايطي را مهيا ساخته است تا از نظر كاري معلمان جزو سالم‌ترين قشرهاي جامعه باشند و اگر فرصت نقد و تحليل واقعي وجود داشته باشد و با پارامترهايي از قبيل؛ ساعت مفيد كاري، رضايت مخاطبان (مشتري) و بهره‌وري زمان و توليد كالا، معلمان با ساير كاركنان دولت مقايسه شوند، مطمئناً اين فرضيه به اثبات خواهد رسيد كه سلامت كاري فرهنگيان مورد تأييد است و اين واقعيتي است كه بر غناي مجموعه‌ي معلمان مي‌افزايد.
3) سلامت اخلاقي:
‌ ‌معلم و فرهنگي، هميشه مي‌داند كه الگوي مجسم جامعه‌ي جوان كشور است. كودكان، نوجوانان و جوانان زماني‌كه در آستانه‌ي بلوغ، رفتارها و هنجارهايي را در خود شكل مي‌دهند بي‌ترديد بسياري از آن‌ها متأثر از معلماني هستند كه در 12 سال تحصيل او را همراهي مي‌كنند و به‌همين علت، معلمان هميشه سعي كرده‌اند تا از لحاظ اخلاقي نيز الگو باشند و اين تعهد، آنان را به قشري تبديل كرده است كه از بالاترين سطح سلامت اخلاقي برخوردار باشند، به‌گونه‌اي كه بيش‌تر خانواده‌ها، معلم فرزندان خود را محرم خانواده دانسته و او را در جريان مهم‌ترين اسرار زندگي خود قرار مي‌دهند. درواقع، معلم عضوي از خانواده‌ي دانش‌آموز است كه در رشد و تعالي او نقش مهمي را ايفا مي‌كند و اين سلامت اخلاقي، يك سرمايه‌ي بزرگ براي جامعه‌ي فرهنگيان است.
4) اقتدار توده‌اي:
‌ ‌كميت جامعه‌ي معلمان و رقم ميليوني آن‌ها در اتصال به نيمي از جمعيت كشور در قالب دانش‌آموزان و اولياي آنان، توده‌ي عظيم جمعيتي را شكل مي‌دهد كه با كوچك‌ترين تحرك، همه‌ي ستون‌هاي جامعه را تكان خواهد داد. تعطيلي كلاس‌هاي درسي در بعضي از مقاطع و مناطق، خود گواهي بر اين ادعاست و اين پتانسيل قوي، خود برگ برنده‌اي است كه عناصر هم‌سو و هم‌جهت فرهنگيان را درموقعيت غنا قرار داده و در شرايطي به آنان، برخورداري از اقتدار و فرصتِ استفاده از اين توانمندي را مي‌دهد.
فقرهاي بالفعل جامعه‌ي فرهنگيان:
1) فقر رواني:‌
‌يكي از تهديدهاي اساسي معلمان، فضاي رواني حاكم بر آنان است. مشكلات معيشتي، سيستم اداري متمركز و بوروكراسي آزاردهنده، تهديدهاي امنيتي و عدم تضمين حمايت لازم و بسياري از عوامل ديگر، شرايطي را حاكم نموده است كه انگيزه‌ي چنداني در بيش‌تر معلمان براي فعاليت‌هاي صنفي و سياسي مشاهده نمي‌شود. اين فقر رواني همچنين موجب شده است تا موتور توانمند جنبش مدني فرهنگيان، قبل از استارت زدن، خود را محكوم به شكست بداند. اين مسأله كه يك واقعيت توهّم انگيز است، بايد با پيش‌قراولي فعالان مرتفع گردد و اين فقر باالفعل با قوّت‌هاي بالقوه جبران شود.
2) فقر تجربي:
در تاريخچه‌ي فعاليت‌هاي تشكيلاتي معلمان، گواه چندان خوبي مبني‌بر تجربيات مفيد و مؤثر وجود ندارد و اصلاً نمي‌توان روي مقطعي انگشت گذاشت و به‌عنوان صفحه‌اي روشن از اين تجربه نام برد. بنابراين مجموعه‌ي فرهنگيان به‌شدت از فقر تجربي فعاليت‌هاي صنفي و سياسي رنج مي‌برد و اين مجموعه، امروز تمرين نكرده وارد ميداني شده‌است كه رقابتي سخت و مسؤوليتي سنگين را بر دوش او مي‌گذارد. هر اندازه فرصت‌هاي تمرين با هزينه‌هاي پايين‌تر فراهم شود، اين فقر نيز به غنا تبديل خواهد شد.
3) فقر اقتصادي:
‌ ‌كار تشكيلاتي و ايجاد و توسعه و پيش‌بُرد جنبش‌ها و فعاليت‌هاي مدني نيازمند يك پشتوانه‌ي اقتصادي قوي است؛ اقتصادي كه بايد متكي بر مشاركت اعضا باشد، سلامت فعاليت تضمين گردد و افراد و گروه‌ها خود را وام‌دار كسي يا گروهي ديگر ندانند. اما متأسفانه فقر اقتصادي معلمان اين امكان را از آنان سلب نموده و اين واقعيت تلخي است كه مي‌تواند با همت بالاي فرهنگيان و مشاركت تعداد كثيري از آنان و تقسيم بار بر دوش افراد بيش‌تر، مرتفع گردد.
4) فقر ساختاري:‌ ‌
مبهم‌بودن سازوكارهاي گروه‌ها و احزاب فعال در جامعه‌ي معلمان، به‌دليل ضعف تشكيلاتي يا عدم اطلاع‌رساني، بسياري از علاقه‌مندان به مشاركت را در حالت بلاتكليفي قرار داده است؛ ارايه‌ي ساختاري مشخص، شفاف، كارآمد و مشاركت‌محور، مي‌تواند بستر لازم براي جذب افراد را فراهم آورد.
به‌طور كلي، جنبش مدني فرهنگيان با نگاهي به درون و با توجه به فرصت‌ها و تهديدها مي‌تواند راه خود را به‌درستي بشناسد و در‌پيش گيرد. اين جنبش به‌عنوان سرمايه‌ي بزرگي براي جامعه، منشاء تحولات بزرگي در عرصه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، علمي و سياسي خواهد بود؛ تحولاتي كه به تعيين تضمين‌كننده‌ي اصلاحاتي خواهد بود كه جامعه‌ي كنوني ما سخت نيازمند آن است. آن‌چه در اين نوشتار آمد نگاهي به مهم‌ترين فرصت‌هاي فقر و غنا بود، اما با تأملي بيش‌تر مي‌توان به موارد ديگري نيز اشاره نمود. براي بررسي و تحليل موشكافانه‌تر، ضرورت دارد همه‌ي كساني كه قلم در ميان انگشتانشان هنرمندانه و مؤثر مي‌چرخد و كلام در كامشان شيريني مي‌پراكند، سهم و نقش خود را ايفا نمايند و با اين حركت مدني، با محوريت تشكل‌هاي صنفي و سياسي با هر گرايش، همراهي كنند
.                                                                                                                (محمدداوری،نشریه نامه،شماره ۴۹)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بازهم ازمعلمان

 اگرچه روز جهانی معلم،۱۳ مهرماه است.ولی شاید به خاطرنحوست عدد سیزده ونیزبه خاطراستفاده ابزاری ازنام معلم درپیشبرد اهداف انقلاب والبته به حرمت کاراستادمطهری،فعلاٌ ۱۲اردیبهشت هرسال ،روز معلم است.ضمن تبریک این روز به خودم وهمه معلمان این مرزوبوم، چندسطری دراین باره قلمی می نمایم:   

      قصه پرغصه معلمان،حرف وحدیث تازه اي نيست.ديريست كه معلمان برهويت ازدست رفته خويش مي گريند. حال ازآخرين باري كه دانش آموزي درانشاء خويش ،معلم را به شمعي پرفروغ تشبيه كرد كه دانش آموزان بسان پروانه هاي بي قراري گرداگرد او طواف مي كنند، سالها گذشته است.ديگربيداد اين همه بي عدالتي وواهمه وام وتنگناي تورم بازار،چندان امان معلمان را بريده است كه گويي از معلم بودن خويش به تنگ آمده اند.براينها ،عبورتندونفس گيرفناوري اطلاعات رانيزبايد افزود كه مربوط به كارمعلم است واكنون اوبه خاطركيفيت تعليم وآموزشي كه پيش از اين ديده است، اصلاً خود راآماده ومهياي نه رقابت كه حتي استفاده از آن نمي بيند.بي اعتنايي وكم اقبالي مردم اين زمانه را به علم ودانش ومعنويت هم بايد براين همه رنج افزود.درنتيجه تركيب اين  همه هول وبلا،منزلت وجايگاه معلمي وبه تبع آن معلمان نيز، ازميان رفته است.اكنون برهمه دست اندكاران امر ونيزمعلمان دردآشنا ونگران ،وظيفه است كه هرازگاهي حرفي ازآن هزاران درعبارت آرند .شايدگوشي بشنود ودلي به درد آيد وآستين همتي بالا زده شود.طرح مسئله وعمق حادثه البته بدون احساسات تندازسوي معلمان وفارغ شعار وتعارف ازطرف مسولان شايد بتواند گره گشاباشد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
رییس جمهوری تاکنون به ورزشگاه نرفته است!

 «بخشي از مرغوب ترين مكان هاي تماشاگران در مسابقات فوتبال ملي و مهم به طور ويژه به بانوان و خانواده ها اختصاص داده شود.»(رئیس جمهور)
 وقتی این حرف را از دهان احمدی نژاد شنیدیم بی اختیار ماجرای فیلم آفساید ازجعفر پناهی به ذهن می آید که درایران مجوز پخش نگرفت ودرخیلی از کشورهای اروپایی پخش شد.آن فیلم هم درباره ممنوعیت حضورزنان درورزشگاهها است.چیزی که اکنون با دستور احمدی نژاد حل شد واجازه خروج از آفساید داده شد.به راستی اگر این را احمدی نژاد کمی زودتر می گفت ،اقای پناهی مادرمرده هم آنقدر خرج نمی کرد وحرص نمی خورد تا آفساید را بسازد.به هرحال اين تصميم بلافاصله با واكنش هاي فراوان و البته متفاوت روبرو شد و به سرعت از مرزها عبور كرد و بسياري از خبرگزاري ها و شبكه هاي راديو تلويزيوني خارجي، ضمن مخابره اين خبر، به تفسير و تحليل آن پرداختند. نقطه اشتراك رسانه هاي خارجي در بازتاب اين خبر، ابراز تعجب آنان بود و تصميم اخير رئيس جمهور را با بينش و منش اصولگرايانه وي ناهمخوان ارزيابي مي كردند.در داخل كشور نيز، روزنامه هاي وابسته به طيف مدعيان اصلاحات، با اختصاص عكس، تيترهاي درشت و درج سرمقاله، يادداشت و گزارش به استقبال از تصميم رئيس جمهور رفته و آن را ستودند. اين طيف از مطبوعات ضمن تقدير از اقدام اخير آقاي احمدي نژاد، يادآور شدند نمي توان اين تصميم را از جمله «ابتكار»ها و «افتخار»هاي آقاي احمدي نژاد دانست، بلكه افتخار اين ابتكار متعلق به آقاي سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق است كه سمبل اصلاح طلبي و آزادي خواهي بود و خيلي جلوتر از آقاي احمدي نژاد تصميم گرفته بود درهاي استاديوم هاي ورزشي را به روي بانوان بگشايد و با مخالفت اصولگرايان روبرو شد ولي اكنون آقاي احمدي نژاد با استفاده از محبوبيت خود در ميان اصولگرايان، اجراي تصميم ناتمام و بر زمين مانده آقاي خاتمي را پي گرفته است.برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات نيز در پاسخ به اين سؤال كه چرا رئيس جمهور زمان و شرايط كنوني را براي اعلام تصميم خود انتخاب كرده است، به اعتراض هاي اخير عليه مفاسد اجتماعي و بدحجابي اشاره كرده و نوشتند، اين اعتراض ها به محبوبيت رئيس جمهور لطمه زده بود و احمدي نژاد براي حفظ محبوبيت خود، دست به اين اقدام زده است و پرسيدند؛ «آيا طرح تازه به نوعي در تعارض با شعارهاي دولتي كه به اصولگرايي مشهور است، نيست؟»
و اما، علي رغم استقبال طيف مدعي اصلاحات از تصميم اخير رئيس جمهور، اقدام وي در ميان اصولگرايان و مردم  انقلابي كه انتخاب كنندگان اصلي ايشان بوده و بر حمايت خود اصرار داشته و دارند، نه فقط با استقبال روبرو نشد، بلكه اعتراض همراه با تعجب و ناباوري آنان را هم به دنبال داشت.ازآن جمله؛افروغ نماینده مجلس،ابوطالب نمایند مجلس، وشریعمتدای مدیرروزنامه کیهان بودند که واکنش شدید به این اظهارنظر نشان دادند.اصولگرايان، البته برخلاف آنچه ابراز شده، حضور زنان را يك «نياز مبرم»! و «خواسته حياتي»! و بر زمين مانده نيز تلقي نمي كنند كه دستورالعمل اخير را، گامي بلند! در احقاق حقوق خانم ها بدانند. در اظهارنظرهاي اين طيف، نوعي دلشوره و نگراني از بي هنگام بودن اين تصميم ديده مي شود و بيم آن دارند، حريم قابل احترام خانم ها اولاً به علت فراهم نبودن زمينه ها و شرايط لازم براي اجراي اين تصميم شكسته شود و ثانياً؛ حضور خانم ها در جايگاه تماشاچيان فوتبال را در مقايسه با ارزش هاي گرانقدر زنان و نيازهاي بعضاً بر زمين مانده ديگر آنان در عرصه هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و... كم اهميت تر از آن مي دانند كه تصميم اخير را به ديده يك ابتكار! از سوي دولت و يا يك افتخار! براي بانوان بنگرند.
در اين باره اشاره به چند نكته ضروري است.
1- فقط نيم نگاهي به فضاي حاكم بر استاديوم هاي ورزشي در جريان برگزاري مسابقات فوتبال، به وضوح نشان مي دهد كه اين فضا نه تنها نامناسب و غيراخلاقي است بلكه در پاره اي از موارد، مشمئزكننده نيز هست و اگرچه مسئولان مربوطه تاكنون تلاش فراواني براي سالم سازي محيط و جلوگيري از حركت هاي زشت و غيراخلاقي برخي از تماشاگران- كه تعدادشان چندان هم كم نيست- به كار بسته اند ولي با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه اين فضا همچنان آلوده و غيراخلاقي است.رد و بدل فحش هاي ركيك، چه به هنگام برگزاري مسابقه و چه بعد از پايان آن، شكستن شيشه اتوبوس ها و مغازه ها، ايجاد مزاحمت براي رهگذران، تعرض به نواميس مردم و... ماجراي تلخ و تأسف آوري است كه تاكنون، تقريباً در تمامي مسابقات فوتبال اتفاق افتاده و كماكان جريان دارد.آيا رياست محترم جمهوري از اين فضا باخبر نيست؟ به يقين پاسخ ايشان مثبت است. بنابراين، سؤال بعدي اين است كه چگونه با وجود اين فضاي ناسالم و به شدت آلوده و غيراخلاقي، حضور بانوان در اينگونه مسابقات را ضروري دانسته اند؟
2-  «آيا طرح تازه، به نوعي در تعارض با شعارهاي دولتي كه به اصولگرايي مشهور است، نيست؟»در اين باره گفتني است كه هيچ فقيهي، حضور بانوان با حفظ شئونات اسلامي در استاديوم هاي ورزشي و براي تماشاي مسابقات فوتبال را ممنوع اعلام نكرده است، بلكه شرايط كنوني و فضاي حاكم بر مسابقات فوتبال به اندازه اي ناسالم و آلوده است كه حضور بانوان در اين فضاي آلوده و مسموم، بي احترامي به مقام والا و گرانقدر زنان را در پي دارد،
3- بسيارند كساني كه در جريان انتخابات  به ايشان رأي ندادند و از اين روي يك تصميم شتاب زده و احياناً حساب نشده از جانب ايشان آیا درکم کردن میزان محبوبیت ایشان ونیزافزایش میزان خرسندی آنها ازندادن رای به ایشان، موثرنخواهد بود؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
وای از اچ.آی.وی!

 براساس آمار، حدود ۳۰۰ دانش آموز آلوده به اچ آى وى- ايدز در مدارس كشور وجود دارد

      وقتی این خبررامی شنویم، بی اختیار هول وهراس عجیبی سراسر وجودمان را فرا می گیرد که نکند واقعیت امر چیز دیگری باشد که هست.۳۰۰ نفرشاید فقط مشتی نمونه خروار باشد.حال حساب کنید سایر آمار غیررسمی وغیرمکتوب را که ازنظرها پنهان می مانند.همینطور حساب کنید آمار آن همه را که فعلاً بالقوه اند و ویروس ایدز را بی آنکه بدانند با خود به یدک می کشند ومی دانیم که دوره کمون ومخفی ماندن این ویروس در بدن تا چندین سال به درازا می کشد.اینها همه درحالیست که باخبر شدیم درراستای مقابله با خطر این بیماری تلاش شده تا اطلاع رسانی لازم دراین باره صورت گیرد.به همین خاطر،«راهنماى اچ آى وى- ايدز در مدارس» عنوان كتابى است كه براى آگاهى و اطلاع رسانى به دانش آموزان توسط دفتر مقابله با ايدز در سازمان مللUNAIDS، UNESCO، وزارت آموزش و پرورش- دفتر تغذيه و سلامت و جمعى از متخصصان و كارشناسان امر آماده شد، اما توزيع نشد. اين كتاب که همزمان با تغيير دولت آماده پخش بود ولی به دلايلى با توزيع آن مخالفت شد.  به اعتقاد متخصصان انتشار چنين كتاب هايى و اطلاع رسانى شفاف مى تواند در مقابله با اين ويروس تنها راهكار عملى باشد.           

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حجاب وبدحجابی

             اصولاٌ حجاب يا بدحجابی مساله‌ای اجتماعی و اخلاقی است، اما در ايران حجاب ابعاد سياسی برجسته‌ای به خود گرفته است.در نظام جمهوری اسلامی با آنکه حجاب برای خانم‌ها اجباری است و بی‌حجابی جرم تلقی می‌شود، اما تاکنون حدود و ثغور حجاب مورد قبول نظام به صورت قانونی تعريف نشده است و از همين رو، نهادهای مسئول در برخورد با اين پديده طبق سليقه خود عمل می‌کنند.برخی از مقام‌های مسئول استفاده از چادر سياه را برای خانم‌ها «حجاب برتر» می‌دانند و به آن توصيه می‌کنند، اما هر چه از عمر نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد، سختگيری در اين مورد پرهزينه‌تر و در نتيجه کمتر می‌شود.بنابراين، دست‌اندرکاران نظام استفاده از مانتو و روسری را صرف نظر از رنگ آن در مجموع برای رعايت آنچه 'شئونات اسلامی' می‌نامند، کافی می‌دانند، اما مشکل آنها اين است که طيف وسيعی از خانم‌ها از مانتو و روسری به گونه‌ای کاملا متفاوت از آنچه مورد نظر نظام سياسی است، استفاده می‌کنند

           از آنجا که بسياری از خانم‌های ايرانی به حجاب اعتقاد ندارند و آن را تحميلی از سوی حکومت می‌دانند، با شيوه‌های مختلف از زير بار آن شانه خالی می‌کنند که يکی از اين شيوه‌ها استفاده از روسری‌های بسيار نازک و باريک و مانتوهای بسيار کوتاه و تنگ است.قاعدتا اين نوع پوشش نه فقط نظر فقيهان رسمی و پيروان متشرع آنان را تامين نمی‌کند، بلکه خشم آنان را هم برمی‌انگيزد زيرا به اعتقاد آنان، اين نوع پوشش به 'تمسخر گرفتن حجاب' و بدتر از بی‌حجابی است.اين نکته را اغلب خانم‌های بی‌اعتقاد به حجاب می‌دانند و ظاهرا در نوعی اعتراض منفی از هر فرصتی برای تنوع دادن به پوشش خود به طوری که از حجاب مورد نظر حکومت بيشتر فاصله بگيرد، استفاده می‌کنند.هرگاه اين نوع پوشش در شهرهای ايران چشمگير باشد، برخی از روحانيون و هواداران متعصب آنها به اعتراض برمی‌خيزند و نهادهای حکومتی يکی پس از ديگری از ضرورت 'برخورد پليس با بدحجابان' سخن به ميان می‌آورند.اين سر و صداها معمولا پس از يک سلسله سختگيری خاموش می‌شود، زيرا حکومت به تدريج به اين نتيجه رسيده است که برخورد فيزيکی و قانونی با به اصطلاح بدحجابان، باعث حل اين مساله نمی‌شود بلکه صرفا دامنه نارضايتی را در بين خانواده‌های ايرانی افزايش می‌دهد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است ؟

ایران،۵۰ میلیون دلار به حماس کمک می کند

درخبرها آمده بود که وزير امور خارجه كشور در مراسم اختتاميه "سومين کنفرانس بين المللی قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين"، گفت:"جمهوری اسلامی حمايت از آرمان فلسطين را در سر لوحه سياست های خارجی خود قرار داده است." این حمایت البته ازجنس تعارف وتعریف نبود که پشتوانه مالی هم داشت.اگر چه كمك به مردم فلسطين به دليل قطع كمك هاي دول خارجه به دولت نو پاي حماس كه با به رسميت نشناختن دولت اسرائيل ، مورد غضب ابر قدرتمندان جهان قرار گرفته است ، يك وظيفه انساني وديني است .
اما این را نیز همه عالم وآدم می دانند كه از آغاز پيروزي انقلاب در اين آب و خاك ، مردم اين كهن ديار همواره در ياري رساندن به به هم نوعان و هم كيشان خود در فلسطين ، پيشگام بودند ، چه آن زمان در آغاز پيروزي انقلاب كه ياسر عرفات رهبر فقيد فلسطينيان به ايران آمد وبا دست پر از كمك هاي نقدي و جنسي مردم اين آب و خاك ، با لبي خندان از ايران رفت و عاقبت هم در بزنگاه حساس ، زماني كه ايرذانيان با دشمن متجاوز در جنگ بودند ، با حمايت از دشمن ، به اين مردم و نظام پشت كرد ، و چه در تمامي طول سال هاي پس از آن ، كه تاريخ 27 ساله نظام جمهوري اسلامي ، خود گواه اين ياري رساني هاي ايرانيان به ملت آزاديخواه فلسطين است .شگفتی شنیدن خبرفوق نه به جهت  كمك به هم نوعان مسلمان فلسطين است ، بلكه به دليل خطرتهديدات خارجي است که همواره ازروی سراین میهن می گذردبطوریكه هر آن بيم جنگ و تحريم ها ي اقتصادي و غيره وجود داردو مسئولين با اشاره به تهديدات خارچي ملت را به سفت بستن كمر بند ها ترغيب مي نمايند ، ولذا برای همین است که انعكاس خبر كمك 50 ميليون دلاري از سوي دولت مردان ايران ، براي ملت گرفتار در تامين معاش اين آب و خاك ، اندکی تا خیلی شوك آوراست..
باکمی تامل به دورازاحساسات انقلابیبرروی خبر كمك 50 ميليون دلاري در بين ملت گرفتار ايران ،بی اختیار این سوال گریبان ذهن آدمی را می گیرد كه براستي آيا دولتمردان مهرورزي فراموش كرده اند كه به دليل و جود وضعيت فرس ماژور موجود درسطح کلان کشور، چندي پيش ، بودجه كشور با هزار اما و اگر ها در مجلس به تصويب رسانده اند ؟ آيا ، تصميمگيران خير حكومت ، خيل عظيم كارگران كارخانه هاي ورشكسته را كه هر روزه از يك گوشه از كشور براي شكايت از عدم دريافت دستمزد هاي معوقه خود ،‌در مقابل خانه ملت و ديگر نهاد هاي اجرايي كشور تجمع مي كنند ، نمي بينند و يا بي خبرند؟آیا دولت خدمتگزارقول نداده بود که نفت را تنها سرسفره مردم خودش ببردونه سفره دیگران؟ضمن اینکه هم ایران به سهم خویش وبه اندازه کافی تا پیش از این به فلسطین کمک کرده است وهم فلسطین نیز دیگردرسطح بین الملی فلسطین دیروز نیست وشرایط مساعدتری پیش روی اوست. وبالاخره آيا فراموش كردايم آن روايت از بزرگان دين اسلام را كه همواره بر سر منبر ها از قديم تا به امروز گفته مي شود كه : چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است ؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خبر!خبر!

"خبر خوشی" را که محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری ايران وعده اعلام آن را داده بود، اکبر هاشمی رفسنجانی قبل از اوافشارکرده بود..وی در گفتگو با خبرگزاری کويت که متن آن از سوی خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، انتشار يافته، تاکيد کرده است که: "ايران اولين واحد از دستگاههای سانتريفوژ را که شامل ۱۶۴ دستگاه است، راه اندازی و به آن گاز تزريق کرده و به توليدات صنعتی آن دست يافته است."البته این تقدم وتاخر،بیشتریک دعوای داخلی است که به خودمان مربوط است اما نفس خبردرسطح سیاست بین الملل جالب است.اینکه ماهم داخل آدم حسابی ها بشویم ویکی ازهشت کشورهسته ای قلمدادگردیم،بسیاردلخوش کننده است.حال بماند که درصداین غنی سازی فعلاً تک رقمی است ویا اینکه درمرحله آزمایشگاهی است.حتی اگرهم خبردراصل تازه نبوده ومال ماهها قبل باشدوالان که رجزخوانی امریکا درمنطقه قوت گرفته است،آن را برای رماندن امریکا روکرده باشند،بازهم خالی ازلطف نیست.ازقدیم گفته اند:آنکه می ترسد ،می ترساند.ترس ما یک ترس معمولی نیست.حساب ۲۸سال خون دل خوردن وجوان دادن وازآبرومایه گذاشتن است.اینها نباید به آسانی از دست بروند،چون آسان به دست نیامده اند.این را هم نباید فراموش کردکه اعلام این خبرعلی رغم شادی آفرینی ظاهری اش،یکسری نگرانی هایی نیزبا خود به همراه دارد.الان دیگرمابرای دنیا خطرناکترشده ایم ولذا حجم فشارها وتهدیدها نیر چه بسا بیشتربشود.حتی اگردراین میانه امریکا به کلی کوتاه بیاید ودیگرکاری به کارمان نداشته باشداما دنیا دیگردست ازسرمان برنخواهد داشت.روزهای بعد،روزهای خاصی خواهد بود که باید نشست ومنتظراتفاقات تازه شد.تاآن زمان البته بازارتحلیل هاکم وبیش داغ خواهد بود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مابی چرا زنده گانیم!

خرخاکی ها درجنازه ات به سوء ظن می نگرند...

چهل سال پیش این حرف را شاملودرباره آل احمد گفت وامروز کسی نیست تا مثل همان حرف درباره خودش بگوید.شنیدن خبرتخریب مزاراحمدشاملوهم ناراحت کننده وهم غیرمنتظره بود.یعنی نام ویادیک مرده  اینقدر می تواند هراسناک باشد،که مزارش هم آدمی را اذیت سازد.مادرجایی عجیبی زندگی می کنیم.آدم بزرگهامان تا زنده اند باعث افتخارمردمان دیگربلاد هستندوهرجا کی می روندقدرمی بینند و بر صدرمی نشیننداما درداخل آبادیمان بایک سکوت معنی دارباآنها برخورد می شود.ضمن اینکه دستمان هم اگربرسد باچقدربرنامه وهو یت یابی وچراغ جورکردن،سعی درتخریب شخصیتشان داریم.این البته غیرازهمت به خرج دادن درقتل فله ای و زنجیره ای بعضی از آنهاست.هیچ هم ازخاطرمان نمی گذرد که هرچه باشد اینها همه ایرانی اند وصرف نظر ازنوع تفکرشان ،بالاخره عرضه ظهور وبروزاستعدادهایشان دریک زمینه هنری وفرهنگی را داشته اندورشدکرده اند.

احمدشاملو،شاعرومترجم ونویسنده معاصر،آنقدرآشنای ذهن هرکتابخوان ایرانی است که هیچ محتاج معرفی دوباره نباشد.شنیدن خبرنابودکردن مقبره وسنگ مزاراو،آدم رادلگیرمی کند ومن خدا خدا می کنم که کاش دیگرچنین اخباری نشنویم.مااگرخودمان قدروارزش گذشته ومفاخرمان راندانیم،دیگران نیزماراحتی شاید آدم حسابی نیزبه حساب نیاورند.شاملوهرچه که بود فعلاٌ کسی است که دستش از این دنیا کواه شده است وما فقط با توجه به مبانی اعتقادی وشرعی هم که شده لازم است که حرمت درگذشتگان رافراموش نکنیم.این بسیار به نفع ما خواهد بود که گفته اند:

نام نیک رفتگان ضایع مکن          تابماند نام نیکت برقرار

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
توجه!توجه!

توجه!توجه!علامتی را که هم اکنون می شنوید.اعلام وضعیت قرمز است ومعنا ومفهوم آن این است که احتمال حمله هوایی وجود دارد.لطفاٌ به پناهگاه بروید...

بي بي سي گفت که هفته نامه نيويورکر در تازه ترين شماره خود گفته است : دولت جورج بوش در آمريکا عليرغم حمايت علنی خود از ديپلماسی برای ممانعت از "تلاش ايران جهت دستيابی به سلاح اتمی"، فعاليت های مخفيانه خود در داخل ايران و برنامه ريزی برای دست زدن به يک حمله هوايی گسترده احتمالی عليه آن کشور را افزايش داده است.این درحالی است که ايران هرگونه تلاش برای دستيابی به سلاح اتمی را رد می کند و می گويد فعاليت های اتمی اش را در چارچوب پيمان منع گسترش (ان پی تی) دنبال می کند.نيويورکرهمچنین  نوشته که مقام های امنيتی و نظامی سابق و کنونی آمريکا به اين هفته نامه گفته اند که گروه های برنامه ريزی نيروی هوايی سرگرم تهيه فهرست اهدافی در ايران هستند و تيم هايی از نيروهای جنگی آمريکا مخفيانه به ايران رفته اند تا اطلاعات مربوط به اهداف احتمالی را جمع آوری کنند و با گروه های اقليت قومی داخل ايران تماس بگيرند. اين مقام ها می گويند که پرزيدنت بوش مصمم است هرگونه فرصتی را از حکومت ايران جهت آغاز يک برنامه آزمايشی در بهار جاری برای غنی سازی اورانيوم سلب کند.و اين باور به طور فزاينده در ارتش آمريکا و جامعه بين المللی شکل می گيرد که هدف نهايی پرزيدنت بوش از رويارويی با برنامه اتمی ايران تغيير رژيم در ايران است.یک مقام سابق ارشد اطلاعاتی آمريکا به اين نشريه گفته است که در پرتو سخنان محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، درباره محو کردن اسرائيل از نقشه جهان و انکار هولوکاست - قتل عام يهوديان توسط نازی ها - آقای بوش و ديگر مقامات کاخ سفيد او را يک آدولف هيتلر بالقوه می دانند.وی گفت: "اين نامی است که بر او گذاشته اند و می پرسند 'آيا ايران به سلاحی استراتژيک دست خواهد يافت و منبع تهديدی برای وقوع جنگ جهانی ديگری خواهد شد؟'."يک مقام سابق دفاعی که به نوشته نيويورکر هنوز با دولت بوش در مورد مسائل حساس کار می کند، به اين نشريه گفت که برنامه ريزی نظامی آمريکا بر اين اصل استوار است که "يک عمليات بمباران طولانی در ايران، رهبران مذهبی آن کشور را سرافکنده خواهد کرد و باعث می شود مردم قيام کنند و حکومت را براندازند."

سيمور هرش یعنی کسی که این مقاله را نوشه است، قبلاٌ هم در ژانويه سال 2005  طی مقاله ای در همين مجله از عمليات تجسسی کماندوهای آمريکايی طی شش ماه قبل از انتشار آن گزارش در داخل ايران خبر داده و آن را نشانه برنامه ريزی احتمالی دولت بوش برای حمله به ايران تعبير کرده بود.البته ازآن زمان تا الان همچنانکه دیدیم خبری نشدوبعید نیست که بعد از این نیز آب از آب تکان نخورد.درغیراین صورت هم هیچ خیالی نیست.چراکه هنوزایران هست، ایرانی هست ومهرمیهن هم هست.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
آزادی شادی و شادی آزادی

به گفته شاملو،تصورکنیدکه یکی لب نداشته باشداما دلش بخواهد بخندد.بی آنکه بخواهم با کلمات بازی کنم اما نگاه کنید به اختلاف(ازادی شادی)با( شادی آزادی).جایی که مازندگی می کنیم،نمی دانم چرا ولی عجیب ازآزادی شادی خبری نیست.یک نگاه گذرا برروی تقویم سالانه و تعطیلات ومناسبتهای سال این ادعا را ثابت می کند.ماآنقدر که درمرگ پیشوایان دینی خویش تظاهر به دریغ وافسوس می کنیم،درزادروزتولدشان اظهارشادی نمی کنیم.همینطوردربرنامه های صداوسیمای اسلامیمان به این مسئله تاکید شده است.فرهنگ اشک واندوه وگریه وبغض وماتم ،گویی درمیان ما نهادینه شده است وراحت ازبابت خیلی چیزها نمی توانیم بخندیم وشادباشیم

گنجی آزادشدولی آزادی اوفقط برای خودش قابل توجه بود.اینکه پس از شش سال که به دیرپایی یک عمراست به خانه وکاشانه بازگردی ،حال عجیبی دارد که اغلب ما نمی توانیم یا نمی خواهیم حال و هوای آن را دریابیم.برای یک انسان قائل به ارزشمندی حقوق انسانها،این مهم نیست که گنجی برای چه شش سال درزندان مانده است اما حال که مدت محکومیتش را سپری کرده،اودیگرآن مجرم پیشین نیست.اویک آزاده است وشنیدن آزادی او باید همنوعان او را شادکند.

باری،ماکه ازبابت به زندان افتادن گنجی اظهارتاسف و ناراحتی نکردیم،بیائیم لااقل ازبابت آزادی او اظهارشادی وخوشحالی نمائیم.ما که یا نخواسته ایم یا نمی توانیم ازآزادی نسبی برای شادی کردن وشادشدن ودیگران را شادکردن بهره مند باشیم،حداقل دراندرون خویش بتوانیم شادی آزادی راتمرین کنیم.شوخی که نیست یک نفربیش ازدوهزارروز ازبهترین ایام عمرش را درزندان گذرانده است وحال باتحمل آن همه سختی به خانه برگشته است.بی اعتنایی ما به این موضوع،بطور غیرمستقیم گنجی را درروزهای بعد وخارج از زندان متقاعد خواهد ساخت که این آبادی قهرمان لازم ندارد که قهرمانی لازم دارد.قهرمانی برای آزادبودن درشادی کردن وشادی کردن درآزادشدن.این همه گفتم ونگفتم که آزادی اکبرگنجی را به نوبه خویش به خانواده محترمشان وهمه آزاداندیشان واندیشمندان آبادانی و سربلندی ایران اسلامی تبریک وتهنیت می گویم ومی دانم امسال برای او وخانواده اش بهاردربهاراست ونوروزتازه ای درایوان خانه شان دویده است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازنوروزچه می دانیم؟

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند
هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چهارشنبه سوری

فرورهاي نياكان" در آغاز اين روز چهار شنبه سوري به زمين مي آيند و بركت و نيك روزي را براي خاندان خويش به ارمغان مي‌‏آورند و براي راهنمايي اين فرورها ايرانيان بر سر در خانه‌‏هاي خويش آتش مي‌‏افروختند و شعله‌‏هاي اين آتش را از آتشدان خانه فراهم ساختند تا فرورها بتوانند خاندان خويش را بيابند .

         امروزه اما وضع به کلی دگرگون شده است.درخلال مواجه نابرابر سنت و تجدد که همه یادگارهای قومی و ملی ما دستخوش استحاله جدی شده است، رسم چهارشنبه سوری نیز از این بلا درامان نمانده است.این آئین نمادین اکنون دیگر نماد یک نوع اعتراض وشورش شده است که ازسوی جوانان ونوجوانان وبرای تخلیه تمام عقده های سرکوفته شان انجام می گیرد.ابزارآن نیز مشتی ترقه است که ازبلاد چین و ماچین  وبا قیمت بسیار مناسب تهیه می شود.همینطور موتورسیکلت های جورواجورکه بنا برسیاستهای دولت ما چه آسان و رایگان دراختیارآنها نهاده می شود.اینطور تمام بچه ها مشغول می شوند.ازاین راه هم نرخ بیکاری کمی پائین می آید واندکی نیز نیرو وانرژی خطرناک جوانیشان مهارمی شود.اگرچه هرازگاهی نیز بعضی از آنها به ضرب و زور همین موتورسیکلت ها ازصحنه حیات پائین خوهند رفت.و...ولی گذشته از این حرفها بدنیست تاملی برآداب چهارشنبه سوری بنمائیم:

اين سنت در سه شنبه ها ي آخر سال به عنوان چهار شنبه سوري به جاي مانده است . ايرانيان گاه اين آتش را بر روي بام و گاه در كوچه و خيابان برپا مي‌‏كردند كه تعداد گله هاي آتش مي‌‏بايستي به شمارعدد مقدس 7 ، 3 كه نماينده شعار مقدس زرتشتيان، گفتارنيك، رفتار نيك و كردار نيكو يا عدد 1 كه نماينده اهورامزدا است، باشد .در دوره ساسانيان اين جشن از ارزش و اعتبار خاصي برخوردار بود و پريدن از آتش آن هم 7يا 3بار از ارزش و اهميت خاصي برخوردار بود. در اين شب سعي مي‌‏كردند كه به آتش احترامي خاص بگذارند و دركنارش به شادي بپردازند .
شب چهارشنبه سوري آيين هاي و مراسم گوناگوني دارد كه به ذكر چند آيين بسنده مي‌‏كنيم:
آجيل چهار شنبه سوري :
آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فسلفه عميقي دارد . آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانه‌‏هاي خوردني و رستني هايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت مي‌‏گيرد . در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي آراسته از هدايا و دهش هاي خاك است كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد مي‌‏كند .
فال كوزه:
در اين شب بسياري از خانواده‌‏هاي روستايي فال كوزه مي‌‏گرفتند . كوزه‌‏اي نو فراهم مي‌‏كردند و اساس اين فال بر آيين فرورها بود ؛چرا كه فرورها از ميهمانان آسماني بودند كه از گذشته و آينده خاندان خويش با خبر بودند. اين مراسم به اين شكل برپا مي‌‏شد؛ بر روي كاغذ شعري مي‌‏نوشتند و درون كوزه و كوزه را نيز در تنور مي‌‏گذاشتند و فردا صبح دختري نابالغ كاغذي را به نيت تك تك اعضا خانواده از اين كوزه برمي‌‏داشت . ايرانيان به اين فال ارزش زيادي مي‌‏گذاشتند و معتقد بودند كه فرورها به خاندان خود هرگز پاسخ بد نمي‌‏دهند.
فالگوش:
اين رسم بيشتر مورد توجه دختراني كه هنوز ازدواج نكرده‌‏اند، قرار مي‌‏گرفت .آنها كليدي را با خود به بيرون مي‌‏بردند و بر سر چهار راهي در گوشه مي‌‏ايستادند و كليد را زير پاي خود مي‌‏گذاشتند و چهار راه نمادي از گذرگاه و كليد نيز نمادي از گشايش كار است و دختران با اين كارمي‌‏خواستند گشايشي در زندگي آنها ايجاد شود . البته روايت ديگري نيز پيرامون مراسم وجود دارد كه چند زن يا دختر جوان نيت مي‌‏كنند و پشت ديواري مي‌‏ايستند و به حرف‌‏هاي رهگذران گوش مي‌‏دهند و با تفسير حرف‌‏هايي كه مي‌‏شنوند، پاسخ نيت خود را مي‌‏گيرند .
قاشق زني:
ايرانيان كهن در شب چهار شنبه سوري براي پذيرايي ازفرورها كه در اين شب به زمين فرود مي‌‏آمدند، غذاهايي بر بام مي‌‏گذاشتند و آيين قاشق زني تمثيلي از رسيدن اين ميهمانان و گرسنگي آنهاست . فرورها موجودات نامحسوسي بوده‌‏اند و اين مراسم بيشتر توسط پسرهاي جوان انجام مي‌‏شد، آنها براي ناشناخته بودن چادري به سر مي‌‏كردند و سعي مي‌‏كردند ناشناس بماند و با قاشق زدن سعي مي‌‏كردند كه غذايي آسماني كه براي فرورها در نظر گرفته شده بود به عنوان فديه دريافت كنند كه اين فديه بيشتر آجيل مشگل گشا بود .

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
سالکشت درگذشت دکترمصدق

         چهاردهم اسفند سالکشت درگذشت دکترمصدق است. درباره دكتر مصدق مشکل می توان سخن گفت وخواند وشنید.با این همه خوب می دانیم که او پرورده‌ي اين ملت و زاييده فرهنگ ايران باستان بود كه نه كشت و نه دستور كشتن داد. مصدق آزادي را در گرو استقلال مي‌دانست و از بيگانگان هراسي نداشت. مصدق منكر ارزش فرهنگي ملت ايران نمي‌شد و معتقد بود كه اگر ملت ايران زير بار زور نمي‌رود، به خاطر همين سوابق درخشان تاريخي است. مصدق هميشه نگران ايران بود، حتي زماني كه در زندان به سر مي‌برد نگران اين بود كه انگليس‌ها با جزاير ايراني چه مي‌كنند. او معتقد بود اگر آزادي نباشد، وابستگي پيش مي‌آيد.  مصدق قائل به آزادي بيان بود و حتي «مرده باد مصدق» از نظر او فحش نبود. حتي همه افكار، اديان و عقايد را آزاد مي‌دانست. مصدق با وجود آن كه از اشراف‌زادگان بود، تنها چند قطعه ملك داشت كه در وصيت‌نامه‌اش درآمد سال اول را براي نماز و روزه و حج تعيين و درآمد سال بعد را براي خريد زميني براي دانشجويان دانشگاه‌ تهران وصيت كرده بود.  بحثي كه آن زمان مطرح بود، اين بود كه مصدقي كه سراپا توحيد بود، به بي ديني متهم شد؛ در حالي كه او در سال 1330 وفات امام جعفرصادق(ع) را تعطيل رسمي اعلام كرد. تاریخ ،تلاش‌هاي مصدق براي تصويب قانون منع ورود و خريد و فروش نوشابه‌هاي الكلي،‌ترياك و كشت خشخاش،رانمی تواند کتمان کند    

مصدق به اين نتيجه رسيده بود كه زماني كه نظام، استبدادي باشد، به ناچار تحت استعمار قرار مي‌گيرد، ولو اين كه به قصد و عمد نباشد؛ از اين رو راه نجات ايران را در استقرار نظام پارلماني و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود مي‌دانست.  مصدق براين باور بود كه نظام استبدادي به هر شكل و با هر ريشه‌اي پيامدهاي منفي بسياري دارد و نظام مشروطه را راهگشاي مسائل ايران در مقطع خود دانست. بعد از شهريور 20 مصدق در راه آزادي انتخابات، تلاش‌هاي پي‌گيري را انجام داد و تا مي‌توانست سعي كرد افرادي در مجلس 15 و 16 وارد شوند كه موفق به برداشتن گام‌هاي جديدي در اين زمينه شدند و ملي شدن صنعت نفت حاصل آن بود. هنگامی که درآن سالها آمريكا و انگليس مبارزه با نهضت ملي را در پيش گرفتند. مصدق دو راه داشت يا پذيرش شرايط تحميلي و يا ايستادگي براساس اصول منطبق با منافع ملت ايران. مصدق راه دوم را انتخاب كرد و توانست از طريق استفاده از تمام ظرفيت‌هاي داخلي‌اش نهضت مردمي را كه از ابتداي مشروطيت آغاز شده بود، احيا كند.

           مصدق هميشه درد وطن داشت و همواره مي‌گفت من ايراني و مسلمانم و با هر كه ضد ايرانيت باشد و اسلاميت را تهديد كند، مبارزه مي‌كنم.  دكتر شريعتي درباره شخصيت دكتر مصدق  مي‌گفت من رهبرم علي و پيشوايم مصدق است؛ مرد آزاد ه ای كه هفتاد سال براي آزادي ناليد.دولت مصدق اولين دولتي بود كه رابطه با اسراييل را قطع كرد. اصولي كه مصدق درباره جامعه مدني، آزادي بيان و ‌مخالفت با تمركز قدرت مطرح مي‌كرد، منحصر به فرد بود. انديشه مصدق در چند دهه اخير چراغ راه مبارزان راه آزادي در كشور بوده و امروز هم شعار راهبردي و استراتژي آزادي‌خواهان ايران، تحقق همان انديشه سياسي مصدق است.      

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
آنفولانزای آدمی

      زندگی دردنیای امروز دردسرهای خاص خودش را دارد.هم اینکه تو دیگرخودت نیستی.تلویزیونی.او دردون تو نشسته و به جایت فکر می کند.هرچه هم گفت باید بپذیری.مثلاً یک روز باید گوجه بخوری چون ضدسرطانست.فرداولی نباید بخوری چون اند سرطانست.اینها راهرروزیک مشت محقق بیکاردرآزمایشگاهها کشف می کنند.به همین ترتیب یک روز با وبا،روزی با ایدز،

یک روز با هپاتیت،یک روز با مرض دیگر واین اواخر با آنفلونزا والبته از نوع مرغی اش ،سرخلق الله را گرم می کنند.شایدازبس قیمت مرغ گران است وبااین شگردمردم کمتر برای خرید آن می روند ودرنتیجه صدای اعتراضشان درنمی آید.به هرحال بدا به حال تمام مرغان عالم.همه آنها ماتم زده اند چون احتمال دارد که آدمی آنها را درزمین وهوا بزنند.حتی شاید منطق الطیرعطار را هم دیگر کسی نخواند.چون ممکن است واگیردارباشد.می گویند که این بیماری را درخانواده مرغان اول خروسها گرفتند و به مرغها انتقال دادند.با این حال جالب است که یک بار خروسی دربرابرآه واعتراض همسرش گفته بود؛بابا یک آنفولزای ساده است برو شکرخداکن که مثل آدمها ایدز نگرفته ام.یک بار هم سالها پیش به یک شرمرغ گفته بودند؛ فلان بیماری مخصوص شتران را گرفته ای واو درجواب فوراً گفته بود که نه من یک مرغم.این اواخر هم که به او گفته بودند تو آنفولانزا داری گفته بود؛شوخی کردم.آخه من شترم.کلام آخر اینکه به همه جوانان عذب ومجرد توصیه می شود تا اطلاع ثانوی حتی علی رغم توصیه ها و تهدید ی والدین شان ویا دلشان ازقاطی مرغاشدن خودداری نمایند.تاخدانکرده دچارآنفولانزا والبته از نوع آدمی آن نگردند.زمین وزمانه ای پاک وخالی از هرنوع آنفولانزا برای همگان ارزومندم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دیروز.امروز.فردا...

اى زاده رسول خدا، اينك رهپويانت با ديده باز بغض دشمنان على (ع) و فرزندانش را مى بينند و ظلمت جهل را بخوبى مى شناسند و بر آن مى آشوبند و به ستيزه بر مى خيزند.
اى دردانه رسول الله (ص) هزاران فغان و افسوس بر مظلوميت تو و پسرت. مگر باران
بهارى رأفت رسول خدا بر شما نباريده بود و بوسه كلام آن حضرت نبود كه بر گونه هايتان مى نشست. پس چرا اينگونه مظلوميت شما را استمرار مى دهند!
سفرت بوى غربت مى داد بعد از آن وداع غريبانه - از مدينه به سامراء - و نامت بوى تنهايى گرفت پس از جاى گرفتن در حلقه حراميان، دشمنان خدا مى خواستند سبزى نامت را كه وسعت بهار را مى سرود با لكه هاى چركين عداوت و جهالت در ميان بگيرند، اما نتوانستند. پس جفا را به غايت بردند و تو را در تنهايى و سكوت به شهادت رساندند. غافل از آنكه مشهدت پنجره اى به سوى تنفس بهار خواهد گشود.
اين زمان نيز سلف حراميان با هدف گم كردن نشانه هاى آن سفر و آن نام و پيام دست اندركارند. غافل از آنكه تو و پسرت (عج) چشم انداز روشن خداييد.
اسلاف جاهليت صدر اسلام ُخام انديشانه به فكر يك تير و دو نشانند. هم انتقام سلفى هم اختلاف ميان شيعه و سنى. زمانه فتنه و آشوب است، بايد پيروان دين حنيف را به هوشيارى و بردبارى فراخواند. اردوى رقيبان از اتحاد جبهه مسلمين به هراس افتاده اند .باید کاری کرد.دنیاراچه شده است.ظهورتمام عیارعصرسکولاریزم است یا پایان ناکام آن؟دیروزحمله به رسول دینی وامروز به مقدسات مذهبی وفردا...؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نامه ای به همه کس وهیچ کس!

 

       سلام!تا یادم نرفته است بگویم؛این حرفها که می گویم، بیشتر از برای نگفتن است.اما با تو می گویم، با تو که اصلاً نمی شناسمت!ازحال من مپرس.حال من فقط بد نیست.من این جا با یک مشت خاطرات ریز و درشت برجامانده از آن روزها سرگرم می شوم.روزهایی که تمام وقت ما به تماشای چکه وتانک وشستن خون می گذشت یا زخم بستن و بغض کردن.آن روزها اگر چه حتی دیوارها هم پشت وپناه ما نبودند،امااین دلیل نمی شد که کسی در بالا بردن مشت خود و سردادن شعارازدیگری شرم کند.شعارهامان تمام ریشه داشت وریشه هاشان نیز داخل مسجد محله وپای منبر آقا وبین هیئت های عزاداری سیدالشهداء بود.شبها هم با یک کاروان خون و جنون که می رفت سمت ابادی صبح، همسفر می گشتیم.درماعجیب اشتهای شهادت پیدا شده بود.ازخانه تا خیابان به نیت مردن می آمدیم؛نه به خاطر خودمان، نه به خاطر خلق، نه به خاطر خمینی که به خاطر خدا می مردیم.خمینی اما که بزرگ بود،بهانه ای گشت تا صفوف  ما تنگتر ومشت هامان فشرده تر شود وشد.

       ماروزهای بدی را سپری کردیم.روزهایی که هر چه می دیدی نمی خواستی و آنچه می خواستی، نمی دیدی.آن روزها یک ملت بود وهزارفامیل که هرازچند گاهی فاتحه ای برای روح نیمه جان این ملت می خواندند وبرای همین است که من هنوز از حضور دوباره هزارفامیل ها وثروت های بادآورده و قلبهای آلوده می ترسم.نگفتم؛کارعمده ما شکستن بت بود،اما لطفی اگر بود دربرانداختن خوی بت پرستی بود که هیچ درخیال ما نبود.

اکنون از آن روزها، زمان زیادی گذشته است.اما خودمانیم؛ این گذشت زمان نیست که گذاشته است راحت تمام چیزها بگذرد.شاید این من و تو بودیم که خیلی چیزها را گذاشته ایم و به راحتی از کنارشان گذشته ایم.شاید هم این خاصیت انقلاب بود که بعضی را به اصطلاح «مرد» کند وبعضی را«سرد» وکمی را نیز پراز«درد».با این همه باز هم فرصت هست.تنها باید باورکنیم که رنگ انقلاب ما به رنگ مردم است وصرف فعل انقلاب درصیغه سوم شخص جمع جالب است وهنوز دوم خردادهای دیگری درراه است.پس بیا تا تمام صفحات روزنامه ها را مصاحبه هامان پرنکرده است،شکرخدا کنیم که بیش از این ،پست هامان ،پست مان نکرده است.

     اکنون که بیمه های عمر، خیال خلق الله را دربرابر هرچه بایدی بیمه کرده است وانتظار اعلام هواو افزایش حقوق هم امان همه رابریده است،من درچارراه حوادث نگران ایستاده ام وگردن می کشم برای دیدن کسی که هیچ هم نمی شناسمش.خوب می دانم که هرروز باید به یاد هر شهید، هزاربارشهید شوم تا رقص دست جمعی شهدا را به نظاره بنشینم.

زمستان79/سمیرم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بودن یا نبودن؟

      بودن یا نبودن؟مسئله این است.گاهی اما نبودن داوطلبانه زیباتروجالبتراست.قصه مردان صلابت آن سالها وعافیت این سالها،ازهمین مقوله است وقصه سردارکاظمی هم،هم.احمدآقای جبهه ها به اشتباه کمی زیادزنده مانده بود.پیش از اینها باید می رفت.دراین وانفسائی که بسیاری سخت بلدرچین شده اند او عجیب از کبوترشدنش انگارداشت خسته ودلزده می شد.بااین همه مصلحت آن بود که باوجود رفتن همت وخرازی وباکری وردانی پوروشاهمرادی وباکری وجهان آرا وخیلی دیگر از خیل مردان بی ریا،بعد از جنگ هم بماند وببیند که نتیجه کارچه شد.قریب ده سال ماند وروزهای پس از جنگ رادیداما نمی دانیم که چه برداشتی داشت.همه چیز آیا همانطور بود که او می خواست.نمی دانیم که سکوت کشنده معمولی اش درهر جلسه وبرنامه ای آدم را کلافه می کرد.شاید فکرمی کرد نه قرارما این نبود.شاید دلش برای خودش تنگ می شد وشاید هم.بااین همه ماندن او خالی از لطف نبود.آنها که او را می شناسند وکاکردش را درکردستان بعد از جنگ وفرماندهی نیرویی هوایی وزمینی سپاه دیده اند خواهند گفت که چه بی ریا وباصفا سرگرم کاربود.او یک بازمانده بود.مثل بعضی از اینها نبود که اگرچه صاحب اسم ورسم ودرجه اند،اما چندان درآخور زندگی گرفتارآمده اند وغم نان چنان امانشان را بریده است که نه فقط دیگران که خودشان نیز ازخودشان ناامید شده اند.حضورسبزوغیبت سرخ کاظمی همه به این معنی بود که بیائید قدرهمدیگر را بدانید.مواظب این ملک وبوم وبرباشید.درآشوب زدوبند ومرزبندی های خودی و غیرخودی چنان خود راگم نکنید که ازهمه چیز غافل شوید.هوای مردم را داشته باشد.یادتان باشد که اگرچه شاید شما بیشتر ازمردم بدانید اما هیچ معلوم نیست بهتر ازآنها هم بدانید.مردم عجیب زیرکند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
عید گذشت کردن

       دراین روز آنها که دستشان به دهانشان می رسد،بره ای یا میشی رامی کشندومی خورندوالبته کمی ازآن را نیزبه دروهمسایه می دهند.اسم این کاررا نیز می گذارندعنایت به عیدقربان واینکه پاسدارسنت ابراهیم اند.عیدقربان باآن همه منزلت والایی که دارد ،همچنانکه ازدید مولوی بهترین عید است اما درنظرماارج وقرب شایسته خویش را نیافته است.بیشتریادآورخاطراتی برای  آنهایی است که روزی روزگاری دستشان به حجرالاسودرسیده است ومراسم قربانی دستجمعی حاجیان رابه چشم دیده اند.اما همه می دانیم که قربانی ،ذبح یک گوسفند نیست.برای شکرگذاری هم نیست،یک سنت دینی هم نیست.یک ارزش است.کشتن خود است.کشتن گوسفند درحج بهانه ای بیش نیست تا نمادی باشد که پس از این گوسفند نفس پلیددرون را باید کشت.اسماعیل درون را باید کشت.اسماعیلی که درمیان اشخاص به صورتهای مختلف است.اسماعیل یکی شهرت واسم ورسمش است.یکی ماشینش است.یکی زمین وباغش.یکی زروجواهرش.یکی حساب بانکی اش.ویکی...وخلاصه هرچه انسان را ازآدم شدن وآسمانی شدن بازدارد.برای همین است که عید قربان تولدی دوباره است.نوشدن طینت وسیرت وطبیعت درون.دست وپاکردن هویت تازه.ازدست دادن چیزی و به دست آوردن چیزی بهتر وبه گفته دکترسروش:عیدقربان عیدگذشت است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بی هنران رابگو...

       گفتن ندارد که عرصه سیاست وپارلمان خالی از تنش وبگو ومگو وبحث ومجادله نیست ووجود این روحیه علامت سرزندگی و تصادم فکری موجود درآن است.اما نکته این است که یادمان باشد اخلاق وگزاره های اخلاقی برای ما ازهمه چیز مهمتر ودراولویت است.اخلاق ،پشتوانه قانون،سیاست،فرهنگ وحتی مسلمانی ماباید باشد.این مهم ، برای آدم بزرگها وآنها که صاحب اسم وعنوانی درسطح ملی هستند ،قاعدتاٌ باید مهمتر وحیاتی تلقی بشود.بیان این حرفها برای من کمی مشکل است اما وقتی دیشب بگومگوی داخل مجلس عدالت گستررادیدم ،عجیب ناراحت شدم.

      گویا نماینده کبودرآهنگ بود(واصلاٌ چه فرقی می کند)که داشت درباره امور داخلی مجلس و جلسات نظرمی دادوخیال می کردجناب رئیس لااقل اگرقبول می کند لااقل به نظراتش حرمت می نهد.فارغ ازسقم وصحت نظرات اقای نماینده،نوع واکنش آقای رئیس همه رامتعجب وحیرت زده کرد.ایشان که به پدرخوانده جناح راست معروف هستند،اگرکه درهمه چیزهنرداشته باشند ومثلاٌ باهنر باشند،اما درتنها چیزی که نشان دادند اصلاٌ هنرندارند،همین روابط انسانی وگفتگو بود.آدم اصلاٌ باورنمی کردوی نسبتی با شهید باهنر داشته باشد، چه برسد به اینکه برادراو باشد.وی باتندی تمام به آن نمایند می گفت که با کینه توزی تمام حرف می زنید تا خود را مطرح کرده باشید درحالیکه بارعکس،خودباکینه توزی تمام سخن می گفت که هم خودش را مطرح کرده باشد وهم به سایر نمایندگان حالی کرده باشد که اگردرانتخابات ریاست مجس به من رای داده بودید،می دانستید که یکه من ماست چقدرکره دارد. به راستی ناکامی دررسیدن به یک پست)مثلاٌ ریاست مجلس) چراباید آدم را اینقدرازخدا وخلق خدا بی خبرکند که ازطریق یک رسانه بزرگی مثل تلویزیون، ابروی یک مجلس ومردم نجیب یک جامعه را ببرد؟وبه راستی به نظر من چه خوب شد که اقای باهنر رئیس مجلس نشد .چراکه فکر می کنم با این برخوردنسنجیده،حتی دل جماعت راست هم به دردآمد.خوب گفته اند که اگرگره ای وانمی کنی،خواهشاٌ خود گره مباش.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یلدایتان مبارک
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ناگهان چه زود دیرمی شود

همیشه همینطور است.روی دادن تصادف وتلفات اتوبوسها وهواپیماهادرزمین وآسمان مملکت ما دیگر عادی وطبیعی شده است .این موضوع را دیشب برای هزارمین بار از زبان معاون ستاد ارتش شنیدیم که چه راحت وخونسردومختصر ازحادثه می گفت.آنقدر خونسرد که درپایان چند جمله کوتاه خویش و وقتی آقای حیاتی داشت خداحافظی می کرد برگشت وگفت زیرنام من روی صفحه تلویزیون نباید می نوشتتید جانشین.بنده معاون هستم!

    فشارناشی از تکرارحوادث مشابه دریکی دوسال اخیر ازطرفی وبرخوردخونسردانه مسوولین امرازطرف دیگر چنان است که داغ ودرد مرگ آن همه هموطن را برای لحظاتی ازخیال انسان بیرون می برد.به راستی چقدر برای مامهم است که صدنفراهل مطبوعات کشور دریک آن نابود شوند؟چقدراهمیت دارد که روح دهها خبرنگار و عکاس با چقدر رویاوآرزوهای سبزبه ناگاه خاکستری شوند؟چقدر برای مامهم است که آنها بعد از عمری  که روایتگر غمها و شادی ها ی مردم بوده اند اکنون خاموش مانده اند تا دیگران روایتگر مرگشان باشند.اگر چه می دانیم مرگ پایان کبوتر نیست واگر مرگ نبود دست ما درپی چیزی می گشت اما یادمان باشد که این حرف حق هرانسانی دریک جامعه است که: بگذارزندگی کنم.پس بیائیم تا قبل رخ دادن حادثه بعدی بیشتر به هوش باشیم ولااقل کاری کنیم که همه اهالی یک حادثه درجا،جان ندهند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شبهای برره یا شبهای ایران؟!

به راستی برره کجاست؟جایی نزدیک فساست؟یا همین نزدیکی هاست؟برره هیچ جا نیست وهمه جا هست. برره همین میهمن ماست.اینجا برره است. برره شبیه ایران امروز وایران امروز شبیه برره است وماهمه برره ای هستیم.تلنگر ونیشتری برزخم کهنه وچرکین بی تفاوتی وبی خیالی وبی عاری ما نسبت به خیلی چیزها.

دربرره کسی فکر نمی کند.زحمتی هم برای تمرین تفکر نمی کشد.

 دربرره اوضاع روال عادی خود را دارند.همه از آن بالا بی خبرند.دنیایشان محدود ومنتهی به سرحدات شرره است.

دربرره کسی نباید حرف سیاسی از خودش درآورد وگرنه او را چولمنگ می دانند.

دربرره کسی بهتر و بیشتر از ما نمی داند.همه چیز را ما وبهتر از دیگران می دانیم.

دربرره آدمها تکراری اند وحرف تازه ای کسی ندارد.

دربرره دستها تعطیل است و دهانها مشغول فعالیتند وحرف مفت زدن عادت روزمره شان است.حرف خوب زدن وخوب حرف زدن خنده داراست.

دربرره قانون ومقرارات چیزی شبیه به سرگرمی وبرای خالی نبودن عریضه است وگرنه سخت ترین قانونها را نیز می توان با اسکناسی که البته گوشه داشته بید خرید.

دربرره کمتربا هم می خندند که بیشتر به هم می خندند.

دربرره هزار ویک چیز خنده دار وجود دارد منتها نه برای ما.برای ما که خود به مراتب بدتر از برره ای ها هستیم.خنده ندارد.گریه دارد.این همه که ازویژگی های برره برشمردیم آیا بیشتر وبدتر ازآن درایران خودمان نیست.درآنجااگرچنان است دراینجا نیز چنین است.ما خیال می کنیم که به برره می خندیم درحالیکه دیگران ودزدکی فیلم آن را ساخته اند ونشسته اند وبه ما خندند.برای همین است که عنوان شبهای برره برای این است که ما شبها می نشینیم و  تعزیه خودمان راتماشا می کنیم.وگرنه همچنانکه می بینید اصلاٌ شبهای برره نمایش داده نمی شود.آقای مدیری نتوانسته مستقیم بگوید والبته روال کار طنز نیز به طعنه وکنایه گفتن است والا اگر می توانست نام این مجموعه را به جای شبهای برره می گذاشت:شبهای ایران.

!اینها را من ازخودم درآوردم وهمچنین بخوانید: www.bbc.co.uk/persian/

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شب بزرگی است

       شب بزرگی است.شب درگذشت یک امام عالم ودانشمند.کسی که بسیار حدیث ازاوشنیده یاخوانده ایم اگرچه خیلی کم آنهارابه کاربسته ایم.درزمان امامت وی جامعه درگیرتنش ودرگیری نبود وهمین فرصت خوبی بودتااوبه درس و بحث دینی وعلمی بپردازد وپرداخت.چندانکه بسیاری مباحث فقهی را مطرح کرد ومبانی فقهی خاصی را دائرکرد که بعدها به فقه جعفری معروف شد.وی شاگردان بسیارداشت.درجه علمی وپارسایی ایشان مورد اتفاق نظر علمای شیعه وتسنن است وبعضی از امامان تسنن نیزمحضرش را درک نموده اند.امام صادق ازجمله ائمه ای است که ماکمترازاویاد می کنیم ومثلاٌ درقسم دادن خیلی کم نام انها را برزبان می آوریم.مثل امام پنجم.امام نهم امام دهم وامام یازدهم.درحالیکه اقدامات تبلیغی وتامینی وتکمیلی اینها درزمینه سازی فعالیت امامان بعد از خودبسیاراهمیت داشته است. ضمن عرض تسلیت سالگشت شهادت پیشوای دانشمند شیعیان به همه دوستداران پیام وراه آن بزگوار.حتماٌ درخصوص زمینه فقهی وعلمی امام صادق بسیارخوانده اید.این را هم ازکتاب زندگانی امام صادق (ع)نوشته دکترشهیدی بشنوید که:درروایتی ازایشان آمده است

"فقیهان امینان پیمبران اند تاکه درکاردنیا نیایند".پرسیدند:ای فرزند پیامبرخدا در آمدن آنان درکاردنیا چگونه است؟فرمود: "پیروی کردن از قدرتمندان.پس اگر چنین کنند ازآنان بردین خود بترسید".

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بسیج مدرسه عشق بود!

 

       نکند همه انقلاب ها اینجورند؟به سالهای 56تا58که فکر می کنم عجیب آدم دلش می گیرد.همه با هم  وبی اعتنا به مرام وعقیده فکری تلاش می کردند.ازمردم عادی بگیر تا دانشجو وروحانی وحاجی بازاری و چاقو کش ومارکسیست وکمونیست ومجاهد ومنافق وهمه.بادست خالی و بی کمک یک قدرت خارجی.اینها همه یعنی بسیج.نزدیکی شهر وروستا.نزدیکی عوام با خواص. همراهی باسواد وبی سواد.دوستی غنی با فقیر.یکی شدن لباسها.زنده شدن اعتقادات.اما چطور شد که اینطور شد؟یعنی مشکل برسرتقسیم قدرت بود؟یعنی ایراد درطرد وحذف بعضی از سهامداران انقلاب بود؟یعنی واقعاٌ جماعت روشنفکر غیرروحانی نباید داخل گود می ماندند؟یعنی اگربچه های نهضت آزادی به عنوان خودی ها می ماندند چه می شد؟یعنی آنها دنیادیده ودرس خوانده نبودند؟یعنی انجام امور برای جماعت روحانی که عمری به ارشاد وراهنمایی مردم همت کرده بودند وسابقه زیادی درآمور مملکتی نداشتند راحت بود؟ من فکر می کنم جنگی که برای ما تحمیل شد یک نعمتی برای انقلاب بود.جداٌ خدا ما را می خواست که ماراانداخت جلوی توپ وتانک.جنگ انقلاب را بیمه کرد لااقل برای هشت سال.راه ورسم بسیجی گری یادگار از سالهای انقلاب درزمان جنگ بهتر وبیشتر تقویت شد.بسیج اگر درزمان جنگ نبود الان نتیجه جنگ از این که بود شاید بدتر شده بود.ازارزش بسیج گفتن درآن سالها اصلاٌ لازم نیست.یک چیز خیلی روشن است.اما حالا چی؟ بسیج ازتوده فاصله گرفته .شده غیرمردمی.دولتی.باپول ومساعده ووام وامکانات ودرجه واعتبار وکلی چیزهای جورواجورتقویت می شود.عجیب منظم شده است.خیلی از مثلاٌ بسیجی های امروز جنگ وجبهه را که تجربه نکردند هیچ بلکه اصلاٌ شهیدان بسیجی زمان جنگ را هم نمی شناسند.آنها کجا واینها کجا.بسیج خیلی منظم وسیستماتیک وبابرنامه شده است واین یعنی مرگ بسیج.بسیج را نمی توان سازمان داد.بسیج باید سازمان بدهد.دربسیج نمی شود دست برد بسیج باید درامور دست ببرد.گاهی به حرف دکترشریعتی فکر می کنم که می گفت:هرنهضتی وقتی به نظام تبدیل شود به تدریج وازدرون می پوسد.راستی شما چه فکر می کنید

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
من قطاری دیدم که سیاست می برد

    من قطاری دیدم که سیاست می برد وچه خالی می رفت.روح سهراب شاد که این راگفت.اگرچه سهراب اصلاٌ سابقه سیاسی وناکامی سیاسی نکشیده بود.سیاست البته یک علم است.فن وتکنیک است.کارسیاسی کارساده ای نیست وکارهمه هم نیست کسی هم که این کاره باشد عجیب تیزهوش وآینده نگر است.اما وقتی به جای کارسیاسی ما به سیاسی کاری دلخوش شویم فاجعه است.همه چیز رنگ وبوی ریا ونفاق و تظاهر می گیرد.روی این حساب گمان می کنم ازتوی این سفره ای که پهن کرده ام سین سیاستش را بردارم اما باز که فکر می کنم خیال می کنم ماباسیاست بارامده ایم وبزرگ شده ایم.ماباسیاست جلو می آئیم وبا سیاستی دیگر جاخالی می دهیم.مثلاٌ وانمود می کنیم که می شود ومی توانیم.امابعد ازرفع بلا تازه احساس می کنیم همیشه هم همینطور نیست.شاید هم می شده ولی انگارما نمی توانسته ایم.دولت عدالت گسترفعلی البته برآمده ازبطن مردم است واتفاقاٌ هم ازسوی توده کم بضاعت وحتی نه ازمیان توده نخبه ومرفه.این اگرچه نقطه قوت دولت محترم است اما اگرخدای نکرده روزی برسد که درکفایت دولت تشکیک رخ بدهد آن وقت می بینیم که این دولت چه هزینه سنگینی برای مطرح نمودن خود پرداخته است.ومگر نه که ازآبروی خلق مایه گذاشته بوده است؟پس نخواهیم که برای افزایش امکان توفیق سیاست خود از گزاره های مذهبی وعقیدتی مردم مایه بگذاریم.تشکیل جلسه دولت درحرم امام رضا(ع) وانداختن میثاق نامه درچاه جمکران وابرازاحساس رویت هاله نورهنگام صحبت دربلادکفر ودیدن رویاهای گیرم صادقه  وهمه همه اگرچه واقعاٌ صحت داشته باشند اما با این همه اینها مجال ومقامی درعالم پولیتیک ندارند.سیاست امروز مال دنیای امروزو بامشخصه های خودش است.ومابه راستی  کدام صبغه وسابقه سیاسی ودینی خاصی درخود سراغ داریم که وانمود می نمائیم هرچه دراین 27سال شده بیهوده بوده وفقطما می توانیم از نو آغاز کنیم وپایه گذار سیاستی تازه در این ولایت هستیم.بیائیم حتی نه به خاطر خدا وحتی نه به خاطرهمه که تنها به خاطر همان پیرزنی که به امید دوباره دیدن یکی مثل رجائی دراین آخر عمر برروی شانه ای می آمد پای صندوق رای.به خاطر اوبیائیم دوباره مرور کنیم شعارها ووعده هامان را وببینیم که به راستی وجداٌ ما می توانیم یا نه؟  

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ماه نو سلام!
به راستی داس مه نوچقدر دینی است؟به اندازه یک خداحافظی یک ساله با ماه رمضان یا به قدر یک عبرت وسرمشق؟انگار فقط باید حافظ این وسط بگوید با دیدن آن یادم به وقت درو وآنچه کاشته ام  می افتد.خب دیگه عصر دیجیتال ودهکوره جهانی است.اشراق وعرفان ومعنویت ودین ومذهب وزهد وتقوی وووموقوف.می بینید که روزه ها هم حس وحال قدیم راندارد.بگذریم از اینکه چقدر به تعداد روزه نگیرها-نه روزه خورها- اضافه شده است.همه مثل هم منتظر افطار می نشینند.همه با هم سر سفره افطاری که بی نماز آغاز شده است ذل می زنند به جام جم وفرشته وهاشم وبرره ای ها رادید می زنند.بنده گان خدا اصلاٌ برای عبادت قادر به حس گرفتن نیستند.وقتی سحری توپ باشد وافطاری هم تو پتر.دیگر معلوم است.زولبیا.باقلبا.میوه.نوشابه.لو.مرغ.ماهی.سبزی خورشت.ماکارونی.یتزا ووواینجا فقط جای نون ونمک خالی است وامام علی ع)نپرس که موضوع جنبه سیاسی دارد.ای آقا مردم اصلاٌ نون خال گیرشون می آد که روزه هم بگیرند؟سال دوازه ماه طفلکی ها روزه اند.تازه بنیه معرفت دینی خلق الله هم که بالا رفته است.به اینها اضافه کنید حرص وهوس وکارزیاد درحساب و کتاب ووام ودام وباغ ومنزل و ماشین وزن وفرزند وووجداٌ امان از این درد که مشترک که همه را به فریادکردنهای بی صدا وادار کرده است.حال تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.برای همین است که همه از ماه نوپرس وجو می کنند.شعر معروف صدشکر که این آمد وصد شکر که آن رفت هم از این قیاس است.برای همین است که یک روز جابجا شدن روز عید هم مردم را کلافه که نه که دیوانه می کند.بعد از همه این حرف و حدیث ها بازهم سوال اینجاست که راستی عید چه روزی است؟یک روز بعد از عربها.همزمان با عربها.باید خودمان پیدایش کنیم.باید علما آن را رصد کنند.باید تلوزیون بگوید.ویا...به نظر من هیچ مهم نیست.اصلاٌ چه فرقی می کند؟عیدی که حال ندهد وآدم برایش حس نگیرد همان بهتر که نیاید ویا بی خبر بیاید.وقتی عید بیاید و عیب من وتو بماند تا به ابد..چه فایده؟فرض کن عید دیروز بود ویا نه روز شنبه است ویاامسال عید نیست  و...با این همه عید سعید فطر فقط بر آنهایی که دراین سی روز گذشته مردانه توانستند سری به آسمان بزنند. مبارک باد.فقط برآنها!
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یا علی
بعضی وقتها نوشتن کاری است مثل جان کندن وحتی بدتر از آن.مثلاٌ وقتی بخواهی بوی یک گل سرخ را توصیف کنی یا بخواهی درباره یکی که مثل هیچ کس نیست حرف بزنی.امام علی را می گویم.از مرتضی سخن می گویم.ماه رمضان با نام او شناخته می شود.علی.قبل از آنکه یک مسلمان باشد یک انسان است انسانی تمام عیار مردی برای تمام فصول.برای تمام عصرها ونسل ها.ابرمرد.جمعی بین عقل و دل.آشتی دهنده ی شرق و غرب.بسیاری از واژهایی که سخت مورد نیاز جامعه ماست واتفاقاٌ همه با حرف اول نام علی آغاز می شوند دروجود او بارزبودند.علم.عمل.عقل.عشق.عبادت.عقیده....وعدالت.زیباتر از همه عدالت است.چیزی که این روزها جایش در میان ما خالیست و مابه آن محتاجیم.چیزی که درعالم خاکی راحت به دست نمی آید وتنها چیزی است که تمام علی نمایان رانمی گذارد به آسانی خود را علی زمانه جا بزنند.علی با عدالت خویش کشته شد که دشمن طاوس آمد پراو.یاعلی
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |